خب خب اینم پارت سوم 💖خیلی ممنونم که پارت های قبلیرو خوندین 😢خیلی بهم انرژی داد و خوشحال شدم 💖و یه مورد دیگه من هر دو هفته دو تا پارت ازش منتشر میکنم میسی که بهم انرژی میدین 😢❤
موارد پارت قبل 💖:مکانی که برای کلید به ذهن L/Mرسید و ماجرای مهمونی 💝
L/M:ببین توی محل کار مامان و بابام گاو صندوقایی هسته که هیچکس غیر خودشون اجازه نداره که حتی نزدیکشون بشه فک کنم کلید دفترچه همونجاست 😕 لیس:خب خودت داری میگی کسی حق نداره بهش نزدیک شه صد درصد جاشم نمیدونی دیگه 😐 -:خب اره 😅ولی ببین پیداش میکنیم 😆 -:اوه اوه چه شجاع شده خانم 😐 -:حالا یه بارم من یه چیزی بگم هستی یا نه ؟ -:خوراکمه روم حساب کن 😆 -:خب ببین به نظرت کجاست ؟ -:اون کمدروتو اتاق مامان و بابات درست گشتی ؟ -:نه 😳از بس استرس داشتم نشد 😨 -:تو دوباره باید بری اونجا 😐 -:چی 😨چی داری میگی من نمیتونمممم 😭 -:تا دودقیقه پیش نگفتی باید پیداش کنیم ؟😑 -:چرا گفتم ولی فک نمیکردم ازم یه همچین کاری بخای 😭 -:ول کن دیگه امروز باز بورو اونجا همه جارم بگرد فهمیدی ؟ -:اونبار من دلدرد داشتم الان چیکار کنم 😭 -:اینبار کاری میکنم دانشگاه تعطیل شه 😎 -:هااااا😲باز چه گندی میخای بزنی😢 -:هیچی فقط مدیر قراره مریض شه 😆 -:نکششی یهو خونش بیفته گردنمون 😭😭😭😭 -:نه بابا نمیکشمش که 😐فقط از دور آب میریزم روش الانم که زمستونه سرما میخوره 😆 -:ای خلافکار 😐 -:اه چیه خب راه بهتری سراغ داری😐همه معلما با هم جنگ دارن دانشجوها هم دلشون میخاد سر به تن هیچکس نباشه پس ردیفه دیگه دختر 😆 -:خیل خب باشه فقط نفهمن تویی ها 😢 -:تا حالا شده گیر بیفتم ؟😆 -:نه ولی اینبار واسه منه ماجرا من شانس دارم ؟😐 -:شانسو ول کن رو هوش خرابکاریه من حساب کن 😆 -:مگه هوش خرابکاریم داریم ؟😐 -:هوف ول کن دیگه تو فقط رو من حساب کن 😆 -:باشه 😢 -:پس فردا که رفتیم دانشگاه اینکارارو میکنم توان پس فردا عملیاتو انجام بده 😆الان فعلا بریم از فضای پارک لذت ببریم 😍 -:باشه بریم 😳
《فردا توی دانشگاه (از زبان L/M)》 《رسیدیم دانشگاه خیلی استرس دارم 😨من رفتم کلاس خیلی نگران بودم که لیس الان داره چیکار میکنه😢از بس استرس داشتم اصلا حتی خوابم به چشمام نمیاد 😢یهو یه صدای بلند اومد 😨میگفت هی هی کی داره اینکارو میکنه اگه پیدات کنم اخراجت میکنم .........😡😠 خیلی ترسیدم همه رفته بودن لب پنجره اصلا لیسو نمیدیدم با خودم گفتم خوبه که نمیبینمش یعنی بقیه هم نمیبینن 😥سر تا پای مدیر خیس شده بود 😨خیلیم عصبی بود 😣آب قطع شد هوا خیلی خیلی سرد بود در حدی که آبی که روی زمین از بارون بود یخ زده بود 😖مدیر داشت میلرزید و داد میزد ولی کسی نمیرفت که کمکش کنه 😐اخه همه ازش متنفر بودن آقای حکمت واقعا بد اخلاق ترین ادمی بود که تو کل عمرم دیده بودم هیچکس نمیتونست اونو دوس داشته باشه 😐 وقتی کلاس تموم شد رفتم توی راهروی دانشگاه همونجایی که همیشه منتظر لیس میموندم . لیس اومد 😨》لیس:هی دختر کیف کردی 😂😂😂😂 L/M:داشتم سکته میکردم 😱ندیدمت کجا بودی ؟ -:دست و پام نابود شد 😐یه جایی بین دو تا ساختمون دانشگاه خودمو جا دادم 😐 -:تو واقعا دیوانه ای میوفتادی من چه گلی به سرم میگرفتم 😢 - :حالا که خوبم خانومی نگران نباش😆خب تا فردا تب و لرز مدیرو میگیره فرداام چون همه از هم متنفرن دانشگاهی وجود نداره همچی ردیفه😆
《شب همینطوری داشتم تو گوشی میچرخیدم که یه پیام تو گروهی که دانشگاه تو واتساپ گذاشته بود اومد 😱با خودم گفتم خدا کنه خبر طعطیلی باشه 😣》 پیام دانشگاه :بدلیل و کسالت مدیر گرامی فردا دانشگاه تعطیل میباشد ... 《هزار تا ام حرف زده بود که اینو بخونین اونو بخونین 😩ولی اون پایین پیام چشمم به یه چیزی افتاد 😐...و در روز شنبه امتحان هندسه دارید پس خوب بخونید 😏....دلم میخاست گوشیرو خورد و خاکشیر کنم 😭😭😭😭زنگ زدم به لیس 》 L/M:هی لیس پیام دانشگاهو دیدی 😬 لیس:اره دیدم اخه واسه یه روز تعطیلی امتحاننننن 😡😬 -:خیلی بد شد ما کلی گرفتاری داریم نمیتونیم 😢 -:ببینم تقلبو واسه چی درست کردن ؟😆 -:خودتم میدونی که من تا حالا تقلب نکردم 😐 -:خب قراره بکنی 😆 -:نمیخام من نمیتونم اگه بفهمن عابروم میرهههه😭😭😭😭 -:ولش کن دختر خودم یادت میدم 😆..... 《بعدشم کلی حرف زد که چجوری باید معلمارو بپیچونپو جوری گوشیرو تو گوشم نگه دارم که انگار دستم زیر چونمه 😐》
《صبح روز بعد 》《مامانم از خواب بیدارم کرد 😴گفتم مامان امروز دانشگاه تعطیله 😩》مامان :چی داری میگی ؟ L/M:بورو تو گروهو بخون امروز دانشگاه بخاطر کسالت مدیر تعطیله ولم کن بذار بخابم 😣 -:کو کجا منکه چیزی ندیدم 😡 -:خودت بودو تو گوشیم نگا کن ولم کن اِ😣 《مامانم گوشیرو برداشت و کلی غر زد که چرا گوشیت رمز نداره 😐》مامان :پس من میرم امروزم بشین بخون و کارای مفید بکن به جای بخور بخاب فهمیدی ؟😐 L/M: باشه مامان اوک میرم میخونم امتحان دارم شنبه 😣 -:پس من میرم خدافظ -:باشه مامان خوب و زیاد کار کنین 😅 -:😒 《تا درو بستن عین ملخ از جام پریدم . سریع رفتم تو اتاقو کلیدو از زیر فرش در اووردم . کمدو باز کردم و همه جاشو زیر و رو کردم ولی چیزی نبود 😣همونطوری اونجا نشسته بودم و اینور و اونورو نگا میکردم و به این فکر میکردم که توی اون کتابا چی نوشته 😐تا خاستم بلند شم پام لیز خورد و افتادم رو زمین 😣دستم صاف رفت توی کمد ولی بجای اینکه ناخونام نابود شه رفت تو 😐دست که نگا کردم میرفت تو 😐با اینکه پام درد گرفته بود بلند شدم اون بخش کمدو دادم تو و کشیدمش کنار توش یه جعبه بود 😫با خودم گفتم خدایا شکرتتتتتتتت 😭😭😭😭جعبرو برداشتم بزرگترین روزنه امیدی بود که تا اون لحظه دیده بودم قفل نداشت 😂😢یعنی بین شادی و غم مونده بودم میخندیدم و گریه میکردم 😢😂درشو باز کردم توش کلید بود 😆برش داشتمو همه چیزو باز برگردوندم سر جاشون 😓خیلی خسته بودم و پام درد گرفته بود 😣سریع زنگ زدم به لیس 》 L/M:هی لیسسسسسس پیداش کردمممممممممم 😂 لیس:باشه باشه اروم باش کجا بود ؟😆 《بعدشم کل ماجرارو واسه لیس گفتم 》 لیس:واو😐من غش . بیا ببینیم چیزی پیدا میکنیم حالا . من از خونه جیم میزنم میام پیشت باشه ؟ L/M:خیل خب باشه فقط بودو بیا نزدیک ظهره الان مامان و بابام میان خونه دفترچرم بیار . -:باشه باشه الان میان
《لیس رسید خونمون . کلیدو دادم بهش 😱لیس کلیدو کرد تو اندازش بود 😂😂😂وای خدارو شکررر . من و لیس از خوشحالی داشتیم بال در میاووردیم لیس کلیدو چرخوند و درش باز شد 😯》 لیس:وای دختر اینو ببین توش پر نقاشیو نوشتست 😮 L/M:اره ولی این دیگه چیه باز 😐 -:L/M:بد بخت شدیم 😐باید ترجمش کنیم کره ای نوشته شده 😭 -:نه نگوووووو😱من باور نمیکنم نه 😢😢😢 -:و لی واقعیته بیا حواسمونو جمع کنیم ببین اون دخترارو تو مهمونی یادته ؟ -:اره خب که چی ؟😐 -:یکیشون کاملا به زبون کره ای مسلطه 😆میتونیم بدیمش به اون -:مطمئنی قابل اعتماده ؟ -:اره بابا یه دختر ساکت مثل خودته -:ولی من اونجا دختر ساکتی ندیدم 😐 -:ندیدی چون من اونم به زور اووردم واسه اولین مهمونیش اسمش المیراست 😐 -:المیرا ؟😐یعنی چی ؟ -:خودش کلی واسم توضیح داده المیرا در کل معنی بزرگ میده ولی اسم یه کاخم هسته دیگه نمیدونم 😕 -:به به چه اطلاعات کاملی مطمئنی کاخه ؟😐 -:اوف حالا چه فرقی میکنه ولش دیگه 😣 -:خیل خب باشه بعد کی میتونیم بینیمش ؟ -:فردا دیگه تو دانشگاه تو راهرو اسم همیشه بین کلاسا البته 😀 -:میخای وسط کلاس تو راهرو باشه 😐 -:ولش حالا 😆 -:خیل خ... 《صدای در اومد مامان و بابام بودن 😨😱آروم گفتم :》 L/M:هی لیس بورو تو کمد لیس:چی داری میگی مگه من اونجا جا میشم -:گفتم بوروو ببیننت میکشنم 😨 《لیس رفت تو کمد . سریع کتاب گذاشتم جلومو دفترو جمع کردم کلیدم گذاشتم توکشو 😨مامانم رسید تو اتاقم 》مامان :به به پیبینم داری میخونی ☺ L/M:بله مامان کلیم خوندم 😀😅 -:خیل خب پس من برم 😊 -:ببباشه 😅 -:😊 《مامانم رفت تو اتاقش یهو لیس از تو کمد پرت شد بیرون 😶》لیس:آخ آخ آخ آخ آخ کمرم نابود شد 😣 L/M:ششششش ساکت باش 😣 مامان :صدای چی بود ؟ L/M:هیچی مامان کتاب از دستم افتاد 😅 مامان :مطمئنی صدای کتاب بود ؟😒 L/M:اره اره مطمئن مطمئن 😅 مامان :پس باشه 😕گندی چیزی نزنی ها 😒 L/M:چشم مامان 😅 لیس:نابود شدم 😢 -:آخ اخ ببخشید به خدا نباید میدیدنت 😢 《سریع درو بستم و قفل کردم 😢》 L/M:هی ببینم لیس الان چیکار کنیم ؟😢 -:نمیدونم فعلا که کمرم خودد شده 😐 -:حالا غیر اه و ناله 😢 -:من مجبورم امشب اینجا بمونم 😐 -:خودمم اینو میدونم ببیننت بد بختم 😭😭😭 -:هوف نباید صدا بدیم 😣
《شب شد 》L/M:هی لیس الان چیکار کنیم ؟ لیس:ببینم نت داری ؟ -:اره چطور ؟ -:بیا خودمون دفترچرو ترجمه کنیم 😐 -:مطمئنی دختر ؟😐 -:اره بابا المیرا ام یه چیزایی یادم داده میفهمم یکم . -:خیل خب باشه بیا شروع کنیم . 《همینطوری شروع کردیم به ترجمه کردن با چیزایی که لیس میدونست و اینترنت گفت توی دو ساعت فقط یه صفحه تونستیم ترجمه کنیم 😐😣》 L/M:هی لیس من خسته شدم دیگه نمیکشم خابم میاد 😣 لیس: خب باشه بیا ببینیم چی تا حالا فهمیدیم تو صفحه اول 😧 《شروع کردیم به خوندن 》
(مطالب صفحه اول ) 《واو خدا خیلی خوشحالم من بالا خره رسیدم به شهر رویا هام 😂😢دارم دیوونه میشم امروز روز ادیشن است باید خیلی خوب خودمو نشون بدم😢) L/M:ببینم ادیشن چیه ؟😐 لیس:ادیشنو میدن که برن توی کمپانیای بزرگ واسه مدل و آیدل شدنو چیای دیگه .. -:حالا آیدل چیه ؟😐 -:هوف تو اینهمه میخونی این چیزارو نمیدونی 😑 -:اولا تو درسا نبوده دوما من واسه چی باید اینارو بدونم 😑 -:خیل خب خب بابا ایدلو به خاننده های کره ای میگن 😐 -:هوف 😐بیا بقیشو بخونیم . ولی مامانم واسه چی تست داده ؟ -:تو از کجا فهمیدی مامانته ؟😐 -:چون مامانم نقاشیش عالیه ولی بابام ...😓 -:آهان باشه بیا بقیشو بخونیم -:باش 《این لباسو خیلی دوس دارم امروز واسم روز خیلی مهمیه باید همه چیزم عالی باشه 😢موهامو قشنگ حالت دادم ولی آرایش نکردم اخه میگن که نباید بکنم اونا میخان چهره واقعیمو ببینن😕بهتره یکم نوشابه بخورم که انرژی داشته باشم 😥راه افتادم توی خیابونا مردم خیلی خوب بودن 😃شایدم بخاطر اینکه اینجا جاییه که ارزوشو دارم خیلی عالیه 😄😂واو خدا الان رسیدم دم در کمپانی وارد شدم دارم میمیرم 😧خیلی استرس دارم 😨 تا وارد شدم چیز عجیبی به چشمم خورد که در جا باعث شد خشکم بزنه 😨》
L/M:تموم شد ؟😐 لیس:حالا تموم تمومم نشد اون نقاشیرو ببین مثل هیکل یه مرده 😕 -:اره راست میگیا اون مرد کیه ها ؟😐 -:چمیدونم والا 😐 -:نظری نداری ؟ -:نه من نمیدونم به خدا 😐ببینم بابات نیست ؟آخه میدونی هیکل یه مرده مامانتم یه جوری حرف زده که انگار ازش خوشش میاد 😕 -:نمیدونم حالا پیدا میشه جوابمون 😐
خب پارت سوم همینجا به پایان میرسه 😄امیدوارم خوشتون اومده باشه 😃قبلا هم گفتم اگه نظر یا انتقادی واسه بهتر شدن دارید بگید وگرنه که خیلی خوشحالم که خوشتون اومده 😄💖 موارد پارت بعد:مشخص شدم هویت مرد توی عکس و رفتن به کره جنوبی 😄منتظر پارت بعد باشین 😆
نتیجه 1
ممنونم که داستانمو خوندین و حمایت کردین 😚اگر نظر یا انتقادی دارین بگین 💖که داستانو به باب میلتون تغییر بدم 😃توی پارت بعد منتظر تهیونگ هم باشین 😉 و یه مورد دیگه من هر دو هفته دو تا پارت ازش منتشر میکنم میسی که بهم انرژی میدین 😢❤
نتیجه 2
ممنونم که داستانمو خوندین و حمایت کردین 😚اگر نظر یا انتقادی دارین بگین 💖که داستانو به باب میلتون تغییر بدم 😃توی پارت بعد منتظر تهیونگ هم باشین 😉 و یه مورد دیگه من هر دو هفته دو تا پارت ازش منتشر میکنم میسی که بهم انرژی میدین 😢❤
نتیجه 3
ممنونم که داستانمو خوندین و حمایت کردین 😚اگر نظر یا انتقادی دارین بگین 💖که داستانو به باب میلتون تغییر بدم 😃توی پارت بعد منتظر تهیونگ هم باشین 😉 و یه مورد دیگه من هر دو هفته دو تا پارت ازش منتشر میکنم میسی که بهم انرژی میدین 😢❤
نتیجه 4
ممنونم که داستانمو خوندین و حمایت کردین 😚اگر نظر یا انتقادی دارین بگین 💖که داستانو به باب میلتون تغییر بدم 😃توی پارت بعد منتظر تهیونگ هم باشین 😉 و یه مورد دیگه من هر دو هفته دو تا پارت ازش منتشر میکنم میسی که بهم انرژی میدین 😢❤
سلام
عالی بود 😃
عالییییییی بود
موفق باشی
میسی😻
خیلی ممنونم ازت توام همینطور😻❤
عالی بود
منتظر پارت های بعدی هستم
ممنونم ❤😢
عررررررر عالیییییییییی😍🥺❤
میسی 😍پارت بعدیشم امروز و فردا میاد 😻
عالی بود منتظر پارت بعد هستم
در واقع دارم از هیجان میمیرم
من اوج بای
میسی ❤
عالی بود ✨
ولی هر دوهفته بزاری و دو هفته هم تو برسی باشه میشه یه ماه 😐
ممنونم عزیزم 💜
خب سعی میکنم برای هر هفته با فاصله یه روز یا دو روز سه پارت سه پارت بذارم 💓
عالی بود حرف نداشت حرفی ندارم بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی خوب بود
💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍
❤
میگم ترو خدا اینو بگو که کوکی بابای ا/ت نیست
اونقدر عالی هست که قابل وصف نیست بلکه فوقالعاده و زیبا هست
در داستان ام نظر دادی که باعث شد با داستان ات اشنا شدم
پارت بعد یادت بمونه
مرسی عزیزم 😻
عالی بود ادامه