بقیه یه داستان بلاخره منتشر شد
صبح شده بود واز خواب بیدار شده بودم 😪.اوه وقتی مبایلم رو روشن کردم ۲۰۲ میام از طرف کوک اومده بود😲😓😒 پیام هاش👈 بریم شهر بازی.نه بریم کنسرت.نه نمیدونم.اصلا بریم مهمونی.نه بریم کره شمالی.نمیدونم😭😭.تو نظرت چیه.من میگم بریم کنسرت .نظرت چیه؟.چراجوابم رو نمی دی؟.خوابی؟.کجایی.فکنم خوابیدی اره؟.نظرت رو نگفتی اخر.چراجوابم رو نمی دی؟و.................. من:وای خدای من چقدر پیام داده😮 پیام من👈جانگ کوک تاصبح به من پیام دادی؟ من خواب بودم میگی بریم کنسرت ؟ باشه ولی شب امروز کاردارم جانگ کوک :اها باشه،اره بریم کنسرت کنسرت کی؟ کنسرت ما دیگه ،شب کنسرت FAKE LOVEداریم
اوه نمی دونستم ! باشه حتما میام 🌸 ایول خلاصه شب شده بود واماده شدم برای کنسرت . خوشگل ترین لباس هام رو پوشیده بودم💟خیلی خوشگل شده بودم
سوار تاکسی شدم و رفتم برای کنسرت ،کوک برام روی صندلی اول جا گرفته بودوای😮 روی صندلی اول نشستم وای وارد صحنه شدن و شروع به خوندن کردن ارمی بمب رو این ورو اون ور میبردم🌸 خیلی خوب بود بعد از اهنگ جانگ کوک اسمه من رو بلند توی میکروفن گفت:جیسی جامسیند دا (اسم شما توی داستان)
بیاد روی صحنه .اومدم روی صحنه همه تشویقم کردن اروم گفتم داستان چیه؟ گفت تولدت مبارک💟🌸🌸🌸🌸 واووو😮 برام جشن گرفته بودن جیمین:تولدت مبارک جیسی تهیونگ :انشاالله ۱۰۰ ساله گیت گفتم ممنون ممنون🌸🌸 کوک :تولدت مبارک جیسی و این جشن فقط برای توه هستش
بعدش کیک رو اوردن خیلی خوشگل بود🌸🌸🌸🌸💟💟💟💟💟💟 گفتم ممنونننننننن مممممممم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 خواهششش❤❤❤❤❤❤❤ مردم همه شاد بودن و کیک میخوردن
تومهمونی بودم که اومد روبه روم روی صندلی نشست .وبا چشمای مهربونش بهم خیره شد،منم بهش خیره شده بودم احساس میکردم که ازش خوشم میاد اونم همین حس رو داشت وبهم نگاه میکرد🙂❤🙂
بعد از مهمونی خواستم برم که دستم رو گرفت و گفت هنوز تموم نشده😆گفتم چی؟ گفت :هنوز قسمت رقص مونده ! باتعجب گفتم مگه قسمت رقص هم داشتیم!🤔 گفت:اره که داریم !❤ بعد چرخوندم وگرفتم! اوه تاحالا تو این موقعیت قرار نگرفته بودم!!
خیلی قشنگ می رقصید اما البته که رقص من هم خوب بود !😏 همه ی مهمان ها با چهر های حیرت زده بهمون نگاه میکردند مثل اینکه از حسودی داشتن می مردن😂😂شوخی کردم لیسا هم بود که با تعجب به ما نگاه میکرد😲خخخخخخ خیلی خوب بود😆😂😂
بهد از مهمانی همه رفتن ، ازش پرسیدم که چرا بامن رقصیدی؟ گفت:وقتی با تو می رقصم احساس خیلی خوبی دارم و وقتی دستات رو میگیرم انگار که دنیا مال من شده!😍😶 وایی باور نمیشد که داره بهم چی میگه!!!
دوستان این داستان تا اینجا تمام میشه پارت های بعدی رو بخونین کامنت فراموش نشه🌸🌸🌸
لیسا اون وسط چی میگه😂😂😂خیلی قشنگ بود. مرسی
منتظر پارت های بعدیممم
😅😅،ممنون دوست خوبم🌸 حتمادرحال بررسی هستش
یک سوال به لیسا چیکار داری
از این تیکه خیلی بعدم اومد ولی در کل خوب بود لطفا این قسمتو اصلاح کن
اون قسمت رو برای خنده گذاشتم باشه عزیزم دیگه از این قسمت ها داخل داستان نمی ذارم و ممنون که خوندی⚘🌷