
فصلللل جدیددددد
بعد از اون قضیه رفتیم باهم بیرون و رفتیم بستنی خوردیم رنگ بستنی من از بالا به پایین زرد سبز سیاه(کت نوار) و ادرین هم ابی ابی کمرنگ و قرمز با خال های سیاه(لیدی باگ) ادرین وقتی بستنی من رو دید گفت:ببینم تو حال ابرقرمانی هم منو دوست داشتی؟مرینت:امممممم خوبببب... سه علاقه ای بهت داشتم... حالا هم که تو همون اون هستی چه فرقی داره.. و با انگشت اشارم زدم رو دماغش رفتیم رو پل روی رودخونه سن و بستنی مون رو خوردیم و بگم بهتون دوستامون دیگه رفتن خونشون که مارو به حال خودمون بزارن یکم احساسات دروکنیم 😂 بعد رفتیم تو کوچه و تغییر شکل دادیم چند وقت بود لباسامون تغییر کرده بود من از وقتی تغییر شکل میکردم شبیه اونموقه ای میشدم که لاکی چارم استفاده میکردم و کت نوار هم گردنش یکم باز شده دستش روش علامت پنجه گربه هست که عاشقشتم و کفشش یکم تغییر کرده و اون خط های طوسی رو لباسش شده سبز (جذذذذاب)
همیشه هم عکس تغییر شکلیه منو میزاره جیبش(اخیی پیشی کوچولومون اقا شده عکس لیدیباگو میزاره جیبش😂) و لباسامون تو سرما یه چیزی اسمشو نمیدونم یه کاری میکنه گرممون میشه اون اوایل اینجوری نبود مجبور بودم برم بقل کت نوار(خیلیم دلت بخواد 😤) حالا بریم سر اصل مطلب رفتیم یکم گردش کردیم و دوباره حالت پرواز رو روشن کردیم و رفتیم گرگن به هوا بازی
از زبان کت نوار: رفتیم خونه و مرینت از شدت خستگی خودش رو انداخت رو تخت و خوابید احه ساعت 12و نیم شب بودمنم اروم پتو رو زدم روش و گ.و.ن.ش. ر.و. ب.و.س.ی.د.م خودم هم خوابیدم صبح وقتی بلند شدم مرینت نبود دوباره داشت اشپزی میکرد ساعت رو دیدم گفتم خوبه ساعت 8 و بعد رفتم صبحونه بخورم مرینت گفت:چه عجب زود پاشدی منم گفتم:خوب مگه خوب نیست ادم زود پاشه؟ مرینت:چرا ولی... امرو زیادی زود بود ادرین:ساعتو نگاه کردم... ااااا ساعت 7 نه 8😅 مرینت:حالا دوزاریش افتاد منم یه چش قره ای به مرینت کردم اونم هر هر داشت میخندید
و نشست و صبحونه رو خوردیم باهم و در مورد اینکه عروسیمون کجا باشه و اینا صحبت کردیم ادرین گفت:من که جز بچه پولدا... مرینت:هیسسس دهنتو ببند تو یه لحظه...این صدای چیه؟😶ادرین:اممم نمد فکر کنم از انباری هست مرینت: نه نه نه من از اونجا متنفرم لطفا اینکارو نکن ادرین:خوب تو حالت تغییر شکل مرینت:بباشاته نه بالشته نهه ادرین:باشه😐😑
وقتی رفتینم تو انباری مرینت من از پشت مهکم بقل کرده بود منم یه احساس خوبی بهم دست داده بود من دداشتم خرخر میکردم😂 وایی چه حال میداد اخیششش اخه مرینت هم دستش ازجلو داشت میلرزید قلقلکم میگرفت باحال بود و... کامل رفتیم تو همینجور صدا بیشتر میشد و مرینت هم دستش بیشتر میلرزد وقتی چراقو روشن کردم...
خوب این پارت تموم شد و شروع یه فصل جدید اومده مارو دنبال بکنید و لایک و کامنت یادتون نره لطفا تا اخر برین تا ثبت بشه ممنون😍😙😘
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عدم تایید بشه واقعا نمیدونم چکار کنم
بچه ها من 3 روزه منتظرم داستان منتشر بشه راه حلی دارین؟خدام دراومد تا نوشتمش
میخونین نظر هم بدید خو😐
آیدل ما میشی🥺🍓
ایدل چیههههه