💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍 سلام بر آرمی دخترای خوشملم🖐🏻من این داستان و گذاشتم اگه میشه لطفا اشکالات داستان و بهم بگین و بگین اگه کجاش چطوری میشد بهتر میشد داستانمم هیجانی و دوستانه و عاشقانه و سعی کردم همه چی توش باشه ترکیبی نوشتم و سعی کردم خوب بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد🙃اینم بگم یه مرضی که دارم بگم بهتون کلی صفحه اول توضیح میدم دیگه وسط داستان نمیگم چون هم پیچیده میشه هم گیج کننده امیدوارم دوست داشته باشید خیلی ور زدم🤐 بریم برا داستان📄📄 💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
☆مشخصات{ اسم شما ا/ت هستش 20 سالته عاشق رنگ صورتی و مشکی هستی چشمات قهوهای تیرس و موهاتون بلند و خرمایی هستش که تو تاریکی قهوهای تیرس تو نور خرمایی میشه شما یه دختر درونگرا و آروم هستین ولی با کسی خوب بشین خدا میدونه چی میشه و چه بلاهایی قرار اتفاق بیوفته از رقص خوشتون میاد و از آرایش کردن متنفری تو یه خانوادهای به دنیا اومدی که اوضاع مالیتون عالیه ولی پدر و مادرت اصلا اهمیت بهت نمیدن تو تمام کلاس هارو امتحان کردی ولی تو دفاع شخصی و موسیقی خیلی خوبی زبان اینگلیسی و کرهای رو فولی کرهای رو به خاطره گروه بی تی اس یاد گرفتی تو عاشق بی تی اس هستی و 5سال و نیم هستش که آرمی هستی بایست یونگی هستش(البته شما می تونید بایس خودتونو قرار بدین) و یه دختر ریزه میزه که از جیمین هم کوتاه تری از قد شما یه قدرتی دارین که هیچکس به جز بهترین دوستت ازش خبر نداره که دوستتم همون قدرت و داره ( مشخصات دوستتون : اسمش مری هستش و عاشق رنگ آبی و مشکی هستش رنگ چشماش مشکی هستش و موهاشم مشکیه مشکیه مثل چشمش از بچگی باهم بودین عاشق آرایش کردنه و از رقص بدش میاد و اون به تو میگه نی نی تو به اون میگی کوچولو مثل شما 5سال و نیمه که آرمی و بایسش جیمین هستش) (همه چی سره این قدرته)حتی خانوادهاتونم نمیدونن تو و دوستت میتونین به هرچی و هرکس و خودتونو نامرئی کنین شما 15سالگی به این قدرتتون پی بردین و تونستین یاد بگیرین چطوری باهاش کار کنین البته قدرت تو یه از قدرت مری بیشتر هستش و داخل داستان می فهمید (خوب سعی کردم هرچی که لازمه الان بهتون بگم که سر داستان هی نگم مختونو بخورم) } خوب بریم سراغ داستان☆
ای خدا حوصلم پوکید چقدر من بدبختم چرا انقدر تنهام چرا خدا یه سوال خیلی فنی بدبخت تر از من تو دنیا پیدا نکردی این بلارو سرش بیاری سر من آوردی😭هی هدفنت و میزنی و آهنگ بی تی اس و پلی میکنی دوباره سرحال میشی میری تو گوشی تا با کوچولو بچتی من : سلام کوچولو چطوری ؟ کوچولو : خوبم تو چطوری ؟ من : همیشه چطوریم مثل همیشه 😞کوچولو : خاک هفت عالم بر سر روانیت کنم یکمی به خودت رحم کن من : کوچولو میزنم لهت میکنما خودتی روانی تو خودت شادی به من میگی میزنم ترور خاموشت میکنما😤کوچولو : اوم من خودم دائم تورو شاد میکنم وایسا تا از برق بکِشمت ایندفه واقعا جدیه اعصابت کجاس بیارم بزارم سر جاش اعصابش کجایی دقیقا بگو کجایی تا بیام تحویل این مغز خراب بدمت من : بیشور مثل همیشه مرض تو وجودت هست با اینکه توهم دست کمی از من نداری😂 یکمی باهم چت کردیم بعد تماس تصویری گرفتیم تا همو ببینیم حالا خوبه همین 3ساعت پیش همو دیدیم مرض داریم دیگه😁 کوچولو : راستی نینی من دارم عذاب میکشم از دست مامانم اینا خودت که درکم میکنی بخدا صبرم سر اومده میشه گفت پاک خل شدم من : خل که بود بقیشو بگو درکت میکنم کوچولو : بیشور😆 خیلی ناراحتم و دلمم خیلی برا خواهرم تنگ شده میخوام برم کره توام میای تنها نرم؟ من : معلومه دارم دق میکنم دانشگاه که 4 ماه دیگه شروع میشه پس منم میام😍کوچولو : هورا پس من برا پس فردا بلیط بهترین هواپیما رو میگیرم من : اوکی خوبه میسیی😘پس فعلا بای کوچولو : فعلا روانی من : خودتی خل و چل بای کوچولو : بای😂 من : مامان و بابام از سرکار اومدن رفتم یه سلام خشک و خالی دادم ولی دریغ از یه سلام حداقل بدون محبت اه اه با مخ برین تو دیوار تا بفهمین من چی میگم😒باز ناراحت شدم از دستشون به خدمتکار گفتم لطفا شام و بیار تو اتاقم خدمتکار : چشم ا/ت(چون گفتی باهات راحت باشن اسمت و میگن) دوباره برگشتم تو اتاقم دلم میخواست یکیو بزنم ناکار کنم ولی حیف کیو بزنم دفاع شخصیم که زدم استادمونو ناکار کردم بدبخت دیگه میخواست منو بزار جا خودش چنان زدمش که شک کرد تو کلاس خودش یاد گرفتم😂😥دوباره هدفونم و زدم اهنگای بی تی اس و گوش دادم بازم مثل همیشه آرومم کرد الهی خدا نکشتتون که هر دردی رو با آهنگاتون درمون میکنین با قیافتون همرو دیوونه میکنین که در حد روانی شدن بریم و برگردیم😂از بس که فرشتهاین😍 رفتم تو سایت که بیلیط کنسرت برا هفته دیگه بگیرم هفته دیگه شنبه کنسرت بود 2تا جا ردیف اول گرفتم و دوشنبه هم فن ساین بود قرار بود بریم😍
فردا با کوچولو قرار گذاشتیم تا باهم بریم خرید🛍🤩رفتم یه مانتو بلند سفید یه بلوز سیاه روش آرم بی تی اس سفید نوشته بود و شلوار لی تنگ سیاه و کتونی سفید و شال مشکی برداشتم پوشیدم رفتم سر قرار همو دیدیم و رفتیم کلی لباس خریدیم چندتا لباس هم باهم ست کردیم رفتیم ناهار بیرون خوردیم😋و کلی دور زدیم بستنی🍧خوردیم چون گرم بود خیلی حال داد و برگشتیم خونه هامون تا برا فردا حاضر بشیم رفتم تمام وسایلمو لباسایی که تازه خریدم و خلاصه اتاق و جمع کردم گذاشتم تو چمدون دوتا چمدون جم کردم😁مثلا قرار دوماه بمونیم کره ها باید کلی لباس با خودم ببرم البته اونجام میرم لباس میخرم فکر کنم با 3تا چمدون برگردم😁 رفتم تو اتاق بابام گفتم میشه کارتم و پر پول کنی خیلی زیاد میخوام 2ماه نیستم لطفا گفت البته کلی پول ریخت برام منم تشکر کردم رفتم اتاقم ساعت 8 پرواز داشتیم ساعت 10 خوابیدم😴 تا خواب نمونم صبح ساعت 7 بیدار شدم صبحانه خوردم یه نامه نوشتم برا مامان و بابا که کجا رفتم حاضر بشم قرار بود با کوچولو ست کنیم توصیف لباس:یه تیشرت سیاه با آرم بی تی اس و مانتو زرشکی که جلو باز ه ولی معلوم نیست زیرم تیشرته و یه شلوار لی تنگ سیاه و کفش سیاه یه کوله برداشتم یه هودی گذاشتم توش رفتم بیرون با راننده شخصی رفتم دمه خونه کوچولو اومد پایین من : یا خدا کوچولو مگه قراره بری مهمونی چقدر آرایش کردی صورت خودت که عالیه بچه😐🤦🏻♀️کوچولو : ببند اون دهنو تو آرایش نمیکنی به من گیر نده من : خیله خوب باشه راننده چمدونای کوچولو رو گذاشت تو ماشین رفتیم دمه فرودگاه پیاده شدیم و رفتیم داخل بعد اینکه کارارو انجام دادیم وقتی می دیدم خانواده ها چجوری از بچه هاشون خدافظی میکردن اشکم درمیومد گریم می گرفت حسودیم میشد😭کوچولو : ناراحت نباش نینی مام اینطوریم دیگه قسمت مام این مکافاته باید باهاش کنار بیام گریه نکن ناراحت میشما عاجی🥺من : باشه عاجی😓سوار هواپیما شدیم🛫همین که از ایران خارج شدیم شال و دراوردیم و مانتومونم دراوردیم موهامونم بازکردیم مرتب کردیم و از تو کولم هودی سیاهی که قرار بود بپوشم دراوردم کوچولو هم همینطور بعد کلی حرف زدیم و خندیدیم حداقل 8ساعت طول میکشید و ما 3ساعت اول بیدار بودیم بعد چپ کردیم😴
بعد رسیده بودیم که مهمان دار بیدارمون کرد👩🏻✈️رسیده بودیم کره🇰🇷 تشکر کردیم رفتیم سریع پولامونو به پوله کرهای ها تبدیل کردیم💶و رفتیم یه خونه بزرگ و شیک مبلمان اجاره کردیم برا 2ماه 😍خونه ویلایی بود 2طبقه بود رفتیم داخل خونه خیلی قشنگ بود رنگ سالن پذیرایی سفید طلایی بود آشپز خونه هم همینطور طبقه بالا پذیرایی دوباره داشت که مبل و همه چی طبقه پایین بود بالا هم داشت که رنگ طوسی و سفید بود اتاقا بود که یه اتاق بنفش و سفید بود یکیشون آبی سفید یکیشون سفید سیاه یکیشون صورتی و سفید رفتیم اتاقامونو انتخاب کنیم من اتاق سفید بنفش و برداشتم به خاطر اینکه رنگی هستش که بی تی اس برا ما این رنگ و انتخاب کرده😍صورتی هرو هم دوست داشتم ولی چون اتاق خودم صورتی سفیده اینجا بنفش و سفید برداشتم کوچولو آبی سفید رو انتخاب کردم انتخاب کردیم رفتیم حموم کردیم وسایلامونو چیدیم دیگه ساعت 7 بود خیلی خسته بودیم بلند شدیم غذا درست کردیم 🥪تا آماده شد ساعت 8 و نیم بود دیگه از شدت خستگی قیافمون این شکلی شده بود(🥴🥴)غذامونو خوردیم و ظرفارو چیدیم تو ماشین ظرف شویی اصلا حال نداشتیم انقدر سر غذا خوردن چرت و پرت گفتیم که غذامونو دیر تموم کرده بودیم کوچولو : پاشو پاشو قیافمون شبیه مرده ها شده داریم میمیریم بریم بکپیم🥱من :بریم ساعت 9خوردهای بود رفتیم مسواک زدیم لباسامونو عوض کردیم و شب بخیر گفتیم و رفتیم تو اتاقامون انقدر رو دارم که خوابم میومد ولی باز یه سری رفتم تو لپ تاپ که یه سری بزنم ببینم چه خبره👩🏻💻گوشیم و زده بودم تو شارژ بدبختانه رفتم تو لپ تاپ چشام درومد بعد خوابیدم🛌🏻صبح ساعت 10بود بیدار شدیم لباسم و عوض کردم کوچولو هم از تو اتاقش اومد بیرون رفتیم صبحانه خوردیم و کوچولو قرار بود یه 7روز بره خونه خواهرش (خواهر کوچولو 5سال از کوچولو بزرگ تره به خاطر کم اهمیتی های پدر و مادرش به کره اومده و تنهایی زندگی میکنه)
کوچولو رفت آماده شد اومد کوچولو : نی نی من دیگه میرم من : او مگه میخوای بری پارتی چقدر آرایش کردی کوچولو : 😑بای من : بای😶 رفت بعد 20 دقیقه که کوچولو رفت حوصلم سر رفت اه اه😫 تصمیم گرفتم برم کنار این ساحله که داشتیم میومدیم دیدمش خیلی خلوته مرغم توش پر نمی زنه خیلی خوبه منم عاشق جاهایی هستم که هیشکی نباشه و تنها باشم😃 رفتم تو اتاق دمه کمد وایسادم خوب چی بپوشم🤔 خوب این خوبه یه تیشرت سفید برداشتم که روش آرم بی تی اس بود که آرمش با صورتی نوشته شده بود یه شلوار تنگ صورتی کمرنگ و یه کت ساحلی صورتی کمرنگ با کتونی سفید موهامم با کش صورتی بستم یه کیف دستی ریزه میزه که سفید و آرم بی تی اس با صورتی روش نوشته برداشتم گوشیم و با کیلید خونرو برداشتم📱🔑 گذاشتم تو کیفم و زدم بیرون رفتم کنار ساحل🏖️اون کنار چندتا صندلی بود🪑رفتم نشستم و شروع کردم گریه کردن خیلی عجیب بود هرچی گریه میکردم آروم نمی شدم یه بغضی گلومو گرفته بود که عذابم میداد اصلا آروم نمیشدم😭که یهو ...
تو خوابگاه اعضا . جیهوپ : بچه ها من خیلی حوصلم سر رفتهههههههههه😣یه هفته تعطیلیم چه کار کنیم کوکی : منم😖بقیه هم تایید کردن یونگی : میگم میخواین بریم این ساحاله نزدیکه خونه حتی یه نفرم توش نیست همیشه خلوته خیلی حال میده همونی که دائم وقتی سرمون خلوته ولیم اونجا تنهایی خیلی حال میده من دوبار خودم رفتم جین : تو کی رفتی تنهایی بزنمت تنهایی میری حال میکنی😠یونگی : خوب حالا فقط چندبار رفتم که درست یادم نمیاد فکر کنم بالای ده بار😂جین : مرسی😐یونگی : بقیشم با خودتون رفتم خیلی خوبه😃 نامجون : منکه پایهام از سری آخری که خیسم کردی هنوز یادم نرفته باید تلافی کنم😎 یونگی : به همین خیال باش😏ایندفه هم نمیتونی خیسم کنی نامجون : میبینیم😑یونگی : ببینیم امروز خوابم میاد پس زود دخلتو میارم بیام پیش تخت قشنگم بخوابم😁نامجون : میشه بگی خدایی تو کی خوابت نمیاد😂یونگی : خوب بزار فکر کنم........🤔آهان یه روز شب موقع شام😂نامجون :وای🤦🏻♂️ کوکی : آخ جون من امروز کودک درونم بدجور فعال شده امروز فقط بازی کنیم😃جین : کوکی داداش تو که هر روز کودک درونت بدجور فعاله فقط امروز نیست که مخ برا ما نزاشتی مثل بچه میمونی باید دائم حواسمون بهت باشه شیطونی نکنی😂 کوکی : باشه بابا راست میگی😁 بعد مثل فشنگ دویید تو اتاقش تا آماده بشه همه دوییدن سریع آماده بشن جیمین : خیلی سرحال بودیم همه آماده شدیم و ماسک و کلا زدیم و گذاشتیم و دوتا ماشین شدیم(نامجون و جیهوپ و جین و یونگی تو یه ماشین * من و کوکی و تهیونگم تو یه ماشین)اون قدر دور نبود فقط 4تا کوچه پایین تر بود اگه پیاده می رفتیم احتمال 90درصد میفهمیدن ما کی هستیم ماشین و گرفته بودیم تو سرمون دیگه ماشین داشت میگفت خدایا اینارو تو لیست شفا بده هات قرار بده خواهشن تو اول لیستتم قرار بده منم یکمی راحت بشم از دستشون بخدا حاضرم جونم و بدم ولی اینا برا یه روز ساکت باشن😆رسیدیم ساحل پیاده شدیم من : دیدم 2تا ماشین اومدن 7تا پسر اومدن از تو ماشین بیرون اومدن توجه ای نکردم به گریه خودم ادامه دادم😖😖
یونگی : بچه ها فکر کنم دخلمون اومده پسرا : چرا؟یونگی : اونجارو ببینین یه دختر اونجاس تهیونگ : خوب به ما چه یونگی : اگه آرمی باشه چی اگه بفهمه کی هستیم چی اگه عکس و امضا بخواد چی ؟ جین : او یونگی آروم باش بابا آمپر سوال چسبوندی ها کاری نداره تهش یه عکس و امضا بهش میدیم باهاش صحبت میکنیم تمام یونگی : اوکی دوباره برگشتم دختررو نگاه کردم چه مرضی گرفتم هی نگاش میکنم خاک بر سرم از من بعید بود دختر مردم و دید بزنم یونگی ببند اون چشاتو چرا همش نگاش میکنی هوی خجالت بکش😐(با خودش داشت حرف میزد)یه حسی بهم میگفت داره گریه میکنه گفتم اون دختررو نگاه کنین نامجون : باز چیه🤦🏻♂️ یونگی : احساس میکنم داره گریه میکنه پسرا همشون نگاه کردن گفتن آره داره گریه میکنه من : دوس دارم بدونم چرا میتونیم کمکش کنیم چرا تنهاس؟ اگه بتونیم کمکش کنیم تهیونگ : میخواین بریم ببینیم چی شده😐 همه گفتن آره تهیونگ : به خدا شوخی کردم جدی نگفتم به مسخره گفتم شما که جدی نگرفتین😐 جیهوپ : اتفاقا به مسخره حرف درستی زدی تو عمرت😂بدو من : بهشون اهمیتی ندادم بعد دیدم دارن صحبت میکنن بابا اصلا به من چه مگه بامنن خره خنگ چیکار داری اصلا چرا هی نگاشون میکنی خاک برسرت🤦🏻♀️بزار تو درد خودم بمیرم حواسم نبود یه دفه چشمم افتاد دیدم دارن نزدیکم میشن و دیدم ماسک و کلاه دارن داشتم سکته میکردم😨 از ترس که نتونستم خودمو کنترل کنم یه دفه از قدرتم استفاده کردم نامرئی شدم
دیدم مثل چی خشکشون زده ترسیدن با صدای لرزون گفتم : شماها کی هستین ؟ چرا اومدین سمت من ؟ نامجون : داشتیم می رفتیم سمت دختره ببینیم چرا ناراحته میتونیم کاری کنیم نزدیک که شدیم دختره غیب شد منو پسرا ترسیدیم همونجا وایسادیم از ترس😦 همونجا صدایه یه نفر اومد ولی خودش نبود معلوم بود دخترس با صدای ترسیده گفت شما کی هستین چرا رفتیم سمتش کوکی : دختر غیبی صبر کن آروم باش کاریت نداریم که ما بی تی اسیم گفت اگه بی تی اسیم ماسک و کلاهمونو برداریم یونگی : بچه ها بردارین تا بیچاره سکته نکرده مثلا اومدیم کمک کنیم بدتر داریم سکتش میدیم چیزی نمیشه ماسک و کلاهمونو برداشتیم دیدیم دختره ظاهر شد انقدر گریه کرده بود صورتش خیس بود چه دختره گوگولی و کیوتی بود😍عه یونگی از تو بعیده خاک برسرم از یه نگاه عاشق یکی میشه نکن اینکارو واقعا که از من بعید بود🥴(نویسنده : یونگی میزنمتا انقدر چرت و پرت نگو به خودت یونگی : تو کاری به کار بزرگترت نداشته باش دوس دارم میگم چیز بدیم نمیگم که نویسنده : واقعا حرفی ندارم نمیتونم چیزی بهت بگم منکه هرچی بگم تو کار خودت میکنی آخرش منم قورت میدی😂یونگی : آفرین دختر خوب پس هیچی نگو کار به کار من نداشته باش بزار کارم و کنم😂نویسنده : عجب🤦🏻♀️) من : دیدم بی تی اسن ظاهر شدم گفتم شرمنده نمیدونستم ترسیده بودم ببخشید نامجون : اشکالی نداره جین : معذرت خواهی کرد و رفت نشست رو یه سنگ و پاشو بغل کرد شروع کرد به گریه کردن ما هنوز تو شک بودیم که چطوری نامرئی شد😬 رفتیم و پیشش و وقتی فهمید ماییم ولی نه عکس خواست نه امضا😐ولی خدایی دمش گرم اگه میخواست الان میمردیم همه میفهمیدن ما اینجاییم اصلا حال نداشتیم😄
من : رفتم رو یه سنگ نشستم درسته بی تی اس هستن ولی الان نباید اونارو اذیت کنم و باید به دردا و بدبختی های خودم برسم😖(از اون دخترایی نیست که ببینشون غش کنه بیوفته بمیره خیلی ریلکسه ذوق مرگ نمیشه اگه بشه هم جلوشون نمیشه)پسرا اومدن پیشم و دل داریم دادن یکمی آروم شدم جیمین : خانم خوشکله نمیخوای خودتو معرفی کنی ؟ من : ببخشید یادم رفت😁من ا/ت هستم و 20سالمه جین : از اسمت و چهرت معلومه که ماله کره نیستی من : من بله اهل ایرانم نامجون : نامجون آهان از آشناییت خوشبختیم من : 😊یونگی : خوب اگه دوس داری میشه توضیح بدی برا چی گریه میکردی و تنهایی و ببخشید کنجکاو شدم ببینم چطوری نامرئی شدی😅من : ای وای من از قدرتم استفاده کردم آی خدا چقدر من خلم🤦🏻♀️باشه اشکالی نداره میگم بهتون پسرا سری تکون دادن یعنی منتظرن منم شروع کردم اول از قدرتم میگم من از بچگی با دوستم که باهم اومدیم کره میتونستیم هرچیزی و هر کسی و خودمونو نامرئی کنیم البته بچه که بودیم نمیدونستیم چه خبره ولی 15 سالگی به قدرتمون پی بردیم و تونستیم باهاش کار کنیم و وفقط منو دوستم میدونیم حتی به پدر و مادرامونم نگفتیم لطفا شما هم به کسی چیزی نگین خواهش😊 پسرا : باشه قول میدیم🙂 من : خوب این از قدرتم که دوس داشتید بدونین حالا چرا ناراحت بودم😖من تو یه خانواده ای پولدار بزرگ شدم که اصلا به جز کار و پول به من اهمیتی نمیدن حتی یه بار باهم نشستیم غذا بخوریم یعنی اگه حتی شبم خونه نرم براشون مهم نیست دوستمم که باهم اومدیم کره دقیقا مثل منه ما از بچگی باهم بودیم امروز دوستم رفت یه هفته پیش خواهرش که تو کره زندگی میکنه منم تنها شدم اومدم اینجا تا خودمو خالی کنم چون خیلی دلم گرفتس همین😔دیگه حتی گریه هم میکنم جواب نمیده یه بغض بدی تو گلوم گیر کرده که داره عذاب میده و نمیتونم دیگه خودمو تحمل کنم😭
جیهوپ : آخی خیلی ناراحت شدیم چه سخت خیلی دردناکه😔من : نمیخواستم شمارم ناراحت کنم ببخشید اصلا براچی گفتم😞 نامجون : اشکالی نداره😊 یونگی : ام ام🤔 ببخشید اسمت چی بود یادم رفت😁 من :😁ا/ت یونگی : یکمی سخته اسمت نمیتونم بگم اگه اشکالی نداره یه چی دیگه بهت بگیم پسرا هم سری تکون دادن و تایید کردن😄 من : اگه دوس دارین نینی صدام کنین چون لقبم اینه دوستم اینطوری صدام میکنه منم کوچولو صداش میکنم اگه شما هم دوس دارین اینطوری صدام کنین هم راحته هم اینطوری راحت ترم تا اسمم و بگین😊 یونگی : خوبه حالا چرا نی نی صدات میکنه توهم اونو کوچولو صدا میکنی؟ من : چون اشکم همیشه همیشه دمه دره براهمون بهم میگه نینی عین بچه ها یعنی گریه کنم سیل میبرمون مثل الان که دارین میبینین انگار به صورتم آب پاچیدم کوچولو رو هم چون از من یکمی کوتاه ترو کوچولو تره بهش میگم کوچولو😁یونگی : آهان گرفتم از اون لحاظ کوکی : دوس داریم با دوستت آشنا بشیم صد در صد مثل تو دختره خوبیه همه تایید کردن من : الان که نیست هفته دیگه میاد شنبه میایم کنسرت و دوشنبه میخوایم بیایم فن ساین ببینینش🙂جیمین : عه شماهم آرمی هستین😃من : معلومه من دوستم زندگیمون شمایین از طرز لباس پوشیدنمم معلومه و 5سال و نیمه که آرمی هستیم جین : میشه بایستونو بگی🙂 من : خوب راستش همتونو خیلی خیلی بیش از حد دوس داریم هر کدومتون باحالی های خودتونو دارین ولی اگه بایسمونو بخواین خوب نمیتونم بگم چون عاشق همتونیم سخته😁نامجون : اشکالی نداره نی نی بگو ما که میدونیم شما همهی مارو دوس دارین ناراحت نمیشیم بایستونو بگو لطفا 😊من : چشم بایس من آقای مین یونگی هستش تا اینو گفتم چشمای یونگی یه برقی زد😐برای چی🤔 یونگی : باعث افتخارمونه همچین دختره خوبی آرمی و باعث افتخارمه که بایست منم😊من : 😊 تا اومدم بایس کوچولو رو بگم جین : اول یه چیزی میشه آقا نگی بهمون راحت اسمامونو بگو😊ما بدمون میاد وقتی با کسی دوست میشیم آقا صدامون کنن آخه آقا بچه بهمون بگن خوشحال تر میشیم تا آقا😂پسرا تایید کردن من : چشم بایس کوچولو هم جیمین هستش تهیونگ : وای خیلی خوبه تته پته نمیکنی وقتی با ما حرف میزنی معمولا هرکی با ما میخواد حرف بزنه تته پته میکنه نمیتونه درست حرف بزنه ولی تو اینجوری نیستی😃من : خوب درسته آرمی هستم ولی اینطوری نیستیم خیلی رک و راحت حرف میزنم بدم میاد برا همون راحت حرف میزنم مخصوصا شمارو که ببینه آدم که باید عین آدم حرف بزنه با شما فرشته ها نه با تته پته🙂جیمین :ما فرشتهایم من : نه من فرشتهام شما فرشتهاین دیگه شما بی نظیرین و برای آرمی ها فرشتهاین جیمین: ممنون تو آرمی خیلی باحالی هستی😊
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍 خوشملای من اگه تا اینجا خوب بود دوست داشتین بگین قرار خیلی برای پسرا عزیز بشه😁 راستی من داستانایی که برا پسرا هم می نویسم اگه ماله پسرا هم دیده باشین قدرت نامرئی دارن اکثر وقتا شبیه هم می نویسم ولی هر کدوم طرز رفتار و داستاناش فرق میکنه خوب دیگه مختونو نمیخورم بابای خوشملام🖐🏻 💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
نتیجه 1
💙خوشملامممنونکهداستانوخوندین🤍
نتیجه 2
🤍خوشملامممنونکهداستانوخوندین💙
نتیجه 3
💙خوشملامممنونکهداستانوخوندین🤍
نتیجه 4
🤍خوشملامممنونکهداستانوخوندین💙
عالییی 💙💙🤍🤍🤍
عالی بود پارت بعدی 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍
ممنونم خوشملم گذاشتمش عزیزم
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
حتما پارت بعدی رو بزار
چشم خوشملم امروز نوشتمش
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
خیلی عالی بود لاولی جونم :)
حتما حتما حتما حتما حتما حتما..... ادامش بده :)
ممنونم خوشملم ادامشو امروز نوشتم تو برسی هستش
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
وای خیلی خوب بود اونجایی که یونگی خوددرگیری داشت من از خنده غش کردم😂😂😂😂😂😂😂😂راستشو بخوای اینو بیشتر از اون یکی دوست داشتم اونم خیییلی باحال بود ولی میدونی که چون دخترم این برام قابل درک تره😜😍همینطوری ادامه بده منتظر پارت بعدیم💪💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜و ببخشید دیر دیدم داستانتو😅
فدای سرت عزیز دلم همین که خوندی برام کلی ارزش داره خوشملم حالا سعی میکنم طنزهاشو بیشتر کنم خوشحالم دوست داشتی عزیزم چشم امروز پارت بعدی رو مینویسم خوشملم
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
💖💖💖💖💖🌈
راستی😅
ایدی شادم همون ام کوکیه ب جای دوتا نقطه _ اینه اگ دوست داشتی پیام بده😀💖
حتما عزیزم 💗💗💗
عالی بود منتظر پارت بعد هستم 💛💛
ممنونم خوشملم چشم امروز مینویسمش
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
بعدی رو زود بزار خیلیییی خوبه
ممنون عزیزم چشم میزارم
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍
خیلی جالب بود 🤩🤩
ممنونم خوشملم حالا اگه دوست داشتین ادامش و میزارم امیدوارم جذاب باشه براتون چون قرار خیلی برا پسرا عزیز بشه قرار کلی اتفاق رو باهم باشن
💙🤍💙🤍💙🤍💙🤍