

دن نامه رو داد به تام و همینطور که داشت آهنگ میخوندگفت: دیش دارا دی دان دیش دارا دی دان هوی اینو خانم بلک داده بدم به تو بخونیا.تام:تو همیشه اینطور حرف میزنی؟😏دن:آره مشکل داری؟ناگهان هانا اومد:سلام.دن:سل.....سلام🤩اهم اهم دوشیزه بلک نامه رو به ایشون دادم☺️هری اومد:سلام دن.اینجا چه خبره؟سلام هانا سلام تام.دن:هیچ گونه مشکلی وجود ندارد🙂هری:ها؟🥴تو و اینطور حرف زدن؟دن:بله من همیشه همین طور سخن می گویم☺️تام:نه بابا الان یه آهنگ بخون ببینم.دن:آمممممممم چیزه آممممممم یک توپ دارم قل قلی است.هری:🤦🏻♂️مرلینا.ملفوی از اونور داد زد:هه ریدل حتی نمی تونی یه آهنگ ساده هم بخونی.مانترا:دن تو که کلی بلدی🤦🏻♀️رون:ببین اینطوری نه بسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو رون مرغی بر موج ویگادیو ویگادیو ویگادیو من ملفوی:با ن؟ناری ناری ناری تو مگه پاتحی داری آخه عینکی داری😎رون:ی؟یاسمن ای زیبا رون مرغ جوانی🤣ملفوی:با ی ؟یروز پاتحی داشتم خوب نگهشم داشتم دلتونم بسوزه😏😎رون:ه؟...هی تو ای رون مرغ من در جوانی چه کردی با من که کردم جان فشانی🤣دراکو:ی؟یا منو بیار به خونتون یا بیا به خونه ما🤣رون:آ...؟مانترا:اه بسه بابا🤦🏻♀️هانا بیا بریم.دن:مرغ سحر نبسته است به کسی دل ای یار شیرین وای صبر کن

خلاصه سارا گفت:دن قرار بود باهم بریم حیاط مدرسه حرف بزنیم😁دن:باشه بابا بریم.نشسیتن سر میز غذا.دن:ببین میدونم میخوای معذرت خواهی کنی ولی کارت زشت بود امکان نداره ببخشم....سارا:بله درسته بزار این نامه رو بهت بدم.کیفشو باز کرد و برای چند دقیقه مکث کرد و بعد نامه رو در آورد داد دن دن قبلش یه احساس عجیب داشت انگار تنش مور مور شده وقتی با افتخار نامه رو میخوند دید توش نوشته:مواظب باش داربد های زیر میز گازش نگیرن به پایین میز نگاه کرد جیغ کشید و فرار کرد آبی که دست یکی از بچه ها بود گرفت ریخت رو پاش داربردا فرار کردن دن نفس عمیقی کشید ناگهان زباله های توی آشغال دونی رو دید جای فوق العاده مناسب برای انتقام😎به سارا گفت:ببخشید من اشتباه کردم میرم وتا نوشیدنی بگیرم.سارا:هه خوبه😏دن رفت و دوتا لاشه موش مرده گرفت و ردشو در آورد سپس دوتا قهوه گرفت و توی یکیش اونو انداخت.وقتی سارا برداشت گفت:این چیه توش؟چه خوش مزست؟دن:یکم لاشه موش🤣سارا گفت:هه هه هه😏بی نمک این شکلاته.دن:یکم دیگه بخور.سارا:تموم کردم.دن:ها؟😳یکدفعه خودش یه چیزی اومد زیر دندونش و قورتش داد و فهمید لیوانا جابه جا شده با عصبانیت یکی از جیبش در آورد و افتاد به جون سارا
یکم از لاشه موشارو از جیبش در آورد و خاست کنه تو دهن سارا ولی سارا هلش داد و چوبشو سمت اون گرفت دن داد زد:پرفسور اسنیپ تقصیر این بود سارا برگشت تا نگاه کنه و دن از فرصت استفاده کرد سارا رو انداخت زمین و زد سارا هم اونو زد خلاصه بزن بزن شد همه همو میزدن🤣یدفعه رز اومد و وردی به دن زد و دیانا هم به سارا زد سپس دیانا گفت:متاسفم براتون😑دراکو کو؟دن:چه میدونم بابا😑رز:هوی درست حرف بزن.کلی:چیشده!هی دن سرت خونیه سارا چونت خونیه.چیکار کردین؟😑رز:دوتا حیوون افتادن به هم.ایش🙄کورالین دوید سمت بچه ها:بی....بی....بیاید اونجا.دراکو داد زد:من اصلا بهش دستم نزدم!هری رو زمین افتاده بود دن:هری هری!😱مراقب باشید مانترا نفهمه.😨رز:آه دیر گفتی😕مانترا:هری!کی این کارو کرده😠کی؟فقط بگید.رز و هانا و سارا دن وتام و کورالین همه به دراکو اشاره کردن🤣دراکو:به جان مرلین من نبودم.مانترا:درسته وستیم ولی برادر مت برام عزیز.چیکارش کردی دوست خوبم؟☺️دن:چی؟؟؟؟🙁دراکو:هه خب یکی زدم تو دلش😌مانترا:کار خوبی کردی؟دراکو:آره😀مانترا:موافقم دوست خوبم😍میخوام بارت جبران کنم.دن این چوب دستی منو بگیر به روش ماگلی وارد میشم و وقتی دارکو قایم شد مانترا برگشت سمت هری و آبی برداشت و روش ریخت و داشت بهوش میومد یدفعه برگشت یکی زد تو دل دراکو و گفت:اینم جبران😏

اینم ظاهر تمام شخصیت های فصل هاگوارتز
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ج چ:همههههه اششش😂😂💚💚💚💚
😂
فوق العادههههههههههه
از خودته عزیزم
عالیییییییییییییییییییییییی❤❤❤❤❤
عشقمی
❤❤❤
خدایاااااا منتشررررر شههههههه😕
خدا کنه
اوهوم😞💔
پارت پنج درحال نوشتن است🤣
مرسییییییی😍😍😍😍😘😘😘😘😘😘
عشقمی😘
توروخدا پارت 5 بزار دیگهههه😕
بخدا از ۷ رفتم الان برگشتم شب مینویسم
آها دستت دردنکنه هروقت حوصله داشتی بنویس😊💜
دارم مینویسم🤣
مرسیییی😘😘
واو چه داستانت باحاله میشه منم بیام؟
حتما عشق
اوکی ممنون💕 پس مشخصات رو کجا بدم؟
همنیجا بده عزیزم فقط ببخشید اشکال نداره پارت شش بیای پارت پنجو نوشتم😘
ععع واقعا نوشتی؟😁😁وایییی خدا کنه سریع منتشر شه😊😀😀😀😀
اوکیی
اسم: میا
فامیل:اندرسون
گروه: گریفیندور
دوستام: هرمیون و جینی
دشمن: دراکو 😐 (درحد کل کل)
میشه شیپ با هری باشه؟
اجیییییی 😐 شیپ هری با منهههههه
ااا با توعه؟ حیلی خوب منو بزار رغیب عش.قی اگه میشه مانترا جان😂
جوری که همه برای هری سر گردن میشکنن 😂😂 چو هست، جینی هست، من هستم، تو هم میخوای بیای 👌😂
من مشکلی ندارم رقیب عش.قی باشی به شرطی که اخرش به من برسه هاااا 😐✌
مانتره جان شما نویسنده هستی شما چی میگی؟
من تازه با داستانت اشنا شدم عااالی بی نقصعععع♥︎♥︎♥︎
عشقمی
ایول ایوللل عالییییی
خوب دنو اذیت میکنیا😂
عشقی😘
ک یف میده😂
چشم 🤣
ج.چ: یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ما 😔😂👌
🤣🤣🤣🤣🤣