اینم پارت ۱۲ کپی ممنوع
سلام اومدم با یه پارت هیجانی و جذاب امیدوارم لذت ببرید متشکرم 😇😇😇 آنچه گذشت :ببین لوکا تو تو فقط یه دوست هستی نه چیز دیگه .... لوکا :ببخشید عشقم اما برای اینکه از دستس ندم بستمت و اون منو ب*و*س*ی* مرینت :به اون دو تا پسر گفت مراقب باشید فرار نکنه اگه خیلی اذیت کرد دوباره قرص بدین به خوابه و اونا هم گفتن چشم
از زبان تیکی :رفتم خونه یه استاد فو و استاد فو گفت :تو اینجا چی کار میکنی ؟؟ به استاد ماجرا رو گفتم و گفت تو باید بری پیش کت نوار اون تنها کسیه که میتونی مرینت رو نجات بده و منم به استاد گفتم چشم و رفتم خونه یه آدرین پلگ تا منو دید گفت :تیکی تو ... که آدرین منو دید و گفت :
تیکی تو آکوا مای مرینت نیستی گفتم :اره آدرین مرینت به تو نیاز داره آدرین گفت :چه اتفاقی برای بانوی من افتاده من همه چی رو برای کت نوار تعریف کردم و اون گفت باید نجاتش بدیم ای لوکا احمق و خیلی عصبانی بود من و پلگ گفتیم آروم باش آکوا بهت نفوز نکنه و اونم گفت باشه 😔😔😔
و بعد از یک ساعت که کسی حرفی نزد آدرین گفت باید یه نقشه بکشیم و من و پلگ هم حرفش رو تا یید کردیم (از زبان مرینت :ولم کنید کمک کمک که یکی از پسر ها اومد و یه سرم بست و من خوابیدم و قتی بیدار شدم خودم رو زدم به خواب لوکا اومد بالا سرم و نشست روی تخت و منم ب*و*س*ی*د* و کنار گوشم گفت نفسم بیدار شو و من آروم چشمام دو باز کردم و غذا رو تو قاشق بود و داشت میآورد و م سرم رو بردم عقب
و اونم گفت :بد خلقی نکن بهش گفتم : به من نگو ع.... من از تو بدم میاد و اون هیچی نگفت و از پیشم رفت از زبان آدرین :خب تیکی و پلگ آماده اید آره آماده ایم و رفتیم تو و دیدیم که اونو بستن به تخت و دو تا پسر هم با لا سرش وایسادن و من که نمیتونست خودم رو کنترل کنم زدم زیر گریه و رفتم بیرون
و گفتم بهتره تبدیل بشم پلگ تبدیل گربه ای و به کت نوار تبدیل شدم و رفتم اونجا و با مبارزه اونا رو شکست دادم و مرینت رو آزاد کردم که یک دفعه لوکا اومد و گفت :نمی زارم عشق زندگیم رو ازم بگیری و من با کلی مبارزه اونو شکست دادم و به پلیس زنگ زدم و همه چی رو تعریف کردم و اونا هم لوکا رو بردن باز داشت
وقتی به مرینت نگاه کردم داشت از ترس می لرزید بهش گفتم بانوی من آروم باش و اونو بقل کردم و اون هم زد زیر گریه و گفت :چرا اینقدر دیر کردی کت منتظر بودم و من گفتم ببخشید مرینت و بعد از ده دقیقه که از بقل هم اومدیم بیرون تیکی اومد و مرینت رو بقل کرد
واز زبان مرینت :کت منو تا خونه همراهی کرد و من رفتم خونه بابا و مامان گفتن کجا بودی چرا یک روز خونه نیومدی و بعد من گفتم هیچی رفته بودم پیش آلیا همین و بعد مامان و بابا بقلم کردن و مامانم گفت دیگه هیچ وقت بدون اینکه به ما بگی جایی نرو و منم گفتم چشم و رفتم تو اتاقم
آلیا گفت :آفرین مرینت و منم خندیدم و خداحافظی کردیم و من رفتم که بخوابم که یهو دیدم یکی داره از تو تراس منو نگاه میکنه و منم که ترسیده بودم که یهو ....
خب دیگه دوستان این پارت هم تموم شد پارت بعد عاشقانه تر و بهره پس از دست ندید آنچه خواهید دید ... چی کت .... بفرمایید بانوی من این مال شماست ... خب دیگه آنچه خواید دید کمه چون قسمت بعد هیجانی تر خواهد بود پس از دست ندید !!!
آجیرازیداریبهمانمگیکلک
تستاتچهزودمنتشرمیشن
منبیشتراز۱هفتسدرصفانتظارم😐
آجی من هم مثل شما
من همه یه تست ها رو تو یه روز میزارم اخه دلم نمی یاد منتظر نگهتون دارم به خاطر همین دو تا دو تا منتشر میشه از این به بعد زمان بین پارت اا رو بیشتر میکنم که دیر دیر منتشر بده البته اگه این دل بزاره 😅😅😅😅😅
عالیییی
ممنون شیلا جون آجی خوشگلم 😘😘
اینم پارت ۱۲ خدمت شما عزیزان نظر یادتون نره دوستان