ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن 🙏🙏🙏🙏
مرینت: داشتم تو گوشیم داستان میخوندم آدرین هم رو کاناپه خوابیده بود که یهو یه صدا اومد رفتم دیدم آدرین افتاده رو زمین و سرش هم به گوشه ی میز خورده و کمی خونی شده
تو خواب کشتی می گرفتی؟ آدرین - نه به خدا، اصلا نمی دونم چی شد. – وایسا برم برات چسب بیارم. کتابم رو گذاشتم روی میز و رفتم تو دستشویی یه چسب زخم برداشتم و یه لیوانم آب قند درست کردم. بیچاره ترسیده بود دیگه. رفتم تو هال که دیدم سرش رو کرده تو گوشی من و داره با اخم یه چیزی می خونه. اخمام رو کردم تو هم و لیوان رو گذاشتم رو میز و گوشیم رو خواستم از تو دستش بکشم بیرون که محکم تر گرفتش و با خشم بهم خیره شد. – بهتون یاد ندادن تو حریم شخصی افراد دخالت نکنید؟ گوشیم رو بده بهم ببینم. آدرین - بدم که چی بشه؟ جواب آقا رو بدی؟ – آقا کیه؟ چی می گی تو؟ نصفه شبی زده به سرت ها. آدرین - بیا بگیر ببین چی می گم. گوشیم رو پرت کرد سمتم که تو هوا گرفتمش. ای بابا، این یارو تا منو بدبخت نکنه ول کن نیست. مانی اس ام اس داده بود، اونم چه اس ام اسی!
شیطونه میگه همینجا کات کنما...
ولی نه گنا دارین برو اسلاید میزارم واست توی نتیجه هم میزارم واست
اس ام اس: سلام مرینت جون…می دونم بد موقع اس دادم ولی دلم طاغت نمی آورد.از اون روزی که دیدمت عاش**قت شدم.به خاطر همینم سارا رو گذاشتم کنار.من واقعا دوستت دارم.آدرین رو بیخیال شو می دونم هیچ عش*قی بینتون نیست…فردا حتما باید باهات صحبت کنم…بابت امشب عذر می خوام… شب بخیر عز*یزم… وقتی اس ام اس رو خوندم تو چشم های آدرین مستاصل زل زدم مرینت:من..به خدا من…………….. آدرین:بس کن مرینت معلوم نیست چه در باغ سبزی به یارو نشون دادی یارو اینطور به خودش اجازه داده این چرندیات رو بگه…دیگه برام مهم نیست هر غلطی که می کنی بکن…منم به سردار می گم من دیگه مسئولیت این رو به عهده ندارم دیگه کارات به من ربط نداره… میگه:چی میگی تو؟آدریـــــــن…آدرین صبر کن ببین چی می گم آخه؟ رفت بیرون و در رو محکم کوبید به هم…انگار نه انگار نصفه شبه مرتیکه بی فرهنگ هتله ها مثلا… تا خود صبح نشستم رو کاناپه و منتظر آدرین موندم…نکنه بره به سردار چرت وپرت تحویل بده؟ نکنه پشت سرم حرف دربیاره..بی خود کرده مگه من بی صاحبم؟ای جز جیگر بگیری مانی بد بختمون کردی هِـــــــی…. دیگه هوا گرگ ومیش بود که خوابم برد… ادامه تو نتیجه....
نتیجه 1
یه ساعت هم نشده بود که با صدای در بیدار شدم برگشتم دیدم آدرینه که رفت تویه اتاق…ده دقیقه بعد با چمدونش اومد بیرون…خیلی خوابم می اومد تمام شب رو بیدار بودم حالا هم که یکم خوابم برده بود آدرین اومد و از خواب بی خوابم کرده بود آدرین:می دونم بیداری.زود باش وسایلات رو جمع کن داریم می ریم… مرینت: کجا؟ آدرین پوزخند مسخره ای زد:خونه ی آقا شجاع!داریم می ریم ایران…مثه اینکه عاش*قی زده به سرت حواس پرت شدی مرینت:بار آخرت باش… آدرین دستش رو به نشونه ی تسلیم بودن برد بالا:خب بابا بار آخرمه می گم عاش*قی…دیگه جلو روت نمی گم که خجالت نکشی خوبه؟ حرصم رو داره درمیاره ها…حالا که خودت اینجوری می خوای باشه آقا آدرین بچرخ تا بچرخیم مرینت:نه اتفاقا چرا خجالت؟مانی هم مهندسه هم خوشتیپ وجذاب و پولدار…اتفاقا باعث افتخاره حداقل از تو سر تره هر چی باشه… آدرین با عصبانیت اومد جلو وچونه ام رو گرفت تو دستش…شبیه این گاوهایی شده بود که دستمال قرمز می گیرن جلوشون از سوراخ های بینی و گوش هاش انگار دود می زد بیرون… در حالی که از بین دندوناش عصبی صداش رو می داد بیرون گفت: بار آخرت باشه جلو من این حرف هارو می زنی فهمیدی؟ مرینت: ول کن چونه ام رو…خوبه خودت شروع کردی…چیه؟نکنه حس***ودیت می شه،آره؟ ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
نتیجه 2
یه ساعت هم نشده بود که با صدای در بیدار شدم برگشتم دیدم آدرینه که رفت تویه اتاق…ده دقیقه بعد با چمدونش اومد بیرون…خیلی خوابم می اومد تمام شب رو بیدار بودم حالا هم که یکم خوابم برده بود آدرین اومد و از خواب بی خوابم کرده بود آدرین:می دونم بیداری.زود باش وسایلات رو جمع کن داریم می ریم… مرینت: کجا؟ آدرین پوزخند مسخره ای زد:خونه ی آقا شجاع!داریم می ریم ایران…مثه اینکه عاش*قی زده به سرت حواس پرت شدی مرینت:بار آخرت باش… آدرین دستش رو به نشونه ی تسلیم بودن برد بالا:خب بابا بار آخرمه می گم عاش*قی…دیگه جلو روت نمی گم که خجالت نکشی خوبه؟ حرصم رو داره درمیاره ها…حالا که خودت اینجوری می خوای باشه آقا آدرین بچرخ تا بچرخیم مرینت:نه اتفاقا چرا خجالت؟مانی هم مهندسه هم خوشتیپ وجذاب و پولدار…اتفاقا باعث افتخاره حداقل از تو سر تره هر چی باشه… آدرین با عصبانیت اومد جلو وچونه ام رو گرفت تو دستش…شبیه این گاوهایی شده بود که دستمال قرمز می گیرن جلوشون از سوراخ های بینی و گوش هاش انگار دود می زد بیرون… در حالی که از بین دندوناش عصبی صداش رو می داد بیرون گفت: بار آخرت باشه جلو من این حرف هارو می زنی فهمیدی؟ مرینت: ول کن چونه ام رو…خوبه خودت شروع کردی…چیه؟نکنه حس***ودیت می شه،آره؟ ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
نتیجه 3
یه ساعت هم نشده بود که با صدای در بیدار شدم برگشتم دیدم آدرینه که رفت تویه اتاق…ده دقیقه بعد با چمدونش اومد بیرون…خیلی خوابم می اومد تمام شب رو بیدار بودم حالا هم که یکم خوابم برده بود آدرین اومد و از خواب بی خوابم کرده بود آدرین:می دونم بیداری.زود باش وسایلات رو جمع کن داریم می ریم… مرینت: کجا؟ آدرین پوزخند مسخره ای زد:خونه ی آقا شجاع!داریم می ریم ایران…مثه اینکه عاش*قی زده به سرت حواس پرت شدی مرینت:بار آخرت باش… آدرین دستش رو به نشونه ی تسلیم بودن برد بالا:خب بابا بار آخرمه می گم عاش*قی…دیگه جلو روت نمی گم که خجالت نکشی خوبه؟ حرصم رو داره درمیاره ها…حالا که خودت اینجوری می خوای باشه آقا آدرین بچرخ تا بچرخیم مرینت:نه اتفاقا چرا خجالت؟مانی هم مهندسه هم خوشتیپ وجذاب و پولدار…اتفاقا باعث افتخاره حداقل از تو سر تره هر چی باشه… آدرین با عصبانیت اومد جلو وچونه ام رو گرفت تو دستش…شبیه این گاوهایی شده بود که دستمال قرمز می گیرن جلوشون از سوراخ های بینی و گوش هاش انگار دود می زد بیرون… در حالی که از بین دندوناش عصبی صداش رو می داد بیرون گفت: بار آخرت باشه جلو من این حرف هارو می زنی فهمیدی؟ مرینت: ول کن چونه ام رو…خوبه خودت شروع کردی…چیه؟نکنه حس***ودیت می شه،آره؟ ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
نتیجه 4
یه ساعت هم نشده بود که با صدای در بیدار شدم برگشتم دیدم آدرینه که رفت تویه اتاق…ده دقیقه بعد با چمدونش اومد بیرون…خیلی خوابم می اومد تمام شب رو بیدار بودم حالا هم که یکم خوابم برده بود آدرین اومد و از خواب بی خوابم کرده بود آدرین:می دونم بیداری.زود باش وسایلات رو جمع کن داریم می ریم… مرینت: کجا؟ آدرین پوزخند مسخره ای زد:خونه ی آقا شجاع!داریم می ریم ایران…مثه اینکه عاش*قی زده به سرت حواس پرت شدی مرینت:بار آخرت باش… آدرین دستش رو به نشونه ی تسلیم بودن برد بالا:خب بابا بار آخرمه می گم عاش*قی…دیگه جلو روت نمی گم که خجالت نکشی خوبه؟ حرصم رو داره درمیاره ها…حالا که خودت اینجوری می خوای باشه آقا آدرین بچرخ تا بچرخیم مرینت:نه اتفاقا چرا خجالت؟مانی هم مهندسه هم خوشتیپ وجذاب و پولدار…اتفاقا باعث افتخاره حداقل از تو سر تره هر چی باشه… آدرین با عصبانیت اومد جلو وچونه ام رو گرفت تو دستش…شبیه این گاوهایی شده بود که دستمال قرمز می گیرن جلوشون از سوراخ های بینی و گوش هاش انگار دود می زد بیرون… در حالی که از بین دندوناش عصبی صداش رو می داد بیرون گفت: بار آخرت باشه جلو من این حرف هارو می زنی فهمیدی؟ مرینت: ول کن چونه ام رو…خوبه خودت شروع کردی…چیه؟نکنه حس***ودیت می شه،آره؟ ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
داستانت خیلی قشنگه فقط پارت دوازده کجاست ؟؟؟؟
ععععااللیی ۱۰۰۰تا لایک کافی نیست آجی جونم شاهکار کردی پاررت بعد
مرسی ❤
امـــم ببخشید میشه اسمتو بگی
نورا هستم عشقم❤❤کلاس چهارم
آجی بودیم؟؟
نه ولی الان می تونیم بشیم چون من تازه باهات آشنا شدم
آره خوشگلم چرا نشم
نازنین فاطمه همون نازنین ۱۲ سالمه
ممنون عزیز دلم
فداتشم❤
عالیییییییی بودددددددددددد
از اخلاق مرینت خوشم میاد هیچ وقت کم نمیاره
مرسی
آره مرینت بع خودم رفته 😂😂
هاى كيوتى🐼💕
مح جيصو ام يح صولوييست🐬🌸
بح فنامح ميگمح لاولى بح معناى دوست داشتنى🍓💕
تازح دبيوع كردمح و به حمايت شما خيلى نياز دارمح🍓💕
باى🐣💕
-------------------
صاريح براى كام تبليغى😔💕
فالویی نفسم
ميصى
عالی بود اجی
مرسی عسلم
پارت ۱۲ پاک شد 😐😐😐
عالیی بودد ولی اجی پارت 12 کجاس؟
مرسی زندگیم
پاک شد عسلم