4 سال پیش 4 اسلاید 241 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سرگرمی

نظرات بازدیدکنندگان (13)
  • به اشپزخونه می گفتم آشقزپزقانه
    به مه م می گفتم نوکی
    به مامان بزرگم الانم که الانه میگم مستی
    خخخخخخخخخخ😂😂🤣🤣

  • به اشبزخونه میگفتم پسینونه
    به عمه هام میگفتم عمه من
    به دایی میگفتم داعیه
    کلا زیادی خ.ن.گ بودم
    به اتاق میگفتم توتاق
    به بابابزرگم میگفم باباجی
    هنوز هم میگم
    بابام لاریه
    من با اینکه لاری بلد نیستم هیچ وقت هم باهام لاری حرف نزدن به لاری بابا بزرگمو صدا میزدم
    خیلی دوست دارم وقتی بهش میگم باباجی

  • من اوکی بود حرف زدنم ولی هم بچه ها هم بزرگ ترا منو نانا صدا میزدن(اسمم یسنا) میگفتن برامون راحت تره هنوزم که هنوزه خالم بهم میگه نانا🤣

  • به نوشابه میگفتم :تسسسسس بخاطر اینکه موقع باز کردن این صدا رو میداد
    به کتاب میگفتم کباپ.نمیدونم فازم چی بود
    به عمه مبینام میگفتم عمبینا😐😐😐😐

  • به چارپایه میگفتم پارچایه
    به دستمال میگفتم دسی
    به انگشت میگفتم قندجو
    و......

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.