
بچه ها این پارت پنجمه ولی خیلی بی انصافیه خیلی کم نظر میدید 😭😭 لطفا نظر بدید
از زبان لیدی باگ با صدای یه انفجار به خودمون اومدیم دیدم که اون ابر شرور به سمت همه گل رز پرت میکنه ( نویسنده : اطلاعات ابر شرور : نام رز وحشی قدرت اگه به سمت کسی گل رز پرت کنه خار های گل رز دور اون میپیچن و اونو به فرمان رز وحشی در میارن ) یهو گفت (رز وحشی ) : ابر قهرمانا بیایید و معجزه گر ها تونو تحویل من بدید وگرنه تمام مردمو به فرمان خودم در میارم من گفتم : دنبال ما میگردی عمرا اگه معجزه گر هامونو بدیم به تو. بعد با عصایی به شکل گل رز به سمت ما گل پرتاب کرد من و کت نوار جاخالی میدادیم بعد رفتیم پشت یه ماشین به کت نوار گفتم آکوما باید تو عصاش باشه کت نوار گفت چطوره از قدرتامون استفاده کنیم گفتم فکر خوبیه ولی بزار اول من استفاده کنم لاکی چارم یه کیسه نمک بهم داد فهمیدم باید چیکار کنم به کت نوار گفتم وقتی حواسشو پرت کردم عصاشو نابود کن اونم گفت باشه بعد
رفتم داد زدم اهای رز وحشی دنبال من میگردی بعد نمک ریختم رو خار ها و اون هارو سوزوندم فریاد زدم کت نوار حالا اونم گفت کتلکلیزم بعد زد به عصاش شرور به حالت اولش برگشت تا اومدم آکوما رو بگیرم یهوآکوما تکسیر شد وچهره یه مرد ساخت اون مرد گفت : مردم پاریس من حاکماث هستم من فقط دنبال معجزه گر لیدی باگ کت نوار هستم پس نزارین مردم پاریس بیشتر از این عذاب بکشن منم فریاد زدم حاکماث ما خوب میدونیم اونی که داره به مردم ظلم میکنه تو هستی ما به زوردی تورو پیدا میکنیم و این تو هستی که معجزه گرت رو به ما میدی بعد گفتم وقتشه شرارتت خنثی بشه و همه پروانه هارو گرفتم گفتم مردم پاریس هر اتفاقی هم که بیافته ما ازتون محافظت میکنیم بعد پروانه هارو رها کردم و موجی از پروانه های سفید آسمون پاریس رو پر کرد
از زبان کت نوار : واااااای پس عشق در نگاه اول که میگن اینه (نویسنده : ) از زبان مرینت تو اتاقش : یوهوووو تیکی موفق شدم خیلی هیجان انگیز بود دیدی چجوری پروانه هارو میگرفتم دیدی به هاکماث چی گفتم واای دیدی چجوری آکومارو گرفتم تیکی : مرینت نفس بگیر اول اینکه اره کارت عالی بود دوم اینکه آکوما رو دوبار گفتی سوم اینکه حالا درمورد اون عینک عجیب قریبت و حرفات توضیح بده مرینت : اممم اون مورد تیکی میدونی چیه خب راستش من نباید در این مورد چیزی به کسی بگم تیکی : مرینت تو بزرگ ترین رازتو پیش من داری اینکه یه ابر قهرمانی مرینت : خیلی خب بهت میگم بعد از تعریف ماجرا از زبان تیکی : واای مرینت تو یه دختر فوق العاده ای دوتا هویت مخفی ولی از وجود من حتی اون سرگرد هم نباید با خبر بشه مرینت : باشه تیکی مطمئن باش حالا بزار با فرمانده صحبت کنم تا عصبانی نباشه از زبان مرینت سلام سرگرد س: چه عجب بلاخره تماس گرفتی مری : ببخشید خواب بودم س : خیلی خب فقط یادت نره تو مدرسه تند رفتار نکن مری : باشهه راستی دو تا خواسته داشتم س : بگو مری : یک میشه بهتون بگم فرمانده آخه راحت تره و دوم اینکه میشه با برادر و خواهرم تماس بگیرم س : باشه فقط گفتگو تون طولانی نباشه مری :ممنون فرمانده
از زبان آدرین : وااااای پلگ اون خیلی خوبه خیلی مهربون شجاع زیبا و..... پلگ : اههههههههه حالم بهم خورد به جای این مزخرفات یکم پنیر بده من بخورم آدرین : توام که به غیر پنیر به هیچی فکر نمیکنی راستی تو هویت اونو میدونی پلگ : فکرشم نکن آدرین شما نباید هویت همو بدونین شما نمی تونین عاشق هم بشین بهتره فراموشش کنی پلگ تو دلش : البته فعلا آدرین : چی چرا من که فراموشش نمیکنیم چیزی گفتی پلگ پلگ : امم نه بابا یه تیکه پنیر بده آدرین : اههههههه بیاااااا
از زبان مرینت : تیکی میخوام به خانوادم زنگ بزنم تیکی : میشه منم ببینم مری : مگه نگفتی که نباید کسی تورو ببینه تیکی : مرینت از ما کوامی ها نمیشه فیلم یا عکس گرفت تازه ما از اجسام رد میشیم میتونم مری : اهوم باشه ( *مرینت &مارک ^ماگنولیا $ جیک ) *سلام بچه ها دلم براتون تنگ شده بود &سلام بر آبجی خوشگل خودم بچه ها بیاین اینجا ببینین کی تماس گرفته ^ و $به به سلام بر خانوم مامور مخفی چه خبرا * سرتون به تنتون زیادی کرده دیگه مامور مخفی صدام نکن ^ خیلی خب باشه حالا چه خبر چی کار کردی * با بچه ها دوست شدم حرف زدم حال کلویی بورژوا رو هم جا آوردم عاشق شدمم ^ چییییی پس بلاخره یه پسری چش خواهر مارو گرفت یهو به خودم اومدم دیدم چه گندی زدم گفتم جیییزه منظورم اینه که عاشق معلممون و دوستام شدم دیدم مارک و جیک دارن اون طرف زمینو گاز میگیرن باخودم گفتم تا بدتر از نشده قطع کنم گفتم بچه ها مثل اینکه مامان صدام میکنه من باید برم ^ چییی بهش میگی مامان 8 خب آره خانواده ی خوبین چیزی هم که نمیدونن خب دیگه من برم بای تا اومدن حرف بزنن لب تابو قطع کردم اووف گند زدم تیکیی که داشت میخندیدو نفسش بزور بالا میومد گفت :آره خیلی مطمئنا کسی باور نمیکنه که تو لیدی باگ یا یه مامور مخفی باشی . مری : وای وای نمکدون قدر تو بانمکی اییییییی واااای تیکییی تیکی : چیشده مرینت مری : یه نگاه به بیرون بنداز شب شده تیکی : وای منم نفهمیده بودم امم مرینت من خیلی گشنمه مری: باشه من برم پایین شام بخورم برای توهم میارم
سابین : اووه مرینت بلاخره اومدی مری : ببخشید مامان خواب بودم بعدشم زنگ زدم به خواهر و برادرم سابین و تام : تو خواهر و برادر داری مری : خب آره سابین : خیلی دوست دارم ببینمشون مری : ببخشید ولی شما نباید بدونین من کی هستم این به خاطر امنیت خودتونه سابین : باشه عزیزم میدونم تو صلاحه مارو میخوای حالا بیا شامتو بخور باشه مری : تیکی تیکی تیکی کجایی بیا بیرون تیکی : اومدم چرا اینقدر صدا میزنی مری : بیا اینم ماکارونات تیکی ممنون مرینت مری : خواهش میکنم تیکی اهههه شب بخیر تیکی تیکی شب بخیر مرینت
آنچه خواهید خواند 👈👈 مرینت کجایی دختر ... ببخشید خواب موندم ...... به حسابت میرسم دختره جاسوس......... دختره عوضی چه روییم داره ......... مرینت تو کی هستی یه جاسوس خداحافظظ
خداحافظ بچه هاها لطفا لطفا لطفا نظر بدید 😥😥مراقب خودتون باشین
راستی بچه ها میدونم این پارت کم و بد بود ولی پارت بعد خیلی هیجانیه لطفا حمایت کنید و نظر بدید
خداحافظ🖐🖐🖐
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ممنون
قشنگ بود 😍😍😍
منتظر پارت بعدی هستم
عالیه منتظر پارت بعد هستم
ممنون
عالی بود ادامه بده
عالی بود❤️❤️
توروخدا بعدی رو زود بذار
اسمت چیه ؟ و چند سالت هست ؟
من آرمیتا هستم و ۱۲ سالم هست
آجیل میشی
ممنون
گذاشتم
ملکا 14 سالمه
بله