
سلام بچه ها🥰 ابنم پارت 5 😘. البته همایت ها کم هست🥺😔😔 نمیدونم داستانم بد هست ؟😔😓 اگر بده دیگه نمیزارمش😢😭 اخه اصلا لایک نمیکنید 😔😕تازه اینو زود گذاشتم باید لایک ها بیشتر باشه🙂
یه مرد خورد بهم داشتم میوفتادم کهههههههههه............ چشمام رو بستم و گفتم الان کارم تمومه میوفتم ضربه مغزی میشم که دیدم یه چیزی گرفتم اروم چشمام رو باز کردم دیدم دیدم ادرین منو گرفته گفتم اهم ممنونم ادرین :اها ببخشید مرینت: مرسی ادرین: چرا ؟ مرینت: نزاشتی بیوفتم 😗 ادرین: کاری بود که ازم بر میومد مرینت: خواستم راه برم که درد خیلی بدی تکی پام ایجاد شد گفتم اهههه ادرین: چی شده ؟ مرینت: پام پام پیچ خورد اخ ادرین : ای وای حالا چیکار کنیم میتونی راه بری ؟ مرینت: اوففف خیلی درد میکنه اخخخخ اخه مرا باید اینجوری میشد ؟ چرا این موقع ؟ ای خدا بزار ببینم مییتونم راه برم ! ادرین : میخواست راه بره از صورتش معلوم بود خیلی درد داره برای همین گفتم میخوای کمکمت کنم ؟ مرینت : نه نمیخواد خودم میتونم ادرین: مطمئنی ؟ مرینت: گفتم که خودم میتونم خواستم راه برم که یکدفعه ادرین : خواست راه بره که افتاد سریع بغ.لش کردم و گفتم مثل اینکه کمک لازمی و خنده دلنشین زدم مرینت: من پام پیچ خورده تو میخوندی ؟ ادرین: قیافه خودت رو نمیبینی خیلی با مزه شدی ! مرینت: منو بزار پایین ادرین: اگر دوباره افتادی چی ؟ مرینت: لینجا بیمارستانی درمانگاهی چیزی نداره ؟ ادرین: نمیدونم بریم ببینیم مرینت:اول منو بزار پایین بعد ادرین : نمیزارم هر کاری میخوای بکن مرینت: داد میزنما ادرین : خودم دهنت رو میبندم مرینت : چه جوری ؟ ادرین : با چسب( انتظار داشتی ب.ب.و.س.ت.ش ؟😂😂/ به این زودی ها بو.س م.س نداریم دلت خوش نباشه 😂😂😂🤝🏻🤝🏻)
مرینت: مگه چسب داری ؟ ادرین: معلومه مرینت : بابا پام درد میکنه منو ببر بیمارستان ( اینا چه زود پسر خاله دختر خاله شدن انگار نه انگار ادرین رئیسش هست اونم منشیش 🤝🏻😐 / اشکال نداره اینطوری دارم بهم نزدیکشون میکنم😈😈) ادرین: طلب کاری جوری حرف میزنی انگار من هلت دادم پات اینجوری شده مرینت: حرف ممنوع ادرین: اوففففف بزار این ماشین بیاد تا بریم مرینت: افرین ادرین: ببخشید ؟ مرینت: هیچی ادرین: نه تو یه چیزی گفتی مرینت: چیزی نگفتم توهم زدی ادرین: باشه میفهمیم. ( در بیمارستان ) مرینت : رفتیم بیمارستان یه پیچ خوردگی ساده بودگفت بعد از ۳،۴ روز خوب میشه و برام باند میچیش کرد و گفت باید هر روز پماد بزنم و باند پیچیش کنم تا زود تر خوب شه رفتیم یه خونه خیلی بزرگ مرینت : اینجا کجاست ؟ ادرین: خونه من مرینت: اونوقت من باید توی این خونه بمونم ؟ ادرین:نکنه میخوای توی خیابون بنونی ؟ میخوای بمونی جلوت رو نیمگیرم راه بازه جاده دراز مرینت : زیر لب گفتم : بی ش.ع.ور. ادرین: چیزی گفتی ؟ مرینت : هیچی. اتاق من کجاست ؟ ادرین: چه زود خودمونی شدی ! مرینت: مشکلیه ؟ میخوام برم حمام ادرین : اها باشه ، اینجا ۴ تا اتاق داره یکیش رو بردار البته اون اتاق سیه سفیده مال منه بقیش مال خودت از اون دور شو مرینت: باشه بابا اتاقت رو نخوردیم
رفتم بالا لنگ لنگ میرفتم اگر حواس پرتی میکردم راست از پله ها میوفتادم پایین میمردم رفتم بالا و اتاق ها رو نگاه کردم یه اتاق بود زرد و سفید بود اونو دوست داشتم چون بقیش سفید خاکستری ، و سفید قرمز بود اونم قرمز جیغ اما این خوب بود برام عجیب بود چرا ادرین گفت توی تتاق اون نرم ! مگه چی داشت ؟ ولش کن بهتره برم حموم ! ( ۳۰ ساعت بعد ) مرینت: اخیش راحت شدم یه لباس بنفش کمرنگ و یه شلوار صورتی جین پوشیدم با کفش البته قبلش پماد زدم و باند پیچیش کردم بعد کفشم رو پوشیدم موهام رو خشک کردم و بالا بستم و رفتم پایین که پام تیر کشید بلند گفتم : اخخخخخ اه وای پام خدا نشستم توی پله ها و مچ پام رو گرفتم و گفتم ادرینننن ادرین : توی اتاق داشتم طرح ها رو نگاه میکردم که داد مرینت رو شنیدم دویدم سمت در که دیدم منو صدا زد گفتم چی شد مرینت و جلوش زانو زدم داشت اروم اشک میریخت گفتم مرینت چی شد ؟ پات درد گرفت ؟ که دیدم اروم شرس رو تکون داد و گفت خیلی خیلی درد میکنه دلم واسش سوخت گفتم بیا بیا بییم پایین بلندش کردم نمیتونست راه بره گفتم به من تکیه بده بیا گفت باشه اما اونم موفق امیز نبود ناچار ب.غ.ل.ش کردم و بردمش پایین و گذاشتمش رو ی مبل و گفتم اینجا بمون من الان میام مرینت: پام خیلیی درد میکرد جوری که داشت کنده میشد نمیدونم ادرین کجا رفته بود که یاد ترف زن عمو افتادم : اونا از شما متنفر هستن با این که یادم اومد گفتم منو ادرین برای هم نیستیم هیچ وقت نبودیم پس پس منم بهش نمیگم نمیگم که کیم نباید نباید بفهمه که دیدم ادرین از اونور داد زد پیداش کردم اوفففف شانس اوردم نشنید بکید حواسم باشه گفتم چیو ؟ ادرین: اینو مرینت : این چیه ؟ ادرین : دارو پات مرینت : خب فهمیدم دارو هست ولی کاربردش چیه ؟ ادرین: اینو بزنی بی حسش میکنه در واسه مسکن هست تا فردا بهتر میشه باید فردا بریم شرکت رقیب مرینت: اها باشه گفتم بده بزنم ادرین: آآ مرینت:چیه ؟ ادرین :خودم میزنم ..............
مرینت: ادرین خیلی مهربون هست برای کسی که فقط ۴ روزه میشناسه خیلی کارا میکنه درست مثل بچگیشه تغییر نکرده ه دیدم داره صدام میزنه گفتم : بله ؟ ادرین: حواست کجاست ؟ بیا تموم شد الان بهتری ؟ مرینت: اره خیلی ممنونم و با کمک ادرین رفتم توی اتاقم دیگه شب شده بود گرفتم خوابیدم تا فردا مر انرژی بیدار شم میخوایم بریم شرکت منم به عنوان منشی باید تو دل برو باشم پس گرفتم خوابیدم ( ساعت ۹ هست) ( ۳۰ دقیقه بعد ) ادرین: رفتم توی اتاق ماریتا ببینم چیکار میکنه که دیدم خوابیده خیلی ناز خوابیده بود کنار تختش نشستم و بهش نگاه کردم خیلی معصوم بود اما من چرا اینجوری شدم ؟ ( عاشق شدی دلبرم 😁🤝🏻) اروم موهاش رو نوازش کردم و گفتم نمیزارم اتفاقی برات بیوفته ماریتا هر جور شده و رفتم بیرون و رفتم اتاقم و خوابیدم . ( ساعت ۲ شب ) مرینت : ن...ه نه ..نههه ن..ه ککک...مک ( داره هزیون میگه داره خواب میبینه ) ن..ه ااا..درین نه کاری .کاری....ب...ا.ها.ش ندا..شته باشید ( خب خب میریم به خواب مرینت خانم 😁😁🤝🏻🤝🏻👆🏻👆🏻) ( خواب : زنه: باید بمیری ادرین نمیزارم زنده بمونی فهیمدی ؟ تو به من خ.ی.ا.ن.ت کردی پس لیاقتت اینه که بمیری ! مرینت: نه نه تروخدا کاری با ادرین نداشته باش لطفا زنه: تو چرا طرف اینو میگیری ؟ ها ؟ ادرین : ماریتا تو دخالت نکن اون حق داره مرینت: ادرین عدالت اینجوری اجرا نمیشه لطفا لطفا نزن زنه : باید بمیریییییی و تیر رو میزنه مرینت: نههههههه ادریننننن و میپره جلو ادرین و تیر میخوره به قلب مرینت و ......)مرینت : از خواب پریدم وای خدااا ادرین:ماریتا خوبی ؟ مرینت: داشتم نفس نفس میزدم این این چه خوابی بود ، ادرین ادرین تو تو از کی اینجایی ؟ ادرین: از اونجایی که داشتی توی خواب اسم منو صدا میزدی ! مرینت : لطفا لطفا نرو من من خیلی میترسم یه یه خواب خیلی بد دیدم ادرین : نگران نباش خواب بود دیگه (صبح) مرینت : بیدار شدم یهو یاد دیشب افتادم و اون خواب اون زنه کی بود؟ چرا میخواست ادرین رو بکشه ؟ اه ولش کن پاشدم و رفتم دستشویی و دست و صورتم روشستم و یه لباس خیلی خوشگل پوشیدم و موهام رو باز گذاشتم که دیدم ادرین از در اوند بیورن اِ این کی بیدار شد ؟ اصلا ولش کن گفتم : صبح بخیر ادرین : صبح بخیر زود باش باید بریم شرکت مرینت: باشه و رفتیم شرکت مدیر شرکت ما رو دید و با هم احوال مرسی کردیم که گفت: اقای اگرست ایشون همسرتون هستن ؟ مرینت: منتظر بودم ببینم ادرین چی میگه .......ادرین:.........
خب اینم طولانی دادم . 😄اما هیچ کس لایک نمیکنه 🥺😔زیاد زیادش ۵ تا لایک هست😔😭 اخه چرا ؟ 😭این همه بازدید میخوره 🥺بعضی نگاه میکنن اما لایک نمیکنن😔😕😭 اخه فکر کنم داستانم بد هست نه 😭😔؟ اگر هست دیگه نزارمش😔😭😔😭 چون کسی همایت نمیکنه😔 لطفا لطفا لطفا لایک کنید😭😔 خواهش میکنم لطفا داستانم رو معرفی کنید😗😔 اجی فرنوشا داستان تو خیلی طرفدار داره میشه بگی داستان منم بخونن ؟ 🥺🥺🥺مرسی برو نتیجه چالش گذاتشم 🥺🥺🥺🥺🥺🥺 راستی به نظرتون ادرین چی میگه ؟ توی کامنت ها بگید راستی من این پارت رو کیرایش کردم و دوباره گذاتشم یه تیکه هاییش رو حذف کردم ناظر جون تروخدا دوباره ویرایشش کردم تروخدا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا منتشرش کنید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
گربونت بشم داستانات خیلی خوشملن
آجی میشی؟❤🧡💛💚💙💜
عالی بود.👍😊
عالی بود
سلام عالیییی بود خیلی خیلی عالی بود کاشکی منم میتونستم از داستانم یک چیز خوب در بیارم الان پارت36 هست در حال نوشتن پارت بعدی هستم. اگر میشه به من یک ایده بدید داستان شما خیلییییییییییییییییییییی عالی هست💖💖
مرسیییی عزیزم ممنونم که به من روحیه میدی خوشگلم
بله حتما داستانت رو میخونم و بهتون ایده میدم عزیزم
ممنون عزیزم 😘
رفت تو لیستم عالیه ببین داستان من ۲ .۳هفته اس منتشر شده فقط۱۵تا لایک داره ناراحت نباش
مرسیییی 😊😊
🌹❤❤
ج چ :: اره لطفا
چشم
عالی بود
به لیست بهترین داستانا پیوست
مرسی عزیزم