سلام میدونم پارت قبل بدجا کات کردم اخه حرص دادنتون حال میده😹✌ ولی سعی خودمو میکنم این پارت حرصتون ندم😄😊💙 خب بریم سراغ داستان💜💙
رفتم دَم پنجره و پنجره رو به هزار بدبختی باز کردم... وای خدایا اون نامجون بود اون پایین😍وایی قلبم. (نکته:چون توی این بخش نمیتونن با داد و بیداد با هم حرف بزنن که😂 پس از طریق پیامک باهم صحبت میکنن). نامجون:خب خانوم خانوما حوصلت جا اومد؟😄. من:😅اره. نامجون:گوشیت فکر کنم ترکیده بود الان چطوری داری باهاش کار میکنی😂؟. من:اختیار داری ایشون مونی مامانشه... . اوه اوه فهمیدم که گند زدم من اسم گوشیمو گذاشتم مونی هم اسم نامجون الانم که پاک لو دادم پیامم سین شده😶
(چون قبلنا توی گروه بایسش نامجون بوده اسم گوشیش رو گذاشته مونی😄✌)نامجون:مونی اسم گوشیته؟. من:ا... اره. نامجون:هم اسم منه به جای من بهش بگو خوشبختم از اشنایی باهاش😂. من:وایسا الان بهش میگم😄. بعد شروع کردم وویس گرفتن و توی وویس گفتم:مونیِ مامان یه اقایی هست اونم اسم مستعارش مونیه الهی من فدات شم هم اسم یه ادم مشهوری راستی بهم گفت که بهت بگم از اشنایی باهات خوشبخته😂. بعد وویس رو فرستادم😂
نامجون:تو مثلا چاقو خوردی ها ولی حالت از منم بهتره. من:😶😂.نامجون:به قول جین بزنم بِشِت آب بره چِشِت.من:وا؟! چرا اخه. نامجون: اون همه من بدبخت نگرانت بودم بعد شما حالت از منم بهتر بود😐😑. من:هههههههه...😂😅 ببخشید خب. ادامه داستان از زبان نامجون:دلم نمیخواست از پیشش برم اما هر چقدر میموندم این حسم بیشتر میشد ولی هیچ تغییری نمیکرد (منظورش اینه هرچقدر میموند فقط وابستگی بیشتر میشد ولی نمیتونست به *ا/ت* اعتراف کنه💙)
یه ثانیه با خودم گفتم:نامجون من دیگه تورو نمیشناسم😶یعنی چی اون دختر یکی رو دوست داشته تو باید کمکش کنی که به عشق قبلیش برسه نه اینکه خودتو جا کنی تو دلش و حالشو بد تر کنی احمق(اِ... دور از جونت😑) پاشو ببینم... . سریع گوشیمو گرفتم و بهش گفتم:*ا/ت* میدونم قول دادم اسم مسیحا رو نیارم اما تو اونو دوست داشتی واقعا الان دیگه دوستش نداری؟. *ا/ت*:نامجون من یه بار دیگه از مسیحا ضربه خوردم ولی برگشتم پس یه فرصت داشته و از دستش داده دیگه فرصتی ندارم که براش بزارم😞... .
من(نامجون):یعنی یه بار دیگه😶... . *ا/ت*:اره اون وقتی دید من طرفدار شمام موقعی که میخواستم بیام کره فکر میکرد فقط برای دیدن شماست اما اینجوری نبود من شما رو هم دوست داشتم اما دلیل اصلیم این نبود😞هرچقدرم بهش میگفتم این دلیلم نیست باور نمیکرد پس رفت و تا یه مدت تَرکَم کرد انقدر حالم بد بود اون موقع که از الانمم افتضاح تر بودم😞 ولی بعد یه مدت که دید واقعا حالم بده برگشت اونم با هزار تا منت از اون روز یکم نسبت بهش سرد شدم اما مثل اون تَرکِش نکردم چون میشناختمش😊
ولی اینبار دیگه هیچ راه بخششی نزاشت پس منم نمیخوام که ببخشمش 😞😊. نامجون:اخه... . من:اخه نداره بیا تا اعضا شاکی نشده ن و نخواستنت از این روز لذت ببریم😊😇. با خودم گفتم پس اون پسر دوبار دلشو شکسته😫خب بیچاره حق داشت سعی کردم دیگه اسم مسیحا رو پیشش نیارم و دوباره شروع کردیم به شوخی و خنده 😂✌ یه چند دقیقه بعد مجبور شدم برگردم چون اعضا دیگه داشتن نگرانم میشدن پس به اجبار از *ا/ت*خداحافظی کردم👋و رفتم
وقتی رسیدم خوابگاه با اینکه دیشب شب خیلی سختی رو گذروندم بخاطر *ا/ت*اما انرژی داشتم نمیدونمم چرا😐(بخاطر اینکه تا الان پیش*ا/ت*بودی دیگه آی کیو یِ من😐😂) پس تا وارد اتاقمون شدم دیدم همه اعضا دِپرِسَن و حوصله شون پوکیده رفتم یه سلام پر انرژی بهشون تحویل دادم و سرگرم شون کردم بعد یه مدتی جین رفت تو آشپزخونه میخواست غذا درست کنه چون اگه نمیرفت تا دو ثانیه دیگه جیمین هممون رو میخورد😐😂.
جین تو آشپزخونه داشت کاهو ها رو خورد میکرد که یهو گفت:پر انرژی ها آر اِم کبیر😂. من تا اومدم حرف بزنم جی هوپ از اون ور داد زد چرا پر انرژی نباشه تا الان پیش *ا/ت*بوده😂.من یه چشم غره به جی هوپ رفتم و گفتم:اولاً خانم *ا/ت*😐 دوما هیچم اینجوری نیست... سرحال بودن آر اِم کبیر دلیل نمیخواد. جی هوپ:آره با با اصلا داد میزنه دلیلش *ا/... ، خانوم *ا/ت*نیست😐😂... .
من(نامجون):اَه ای با با ولم کنید. یهو رفتم سمت گوشیم بَرِش داشتم همین که رفتم توی گوشی جین دستاشو شست و بدو بدو اومد طرفم و اعضا هم پشت سرش. من(نامجون) :خبریه؟. جین:خبرا پیش شماست. یهو گوشیمو از دستم گرفت و رفت تو پیام هام میخواست شروع کنه با صدای بلند خوندن که گرفتم در حد مرگ قلقلکش دادم(چرا برادر من😐😂) و گوشیمو پس گرفتم اونم با اون خنده های شیشه پاک کنی مسخره ش پهن شده بود کف زمین و میخندید منم گفتم:هیچوقت تو کار آر اِم کبیر دخالت نکنید و یه نیشخند زدم بهش😏.
پایان پارت پنجم💙💜💙💜💙💜. خب امیدوارم دوست داشته باشید فعلا تو بخش کِش دادن داستان برای خورد کردن اعصاب شما ها هستم😂 ولی دیگه کم کم چاشنی عشقش رو بیشتر میکنیم قول میدم😊💙💜
من نمیفهمم چرا میگی جای حساس کات کردی من پنج سال بعد خوندم واسه همین سخت نیست😂😝
عالیه
یه سسووااااللللللل
من برا اینکه نامجون کوروش کبیرو میشناسه بهش میگم نامجون کبیر شما برا چی میگین؟😂
باو تسچی الن گریه میکنم:/تستام رو منتشر نمیکنییی لااقل کامنت هام رو منتشر کننن😑
عاجی میدونی چن بار کامنت دادم؟یونو؟:/
عالییییییی😻🍫
خوب بود
اما نههههههههههه چاشنی عشقش رو بیشتر نکن والا ابنجوری یکم میخندیم
خب موفق باشی تام بای😐💔
عالی بود عالیییییییییی خیلی خوب بود حرفی ندارم بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی خوب بود هرچی بگم کم گفتم لاله مونی بگیرم بهتره تا نظر بدم
راستی چرا من برات کامنت گذاشتم نیومده بعد حتی تو نظرات خودمم نیست خیلی عجیب بود این بار دومه بود این اتفاق میوفتاد یه بار دیگه سر یه داستان دیگه اینجوری شد ولی کن عالی بود حرفی نداشت عاجی بی نظیر بود
💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
حدس میزدم چون معمولا اول از همه کامنت میزاشتی😂ولی خب تستچی بعضی وقتا اینجوری میشه منم نمیدونم چرا😐
ولی به هرحال ممنون از نظرت عاجو جونم💜💜😇😇😘😘😍😐
عالی
کم بود😑😑😑😑
ولی خوب بود، منتظر پارت بعدیت هستم، مثل همیشه😊✌️
عرررررررررررررررررررررررررر خیلی خوب بود عاجی😭😭😭😭😭ادامه بیده
چشم ادامه میدمممم😀😀😀
تو میمیری یکم بیشتر بنویسی ؟؟؟
عالی بود ♡