سلام این پارت چهارمه من حواسم نبود حذفش کردم الان دوباره گذاشتمش به خاطر تاخیر هم معذرت میخوام 🙏🙏
مامان یه لبخند زدو اومد دستم رو گرفتو گفت: میدونم عزیزم❤ ادرین همه چیزو به ما گفت ناراحتم شدیم 💔ولی وقتی بهمون گفت که با انجام این کار تو بهوش میای ما هم اینکارو کردیم😁
* یه لحظه دیدم چن نفر اومدن پیش بابایی انگار بچه های کلاس بودن 🤔🤔اره خودشون بودن 🤩🤩اومدن داخلو هی احوال پرسیمو میکردن منم دیگه میتونستم روون حرف بزنمو🗣🗣 بهشون جواب میدادم نامردا برام کادو خریده بودن😁😍🤩😋
اول الیا کادوشو برام باز کرد🎁 الیا: دیدی دیدین اینم کادوی مری جونم💓 یه ساعت مچی⌚که هر ساعت یه بار الارم میزنه که دیگه دیرت نشه بعدی نینو بود یه هدفون🎧 مثل ماله خودش ولی صورتی خیلیم گوگولیو ناز بود😋😋
نوبته ادرین که شد من با ناراحتی رومو کردم اونورو بهش نگاه نکردم🙄🙄 اول ناراحت شد اما به روی خودش نیاوردو ادامه داد اینم از کادوی مرینت خانم🤩🤩 یه همستر🐹🐹 من حتی نگاهشم نکردم اما برام عجیب بود چون من فقط به پیشی گفتم که همستر دوست دارم🤔🤔
ادرین: هیی صب کنین هنوز تموم نشده اینم هدیه خوب شدنت 🙂🙂بابا پس اون قبلی ماله چی بود🤨🤨 ادرین: امممم دستش رو برد پشته سرشو گفت چون دلشو شکستم😞😞
فردا شب؛ من صب مرخص شدمو تا الان فقط داشتم مشق مینوشتم📖📖 چون حسابی عقب افتاده بودم 😫😫😩فقط شانس اوردم که امروز تعطیل بود ایییییییی واییی 🤦♀️🤦♀️خاک بر سرم شد یادم رفت😬😬 معجزه گرمو...... ~تیریک * از پشت میز مطالعه بلند شدمو با تیز ترین مدادم رفتم سمت پشتبوم😨
هنوز روی پله های تختم بودم که دریچه پشتبوم باز شدو یه سیاه پوش🧛♂️🧛♂️ نفس نفس زنان افتاد رو تختم منم که زهرم ترکید😱😱 داشتم میوفتادم اما اون دستشو برد پشت کمرمو گرفتم ولی من با چشم بسته و مدادم دستشو سوراخ سوراخ کردم 🗡🗡✍️~مرینت منم نکن دردم گرفت🤕🤕 *اروم یه چشممو باز کردمو دیدم که پیشی پریدم بقلش با جیغ گفتم پیشی جونم اومدی😍😍 اما در حدی نبود که مامان اینارو بیدار کنه😺😺 ~اایییی مری جون دستم دستم 🤕🤕😫بلند شو از روش😫😫 *اوخی ببخشید دردت گرفت😅😥 ~اگه دست سوراخ سوراخو در اومدن پدرم به خاطر پیدا کردنتو حساب نکنیم اره🤔 خوبم 😃😃
*از تخت اومدیم پایینو پیشی با دست چپش دست راستش رو که من سوراخ سوراخ کردم رو گرفتو گفت بانوی من کی مرخص شدی🤨🤨 *امروز😃😃 ~اوه خوب میگفتی چون تمام شهرو به خاطرت زیرو رو کردم😫 منم با افاده گفتم خوب شمارتو نداشتم 😎😎 ~اوه 😳*چوب دستشو برداشتو روی کاغذه دفترم یه شماره نوشت😬~خوب اینم از شماره پیشی که هر خبری شد بهم بگی🤗🤗 منه تعجب کرده: باشه پیشی😳😳 ~راستی ابنم کادوی..... ای وای توی راه هدیت ازدستم افتاد😱🤦♂️🤦♂️....... ولی یه کاره بهتر هست که میتونم بکنم اومد جلو یدفه ای لبم رو ب*و*س*ی*د من از خجالت داشتم اب میشدم😳 ولی اون عینه خیلش نبودو رفت سره دفترام از شانسه من دقیقا همون سوالی رو دید که من اشکال داشتم 🤦♀️🤦♀️😓
~اممم بانوی من این سوالو اشکال داری؟🤨*اوه چی😳.... نه😬..... ینی اره 😞😞میتونی برام توضیحش بدی؟😇 ~اینا خوراک پیشی ان 😊بیا بشین برات توضیح بدم داشت برام توضیح میداد که نفهمیدم کی خوابم برد 😴😴اما صب روی تختم بودم برام خیلی عجیب بود چون من برای اولین بار ساعت ۵ صبح بیدار شدم😳😳 تا ۵:۳۰ به خودم رسیدمو لباسای خوشمل پوشیدم👗👗
بعد رفتم که وسایل نون پزیو برای مامانو بابام اماده کنم چون هنوز بیدار نشده بودن اما کیسه اردا چپ شد روم🤦♀️🤦♀️ مجبور شدم برمو لباسام رو عوض کنمو لباسای همیشگیم رو بپوشم بعدشم رفتم خونه استاد فو اما اونجا نبود برای اینکه اگه کسی پیداش کرد نفهمه که منظورم چیه روی کاغذ نوشتم استاد فو فکر کنم الان وقته خوبیه که معجزه برگرده پیشه صاحبشو انداختم زیره درو رفتم سمته مدرسه🏫🏫
نتیجه 1
بچا بچا میخوام پارت بعد اینقدر بازدید بخوره که تستچی قاطی کنه باشه؟ 😉😉پس به هرکی میتونین ارسال کنید🙏🙏
نتیجه 2
بچا بچا میخوام پارت بعد اینقدر بازدید بخوره که تستچی قاطی کنه باشه؟ 😉😉پس به هرکی میتونین ارسال کنید🙏🙏
نتیجه 3
بچا بچا میخوام پارت بعد اینقدر بازدید بخوره که تستچی قاطی کنه باشه؟ 😉😉پس به هرکی میتونین ارسال کنید🙏🙏
نتیجه 4
بچا بچا میخوام پارت بعد اینقدر بازدید بخوره که تستچی قاطی کنه باشه؟ 😉😉پس به هرکی میتونین ارسال کنید🙏🙏
نظرات بازدیدکنندگان (0)