لایک کن لایک کن لایک کن لایک کن لایک کن
اسم یونگی شاهزاده یونگی علامت ~ اسم تو ا/ت علامت& اسم مادر یونگی ملکه یونا. علامت∆ اسم پدر یونگی عالیجناب صداش میکنن (ببخشید اسم گنگی به ذهنم نرسید) علامت_ اسم برادر یونگی شاهزاده ووک علامت * اسم دوست ا/ت ویا علامت # (افرادر دیگری هم در داستان به یونگی و ا/ت میپیوندند که علامتاشونم میگم)
&امروز اولین روز کاری مون بود با ویا داشتیم غذا درست میکردیم که یهو یه پسر با کلی محافظ و با یه همراه داشت میخندید و اومد توی گرون ترین اتاقمون نشست قیافه اش خیلی اشنا بود واااااییییی خدای من اون ووک بود 😲 (عکس ووک میدونم شاید بازیگر موردعلا ات باشه ولی فکر کن اینم یه فیلمه)
یه لحظه منو دید و منو شناخت و عصبی شد منم خیلی زود از اتاق پذیرایی بیرون رفتم و یون(دوست جدید ویا ات که توی اون رستوران کارمیگه علامت ☆) &یون لطفا تو برو برای پذیرایی از شاهزاده ووک #اره لطفا یون تو برو منو ات نمی تونیم ☆باش😳 بعد از اینکه پذیرایی تموم شد ووک و همراهش اومدن بیرون ووک بازمنو دید من زود روم رو برگردوندم ووک یه نیشخند زد و بیرون رفت منو ویا هم برگشتیم خونه داشتم فکر میکردم که ویا یه لیوان اب ریخت روم 😐😐😐 &اهااااااایییییییییی چی کار داری میکنی ویا #ببخشید سه ساعته دارم صدات میکنم &بفرما بگو #چرا اینقدر تو فکری &بنظر خودت چرا #خب مثلا چی شد که ووک اومد اونا &ندیدی چطور نگام میکرد #خب ات تو باید اون حق بدی که میاد غذا خوری اینجا، اینجا بزرگترین غذاخوری پایتخته و حتما کلی ادم مشهور و سروتمند میاد اینجا🤧 &کاش اینجا کار نمیکردیم #دیوونه اینجا حقوق بیشتری گیرمون میاد &من حالم خوب نیست میشه لطفا فردا تو کارای منو بکنی #به شرطی که دیگه به ووک فکر نکنی و دنبال خوشبختی باشی &یه سری با لبخند تکون داد (لباس همه خدمتکارای اون غذا خوری)
خب صبح شد ویا رفت و منم داشتم اماده میشدم که برم بیرون این فقط یه بهانه بود که ویا بره غذا خوری و نرم تا بتونم دوباره برم توی اون انبار برنج که توش به جای برنج یه ادم روانی است خدا کنه ویا نفهمه زود برمیگردم ا/ت الان رسیده اونجا یه گوشه قایم شده که نگهبانا نبیننش ووک و پادشاه رو میبینه که دارن با نگهبانا صحبت میکنن ات تعجب کرد چون شاهزاده یونگی که اونجا زندانی شده میگن روانیه اما من باور نمی کنم چون نگهبانا اونجا بودن نمیتونستم برم تو واسه همین یه نقشه کشیدم قرار ه من دیوونه بازی در بیارم و کاری کنم ووک و ملکه عصبی بشن و منو بندازن اونجا😏(این دختره بالاخره دست خودش میده😐😐) موضوع رو به ویا گفتم توی چشمانش عصبانبت موج میزد (😂ویا بزن پدرشو در بیار😂) (لباس خدمتکار های بخش اشپزی قصر)
#دیوووووووووووووووانهههههه شدیییی میخوای باز به قصر برگردی و کاری کنی ووک و ملکه بفهمن بعد شکنجه ات بدن بعد بندازنت پیش اون شاهزاده ی روانی تا فقط بتونی بفهمی اون دیوانه اس یا الکی میگن البته به هم میایید هردو روانی😐 &تو از کجا میدونی شاید اون چون پسر شاهه ملکه انداختت اونجا من باید بفهمم #خیلی خب برو بفهم فقط دوتا چیز یادت باشه ۱ من توی این کار نیستم و اینجا خواهم ماند ۲ اینکه یادت که نرفته ملکه دستور داده تو نتونی هیچ وقت بری تو قصر &اونش با من از اسم یون استفاده میکنم و گذشته ام رو پاک میکنم به هر حال پدرو مادرمنو تو به دست افراد قصر کشته شده اند و همه میگن کاره شاهزاده یونگیه ولی من میرو قاتل رو پیدا میکنم (نتیجه ادامه)
خیلی هیجانی شد 😃 هوریااااااا
اگه پارت بعد رو نزاری میگیرم.......😐
ಥ‿ಥ
کی پارت بعد را می گذاری پس؟
از انتظار مردم.
لطفا پارت بعد را بگذار🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻😘😘😘😘😘😘😘😘😘
چشم سعی میکنم زود بزارم ببخشید من هر هفته یه پارت میزارم ولی سعی میکنم پس فردا بزارم
ممنون 💜💜💜💜💜🎈🎈🎈🎈
عالیییههه 🤍🤍🤍
منتظر پارت بعدییی
مچکر (✪‿✪)
پارت بعدیییی
چشم فقط باید یکم دیگه حمایت شه
اوکی
من که حمایت میکنم
عالی بود پارتی بعد پلییییز
چشم حتما
عالی بود🥲🥲🥲پارت بعدی رو بزار😷🤌
چشم💛💛💛