
اینم از دومین پارت امیدارم خوشتون بیاد
از زبان اما:صبح از خواب بیدار شدم دیدم لوئیس با یک دختریه داره بازی میکنه هیوگو که خواب بود رو بیدار کردم و گفتم« اون دختره کیه» هیوگو که از خواپ پریده بود گفت« کدوم دختر بعد» بعد عینکشو زد و گفت« اها اون خب من چبدونم بریم از لوئیس بپرسیم»
وقتی رفتیم پیشش لوئیس با خوشحالی اومد پیشمون و دختررو بغل کرد و گفت« سلام ابجی سلام داداش این دوست جدیدمه تازه اوردنش اینجا» بعد من از دختره پرسیدم« اسمت چیه چند سال…» که یکدفعه هیوگو پرید وسط حرفمو گفت« ابجی ولش کن نمیخای بازپرسی راه بندازی من و خودت خوب میدونیم که راه میندازی» منم با مسخرگی گفتم« ها ها خندیدم »بعد بالشو پرت کردم روسرش
هیگو که هاج و واج با عینک کج مونده بود بالشو برداشت و گفت« بیا اینجا کاریت ندارم» منم الفرار تو این وسط ما داشتیم میدوییدیم که دیدیم لوئیس از دختره بخاطر رفتارمون معذرت خواهی میکنه. منو هیوگو که خشکمون زد بعد رفتیم پیش لوئیسو گفتیم« تو خودت تو این کارا استادی بعد به ما گیر میدی» لوئیس سریع اومد پیشمو تو گوشم« گفت ابجی جلو دوستم اینجوری نکن» منو هیوگو یه نگاه به هم کردیم و اروم گفتیم امکان داره بعد به حرف خودمون خندیدیم. بعد رفتم پیش دختره گفتم« اقا هیوگو اگه اجازس حداقل اسمشو بپرسم» هیوگو هم گفت اجازس بعد منم یه چشم غره رفتمو زیر لبی گفتم« پسره پرو» بعد دختره با صدای گفت« اسم من الیناس فک کنم هشت سالمه» بعد با لوئیس رفتن بازی
چند ماه بعد: بازم از زبان اما: تو این چند ماه اون خوابه ولم نمیکنه اخه اون اقا و خانم کین برای چی میگن فرار کن اه ولش کن» چشمم خورد به تقویم دیدم دقیقا همین ده سال دیش بود که مامان بابا وبمون کردن بعد چند قطره اشک ریختم. بعد صبحانه هیو گو اومد تو اتاق و گفت« خانم خانما نمیخاید بگید هربار چه خوابی میبینین که مارم از خواب انداختی» میخاستم بگم هیچی که هیوگو یه فیلم نشون داد که داشتم تو خواب جیغ و داد میکشیدم وقتی دیدم تو بن بستم همه چیو گفتم بعد حرفام هیوگو گفت« یعنی اون اقا و خانم کین گفتم نمیدونم ولی خیلی اشنان» تا شب رو با این فکر سر کردیم که کیه که لوئیس که از پیش الینا برگشته بود اومد گفت« ابجی امروز چقدر خسته شدم» گفتم« منم اگه چن ساعت با الینا خانم بازی کنم خسته میشم» اونم یه اخم بامزه ای کرد و تا میخاستیم بخابیم یه ادمی وارد اتاقمون شد که دور و برش پر دود بود
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پر قدرت ادامه بده خوشم اومد💪🏻💚
خوابشش تعبیر شد
چی منطورتو نفهمیدم
فک کردم خطرناک میشه گفتم الان خوبی که دختره دیده تعبیر میشه رفتم پارت بعد نشد
میراکولری
بله
عالی بود😇
ممنون
داستانت خیلی باحال و قشنگه😁☘💐
حتما ممنون
عالی سریع بعدییییییی♥♥
حتما
سلام من ناظرش بودم(همون کاربر ببر بنفشم)
خیلی عالیییییهههه داستانت
من پیشنهاد دادم میراکلسی بنویسی هااا😂😂 میدونستم خوب میشه
ممنون اره والا خوب شد
اصلا مدیون منی این داستان به این خوبی رو😂😂 ببین من چنقدر خوبم اصلا😂😂😂
خودم میدونم اعتماد به سقفم خیلی زیاده به دل نگیر😂😂
من برعکس تو کمه برای همین نزاشتم البته از این ببعد خب ادم قحطه من همونو موخام بیارم که تو نظرات گفتم ولی یجوریه موندم تو دو راهی
اوکی
نگران نباش فقط ادامه بده
منم اولین پارت داستانی که نوشتم کلا یه نفر لایک کرد… میدونی کی بود؟؟ خودم😂😂 ولی به شوخی گرفتم و همینجوری ادامه دادم تا رسیدم به اینجایی که الان هستم
عالیـــــــــ
ممنونــــم