خب دوستان اینم پارت هشت ...امیدوارم خوشتون بیاد 🧡
جواب میده . تهیونگ : الو سلام هیونگ . نامجون : ته کجایی ؟. تهیونگ : چیشده چرا عصبانی ای ؟!. نامجون : چی میگی مگه خبر نداری ؟!....تازه میپرسه چرا عصبانیم .... . ته : هیونگ درست بگو چیشده من خبر ندارم .... . نامجون : ...فقط اخبارو ببین . و با عصبانیت قط میکنه .
ته : قط کرد ؟.!.... . تو : چیشده ؟. ته : نمیدونم ....آمم چیزه میتونم تلویزیونو روشن کنم ؟... . تو : آ.اه البته . تهیونگ میشینه رو مبل و تلویزیونو روشن میکنه و میزنه اخبار .... . مجری اخبار _ روابط آیدل معروف کیم تهیونگ عضو گروه بنگتن سونیدان یا بی تی اس فاش شد . امروز صبح ، حوالی ساعت ۶ سایت خبری ای به نام # کلیکانیوز دات کام # چند عکس منتشر کرد . در آن عکس ها آیدل معروف ، کیم تهیونگ همراه با ۲ خانم مختلف بودند . این خبر حواشی زیادی رو بوجود آورده که ناشی از شایعات زیادی مبنی بر خیانت کیم تهیونگ به یکی از این دو خانم یا رابطه ی همزمان وِی با این دو خانم است ، به وجود آمده ، گفته میشه ، یکی از این دو خانم که در تصویر سمت راست وجود داره ، متخصص قلب و جراح عمومی است که در بیمارستان ایچا ، یکی از بهترین بیمارستان های شهر سئول کار میکند . این اخبار تازه باعث شوک بسیاری از هواداران این آیدل شده . مین سویون ، خبر گذاری sks .
( نکته : بنگتن سونیادان یا سونیَدان همون بنگتن بویز میشه ) تو کلی تعجب کردی و هنوز هم خیره به تلویزیونی . کنترل از دست ته میوفته و اونم با تعجب زل زده به تلویزیون . به خودش میاد و بلند میشه و میره از تو چمدون کتشو برمیداره و میپوشه ، گوشیشو برمیداره و از خونه میره بیرون .....
تو : این ....این ....یعنی چی .... این عکسا ....... وایسا .... اینا واسه اون موقع تو کافست !! .....لعنتی .... من ... من الان باید چیکار کنم !! . گوشیتو برمیداری و میری اون خبرارو میبینی .... یکم به عکس اون یکی دختری که تو عکس با ته هست نگاه میکنی و متوجه چیزی میشی....
تو : این ....این ....این که جیا شی عه !! . از زبون ته : فوری از خونه ی اریکا رفتم بیرون . دوییدم سمت خیابون و یه تاکسی گرفتم . رفتم کمپانی . نامجون و بقیه از بوسان اومده بودن و تو دفتر پی دی نیم بودن .... رفتم داخل ..... .
از زبون راوی (من) : ۱۰ دقیقه قبل از اینکه ته بره داخل : جیهوپ نشسته بود رو مبل ، شوگا نشسته بود رو صندلی ، جیمین رو صندلی چرخ دار پی دی نیم نشسته بود و تکیه داده بود و هی پاشو رو میز محکم میکرد و خودشو تکون میداد ، جونگ کوک رو زمین نشسته بود و تکیه داده بود به دیوار ، جین هم وایساده بود کنار دیوار و تکیه داده بود ، نامجون هم اون وسط وایساده بود و هی راه میرفت . پی دی نیم که تا اون لحظه وایساده بود نشست کنار جیهوپ و گفت : عهه .. نامجون دو دیقه بشین انقدر راه میری سرم گیج رفت .. یه راهی براش پیدا میکنیم . نامجون : من نمیفهمم الان واقعا باید چیکار کنیم ... شما چرا انقدر آرومی ؟.... اخبار و همه جا دارن درباره ی تهیونگ حرف میزنن اونم از نوع بدش خب تو چرا آرومی ؟ . پی دی نیم : من آروم نیستم ....ولی خب چاره ای نیست ....باید رابطه ی ته با یکی از اون دو تا رو لو بدیم که شایعه ها تموم شه . جین : چی ؟....ولی شما که میدونین اون عکسا چرته .... ته با هیچکدوم از اون هیچ رابطه ای نداره !.... . پی دی نیم : منم میدونم ....ولی خب چاره ای نیست اگه اینکارو نکنیم شهرتتون پر..... . ته میاد داخل ...... .
همه میرن سمت ته . تهیونگ : من ...تازه اخبارو دیدم ...حالا باید چیکار کنیم ...؟.. . پی دی نیم به ته و بقیه میگه که چاره ای نیست و اونا باید یه مصاحبه بذارن و به دروغ رابطه ی ته با یکی از تو و اون یکی دختر لو بدن ..... . پی دی نیم : خب ..... کدوم ؟... . شوگا : عذر میخوام ولی من بازم میگم با این کار مخالفم ما نمیتونیم با زندگی اون دو تا یا حتی ته بازی کنیم این کارا که بچه بازی نیست ..... . جیهوپ : درسته .... منم به نظرم اصلا کار درستی نیست ..... بعدشم ما هر کاری بخوایم بکنیم باید اول از اون دو تا اجازه بگیریم . جیمین : آره خب بالاخره یه سر این قضیه به اون دو تا مربوطه ... .
دارن همینطوری بحث میکنن که تو با شتاب درو باز میکنی و میای داخل . همه با تعجب بر میگردن سمتت . تو خم شدی و دستاتو گذاشتی رو زانوهات و نفس نفس میزنی ..... . نفس نفس زنان میگی : هرچی ...تو ..فکرتونرو ...بندازین ....اهه اهه ...دور .
پی دی نیم : شما ؟ ....همونی که تو عکس بود نیستین ؟.... . تو نفست منظم میشه برای همین صاف وایمیستی و خودتو مرتب میکنی . دستتو میاری جلو و میگی: متاسفانه بله ..... و دکتر آقای کیم .....اریکا میلر هستم . پی دی نیم باهات دست میده و میگه : خب ....خوب شد که خودتونم اومدین .
تو میشینی یه سمت رو صندلی و بقیه هم میرن سمت دیگه . پی دی نیم : خب اریکا شی .... تا الان ما داشتیم صحبت میکردیم ولی در مورد این حرفی نزدیم که اگه شما رابطه ای ندارین ... این عکسا .... . تهیونگ : من که گفتم ...شما اشتباه میکنین ...ما دو تا .... . تو دستتو میاری جلو و به حالت : بسته . نشون میدی که ته دیگه چیزی نمیگه . تو : من براتون توضیح میدم ....البته اگه تهیونگ شی اجازه بده . تهیونگ سرشو تکون میده .
تو همه چیو تعریف میکنی از بیماری جی وو تا اینکه ته مجبور شد شب قبل تو خونه ی تو بمونه . تو : خب ...امیدوارم شک و شبهه ها از بین رفته باشه .... حالا ... دلیل اصلی من برای اومدن به اینجا دلیل دیگه ایه .
توضیح : تو از اونجایی که از قبل تا حدودی بی تی اس رو میشناختی میدونستی که کمپانیشون بیگ هیته برای همین از اینترنت آدرسشون رو گیر آوردی و به اینجا اومدی . ادامه ی داستان : نامجون : خب ؟!..چه دلیلی ؟... . تو : خب ....باید درباره ی اون یکی خانومی که توی عکسا هست صحبت کنیم ........ .
خب دوستان این پارت هم تموم شد 🧡 قبل از اینکه بخوام خداحافظی کنم میخوام یه موضوعی رو بگم که من برنامم رو طوری کردم که وقتی یه پارت از یه داستان رو میذارم ، هر سوال اون پارت رو کپی میکنم و تو گروهی که فقط خودنم توش هستم میفرستم و اونجا نگه میدارم ، بعد هم بعد از ۳ یا ۴ روز نهایت ۵ روز اونا رو میبینم و پارت بعد اون داستان رو مینویسم . یعنی طوری نیست که وقتی منتشر میشن بذارم البته به غیر از این لاینی که الان دارم میذارم . دیگه .... امیدوارم ازم راضی باشین و خوشتون اومده باشه 🧡 حتما تو کامنتا نظرتونو بگین 🧡 عاشقتونم 💜💜💜🧡🧡🧡 بای 👋 .
بی نظیر
عالی بود کیانا 👏 👏 👏 👏 👏
اووووو آمیتیس ؟! ... بالاخره داستانمو خوندی 🥺😘💜❤
سلام عالی بود اما چرا اینقدر دیر میزاری واقعا من حدود یک ماه پیش با داستانت اشنا شدم وقتی داشتی پارت 3 رو گذاشته بودی حداقل میبایست تا 10 پار رو رفته باشی . و اینکه یه چیز دیگه اینکه یکم اسمش سخت نیست اخه من همیشه اسمشو یادم میره و برای همین هر وقت میخوام بیام ببینم پارت بعد امده یا نه اسم یکی دیگه از داستانات رو سرچ می کنم تا برم تو پروفایلت و ببینم امده یا نه و بیشتر وقت ها نیومده اماااااااا تست عاللللللییییی بوووووووددددد .
هانی داستانات عالینننن💜💜💜
جزو پرطرفدار ترین داستان های توی تستچی هستن که من دیدم😻❤
امیدوارم همیشه موفق باشی❤
تو یه نویسنده ی محشری لاوم💜💜
خیلی ممنون قشنگم من خودم طرفدار داستاناتم تو ام خیلی خوبی 🥺💜💜💜💜💜
قربونت❤
خیلی خوب بود کیانا جونم😍😍💜💜💜💜
عاشق داستاناتم تو رو خدا از همش بزاررررررر😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
محشرررررررر💜💜💜💜
عالییی
عالی بود مرسی فقط یکم میشه زود تر بذاری تنک ❤️❤️❤️❤️
پارت بعدو دو روزه گذاشتم🧡
من دیگه کامنت نمی زارم 😖😖😖انقدر خوب مینویسی هیچی نمیتونم بگم حرفی ندارم بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی خوب بود
💙💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍