سلام داستان جدیدمه یه داستان دیگه هم برا کوک لاورا میزارم خب بریم سراغ داستان (این داستان درباره یونگی هست عشقی در بچگی که خودش نفهمیده... یه دختر هست که تو داستان بیشتر آشنا میشین باهاش فقط بدونین که اسمش جونتان هست (میتونی خودتو جاش بزاری)که بهش بیشتر جونا میگن خب بریم برا داستان
داستان از زبان یونگی* اخی ساعت چنده؟اومم ۸ ساعت هشته چرا منو ساعت ۸ بیدار کردین هان؟؟ جیهوپ_خب گفتیم بریم یه دوری بزنیم اخه یه جوری میگی ۸ بلند شو همه حاضر شدن من_😁شبیه دخترای غر غرو شدی هوپی جین_این بلند نشده که از اون موقع بیس بار صدات کردیم بلند شو شوگا من_بلند شدم ب خدا برین میام بعد نیم ساعت* آر ام_ کجا بودی شوگا من_دوش گرفتم😊 جین_هووفف بیاین بریممممم رفتیم با ماسک مث همیشه من موندم خب مگه نمیگن بریم هوا بخوریم با ماسک چجوری اخه رفتیم تو چن تا پاساژ کوک هم دونه دونه لباسا را نشون میکرد میگف باید بگیریم من_بچه ها میگم مگه برا هوا خوردن نیومدیم بریم یه پارک خلوت حداقل ماسک ها را برداریم خفه شدم
آر ام_اوهوم خوبه بریم جیمین_اره ماسک من که خیلی بده دارم خفه میشم هنو عادت نکردم.... من_خب پس بریم تو راهم یه ماسک بگیریم برات تو راه ماسک گرفتیم ... به پشتم نگاه کردم دیدم کوک و جیمین بستنی گرفتن و میخورن 😑 من_اهای ماهم ادمیم ها
که دیدم تهیونگ زد به شونم تهیونگ_اووم بیا شوگا اینم بستنی تو ....من_مرسی
رفتیم تو پارک نشستیم اونجایی که ما نشسته بودیم خلوت بود اولش ماسکارو در نیاوردیم چن دیقه نشستیم اگه آرمی های میدیدنمون قطعا میریختن رو سرمون تهیونگ_بچه ها من گشنمه من_اوه منم همینطور اینن پشت یه رستوران هست بریم؟؟ جین_اره بریم که گرسنمه😉
رفتیم غذا خوردیم برگشتیم پارک خلوت تر شده بود نشستیم که تهیونگ همینطوری شروع کرد به خوندن جین و کوک هم همراهیش کردن منم دو رو برو میپاییدم کههه......
که چشممم به یه........ ...............
دختر بچه کوچولو افتاد😁😂 چه نازه موهاشم خرگوشی بسته بود و داشت از پارک خارج میشد که خورد به یکی و افتاد اومدم بالا تر ااا خورده به یه دختر ۲۴.یا ۲۵ ساله دختره هم خم شد و بچه را ناز کرد
دست موهاش میکشید لبخند زدم گریه دختر کوچولو تموم شده بود و داشت میرفت منم با چشمام دنبالش میکردم که اون یکی دختره به نظرم آشنا اومد....
با چشمم دنبالش کردم ببینم کیه که نشسته بود روی یه صندلی و سرش تو موبایل بود خوب نتونستم ببینمش که جیمین صدام زد جیمین_شوگا چی شده چی دیدی؟؟ من_هیچچچ....اااا دختره سرشو اورد بالا اون اوننن واقعا اوننننن 😃😃😃 باورم نمیشه بزار بهتر ببینم ولی اره خودشه تغیری هم نکرده داستان از زبان جیمین* از شوگا پرسیدم چی دیده که گفت هیچچ نگاهشو دنبال کردم دیدم به یه دختر میرسه یهو شوگا بلند شد رفت طرفش واااا ازین اخلاقا نداشت یهو وسط راه داد زد _جونا ..ججونااااا چی جونا؟؟؟....آر ام_کیه میشناسینش؟؟؟؟ یهو شوگا پرید بغل دختره ااا کی بود اینننن هوپی_چی شد؟؟؟؟کی بود؟!
خب پایان پارت اول را اعلام میکنم😁 امیدوارم مثل داستانای دیگم خوشتون بیاد کامنت بزارید حتما و اگه داستان درخواستی بایستون را دارید بگید😊😊😚😊😊😊😊😊😊😊 کامنت یادت نره لطفااا😶😶
بای بای دیگه زیاد حرف نمیزنم پارت ها را دنبال کننننن😊😊😊یه سوال داستان دیگمو به غیر اونی که واسه کوک نوشتم واسه کی بنویسم؟؟تهیونگ یا جیهوپ یا هر کدوم از اعضا بگین هر کی بیشتر بود داستانشو مینویسم:")
اجیاش بگین چرا نیستتتت؟
عالی بودد
تنکو از رمان خوبت🥺🥺
خیلی قشنگ بود 😍🤩😍🤩❤
موفق باشی🌸🌸⭐
خیلی خووووب بود💜💜
=)))
وای خدا 😱😱😱
خیلی خوب بود ❤️❤️
عالی بود اجی ❤️
خیلی ذوق زده شدم دلم نمی خواست این پارت تموم بشه
منم😚😚
واییی پارت بعدی رو زود بزار لطفا کنجکاو شدمممم🥺🥺🥺
و درباره جیهوپ داستان بنویس😢😢 خیلی درباره جیهوپ کمه
باشه
قشنگ بود حتمن ادامه بده 💕
خوب بود ادامه بده لاوم 💗💗
فدات شما کامنت بزارید من انرژی بگیریم
سلام اگر میشه درباره شوگا و نامنجون هم بنویس
من بایسم شوگا هست و بخاطر همین عاشق داستانت شدم واقعا از همین اول عالی نوشتی
راستی به تست من (چقدر شبیه شوگا هستید) حتما بروید
اوهوم حتما میرم پارت دوم هم اومد