سلام من آمدم با یک پارت دیگه داستان کامنت فراموش نشه 💌 امیدوارم خوشتون بیاد ❤️
از زبان مرینت 👈 خوابیدم و فردا صبح بیدار شدم اما🤨 شب یادم رفته بود که ساعت بزارهم🤦🏼♀️ گفتم وای تیکی من خواب موندم😶🌟 تیکی گفت آخه دیروز بهت خیلی خوش گذشت امروز تلافی🤪 گفتم وای تیکی الان وقت تیکه انداختن نیست بالاخره بعد از کلی بحث کردن من رسیدم به مدرسه و مستقیم به سمت دفتر مدیر🤦🏼♀️😑خب بعد از یه عالمه نصیحت تونستم وارد کلاس بشم درس خوندم و زنگ تفریح خرد و به حیاط رفتم آدرین با نینو داشت حرف می زد منم به حالت خیلی خنگولانه داشتم نگاشون می کردم که سرو کله ی کلویی پیدا شد💀🖤
کلویی با خودش گفت پیداست که مرینت می خواد بره با آدرین حرف بزنه🙄 اما خب تا وقتی من هستم نه😏 همینی که با آدرین رقصید خیلی هم زیادشه والا😌 ( نویسنده : خب بیچاره شدیم رفت🥴 ) کلویی به آدرین نزدیک شد و با یه کلمه ،حرف آدرین و نینو رو تموم کرد😬😶 وقتی من خواستم با آدرین حرف بزنم کلویی نزاشت و آدرین رو برد یه جای دیگه تا خودش باهاش حرف بزنه🥲 گفتم تیکی🥺😕 تیکی گفت مرینت مهم نیست🙂😉 گفتم راست می گی از دست من کاری ساخته نیست که ناگهان مدیر مدرسه گفت بچه برید خونه یه ابر شرور 🙀
( نویسنده : مرینت در حالت شکست عشقی بود😂)که صدای مدیر رو شنیدم و رفتم پشت یه دیوار و تبدیل شدم (تیکی دختر کفشدوزکی آماده) ❤️🐞 از زبان آدرین 👈 من برای اولین بار خوش حال شدم که یه نفر شرور شده که از دست کلویی فرار کنم😂 رفتم پشت دیوار و گفتم ( پلگ تبدیل گربه ای) 🖤🐾 هر دوتا هم زمان رسیدیم اون ابر شرور گفت : لیدی باگ و کت نوار اگه همین حالا مجزه گر هاتون رو ندید پاریس محل یخیه من خواهد شد کت نوار گفت لیدی خیلی اعتماد به سقف داره👀 گفتم موافقم👍🏻
گردونه ی خوش شانسی🐞 نمک😬 قیافه ی کت:🤥 لیدی می خوای با این دنیا رو نجات بدی؟! گفتم آره😅 از زبان حاگماث 👈 مجزه آساتون دیگه مال منه 😈 اگه می خوای پاریس پیست تو باشه برو و مجزه آساهاشون رو برام بیار _باشه حاگماث از زبان لیدی باگ 👈 کت یه چیزی به ذهنم رسید 👇 ( نویسنده : پچ پچ😂 باور کنید منم هیچی نشنیدم فکر نکنم کت هم چیزی شنیده باشه🤦🏼♀️😂😂😂😂😂 کت : نه بابا من خیلی باهوش تر از این حرفام🙂❤️ )
من نمک رو روی یه تیکه از برف ها ریختم و برف هاهم آب شد و بعد هم کت رو کنار اون برف های آب شده گزاشتم و خودم هم رفتم که ابر شرور رو به سمت برف های آب شده بیارم که موفق شدم👏 ابر شرور هم پاشگرفت به روی زمین و کت گفت (پنجه ی برنده)🐾 گفتم وقتشه که شرارتت خنثی بشه گرفتمت آکوما کوچولی😊 بزن قدش🐞🤛🤜🐾 من و کت نوار از هم جدا شدیم و به اتاق اصلی مون رفتیم و تبدیل به حالت اول شدیم گفتم تیکی به نظرت کلویی به آدرین چی گفت😁 تیکی:😑🙄
تیکی گفت وای مرینت گفتم چی شده تیکی گفت امروز با آلیا قرار بود بری بیرون مرینت:😱 سریع لباس پوشیدم و رفتم و وقتی رسیدم فقط آلیانبود ☠️ چند نفر بودن آدرین😶 نینو آلیا گفتم یه فکری به ذهنم رسید برای اینکه پیش آدرین نرم و گند نزنم 😀 فکرم ( خب بر می گردم خونه ) و آدرین گفت آلیا مرینت اومد😀 آلیا گفت سلام مرینت خوبی😏 گفتم سلام خوبم مرسی ( نویسنده : اصلا مرینت خوب نیست)☠️
خب رفتیم نشیتیم منم که در حالت مرگ بودم ☠️ آلیاگفت مرینت چرا ساکتی چه خبر😏 گفتم هیچی 😁 آدرین گفت خب من قراره بیچاره بشم آلیا گفت چرااااااااااا آدرین گفت خب از شانس من جسیکا نرفته اروپا توی نمایشگاه مد هم اومده بود مرینت دیدش همونی که داشتم باهاش حرف می زدم و بابای منم از اون جایی که قرار قبلی رو نرفتم الان می خواد جبران کنه🥲😑 گفتم 😖جان آلیا با خودش گفت این که خیلی بده نقشم نگرفت اصلا مرینت و آدرین پیش هم خیلی کم بودن🥸😕 یافتم
آلیا گفت ما دوست آدرین هستیم و اگه اون قراره بره پیش جسیکا ما هم می ریم با پروگی کامل😁 آلیا ادامه داد خب می خوای ما دنبالت بیایم؟ من تو دلم با خودم گفتم نه ترو خدا نه آدرین گفت آره خیلی خوب میشه ممنون⭐ آلیا گفت به قول مرینت دوست ها برای همینن دیگه اشاره مستقیم به مرینت گفتم آره😁 خب رفتیم سر قرار به حالت خیلی دوستانه ( نویسنده : فقط به نظر من یکم جمعیتشون زیاده بیشتر شبیه لشکر کشی می مونه😅😂) به هرحال رفتیم وقتی جسیکا ما رو دید مونده بود😏😶
نتیجه 1
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 ببخشید که اینبار صفحه ها کم بود ❤️
نتیجه 2
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 ببخشید که اینبار صفحه ها کم بود ❤️
نتیجه 3
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 ببخشید که اینبار صفحه ها کم بود ❤️
نتیجه 4
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 ببخشید که اینبار صفحه ها کم بود ❤️
عالی
لطفاً به تست های منم سر بزن راستی خیلی تستت خوب بود
ممنون چشم
امیدوارم خوشتون اومده باشه