سلام عزیزای دلم میخوام پارت دوم دختری در شبو بزارم امیدوارم خوشتون بیاد
در کلاس باز شد جانممممم😳😳 یخمک وارد کلاس شد همون ستونه که بهش خوردم برگشتم سمت زری ( بچم آدم نمیشه که زهره رو میگه😅🙄) اونم حالش بهتر از من نبود قشنگ چشاش داشتن میفتادن کف زمین توی اون حالت تعجبم خندم گرفت زدم بهش گفتم زری دیگه نمیان بگیرنتا ور دسم میمونی زن کور میخوان چیکار و هر هر خندیدم😅😅😅اونم از تعجب در اومد چنان با دستش زد تو سرم که داد زدم چته بیشورررر😡😡😡 که نگاه همه و یخمک جون برگشت سمتمون وایییی خدا یادم رفته بود کجاییم و اینم اینجاست(یخمکو میگه عشقای من 🤓)
دیدم صدای یخمک بلند شد برگشتم سمتش داشت با پوزخند نگام میکرد دلم میخواست چشای. خوشکلشو در بیارم😡😡😡گفت خانم محترم اگر صحبتتون تمام وارد کلاس بشم منم که دست پررو رو از پشت بستم 😏 گفتم والا ما هنوز حرف داشتیم اما چون اصرار میکنید بفرمایید که یهو کل کلاس پوکیدن😅😅😅😅 دیدم یخمک داره عین گوجه فرنگی نگام میکنه ( چقدر اسم به بدبخت دادی)
بلندگفت خانم محترم یکبار دیگه تکرار بشه میفرستمتون کمیته اخلاق ( والا اسمش یادم نمیاد😥 خودتون ببخشید) منم مثل بچه خوب نشستم سر جام. یخمک جون اومد کیفشو گذاشت روی میز و نشت گفت خب من استاد جدیدتونم و جای استاد مهرابی اینجام (وایییییی ننه بدبختم) بعدم رفت پای تخته نوشت آران رادمنش زهره زد به پهلوم گفت جوون چه اسم و فامیلی چه جذبه ای من عاشقش شدم خودشو الکی زد به بیهوشی منو میگی از خنده داشتم منفجر میشدم😅😅😅 ولی خب برای اینکه آرن جون ( از یخمک شد آرن😅😅) بهم گیر نده جلوی خودمو گرفتم.
خلاصه آرن جون رفت پای تخته شروع کرد تدریس منم بچه خرررر خووون مث منگلا به حرکت دستش نگاه میکردم لامصب به جت گفته زکی😐😐🥺 نگاهمو دور کلاس چرخوندم اونا هم مثل من بودن که آرن جون کارش تمام برگشت سمت ما و نگاه به ساعت اوشملش کرد 😋 و گفت 10 دقیقه وقت دارید بنویسید 😳😳 جان من که دیگه عشبی شده بودم والاااا گفتم استاد خودتون یه ساعته دارید مینویسید اونوقت ما توی 10 دقیقه بنویسیم😡🤔 اونم خیلی بیخیال و جدی گفت سریع تا پاک نکردم بعد پوزخندی زد و گفت حواستون باشه که امتحان جلسه بعد بتونید نمره خوب بگیری و نشت سر جاش منم عین برق گرفته ها صاف شدم ☺️ مثل بچه خوب مثل جت شروع کردم نوشتن 😅😅
اخیششش تمامممم کمرم شکستتت😥😥😥😥 آرن جون که مطمئن شد نوشتیم رفت پای تخته و تا آخر وقت پدر ما رو در آورد وقتی کلاس تمام مثل آمازونیا ریختیم بیرون جز این شترا که شروع کردن عشوه شتری اومدن برای یخمک ( باز شد یخمک😐 اصلا تو چرا حرص میخوری😏 هیس بابا الی اعصاب ندارم باش بابا) با زری و زشتو و آزو جون رفتیم که چه کوفت کنیم ( مخفف کردنت تو حلقم) خلاصه از بس خسته بودم نا نداشتم اینا هم خو فکاشون از آهن بود لامصبا😥😥😥
گفتم بسهههه که مثل جن زده ها پریدن و مث ببر زخمی که نه گاو زخمی نگام کردن 😁😁😁 منم گفتم آروم باشید حیو یعنی دوستان عزیزم ( خواست بگه حیوانات 😅😅😅😅) من. حال ندارم میخوام برم خونه پاشو زری که آزو جون گفت کجاا شلوغ جونم یه کلاس مونده گفتم شلوغو کوفت اسم من آرامه بی سواد بعدم حوصله ندارم فعلا پاشو. زریییی اونم مث خری که تیتاپ گرفته گفت آره آره بریم وای توی دلم از خنده داشتم منفجر میشدم آنقدر خسته بود نفهمید گفتم زری وگرنه یه تار مو تو سرم نبود😅😅😅😅
تو راه دوتامون حال نداشتیم داشتیم چرت میزدیم از بسسس این یخمک بی ادبببب آزمون مث خررر کار کشید😡😡😡😡 خلاصه رسیدیم مث جت از ماشین پریدم پایین و درو کوبیدم که زری گفت. هووووی ارث بابات نیستاااا گفتم راست میگی آخی فدا سرم 😅😅😅. قبل اینکه به فحش ببندم پریدم توی خونه مثل همیشه رفتم تو حال و با صدایییی بلنداااا گفتم سلام عشقای خودم داداشی جونم عشق خودم کجابیی😅😅 مامییییی ببین دختر خوشکلت اومده بیا ببین استاد یخمکش هااااا همینطور دهان باز موندم نزدیک بود پس بیفتم از دیدن کسایی که روبروم بودن مادرم مثل ببر زخمی نگام میکرد.....
خب عزیزای دلم ببخشید پارت کم بود اما پارت بعد هیجانی تره😍😝😜
مرسی که رمانمو میخونید خوشکلا نظر یادتون نرههههه❤️❤️
خداحافظ عشقای مننننن
عالی بود
مرسی😍😍
باحال بود😉
ممنون😊
سلام
عالی بود❤️❤️
اگه خواستی به رمان منم سر بزن
توروخدا پارت بعدی رو زود بذار
دلت میاد اینقدر ما رو منتظر بذاری 🥺🥺
خیلی خوب بود❤️
حتما و چشم پارتو همین امروز میزارم اما خب تا تست چی اونو منتشر کنه طول میکشه😊