
❤❤❤❤❤❤❤❤❤
از زبان لیدی باگ : بعد از اینکه کت نوار از ب*غ*ل من سیر شد، بالاخره ولم کرد😐 نشستیم رو همون نیمکت. بچه های گروه هم رفته بودن تا به مامور ها کمک کنن شدوماث رو بگیرن. (بچه ها اگه قسمت شرور قرمز ۱ رو دیده باشین، اون محوطه حیاط، تو یه سکانس آدرین اونجا نشسته بود. اینجا همونجاست) کت دستم رو از پشت انداخت دور من. منم سرم رو گذاشتم روی شونه هاش. حرفی بینمون رد و بدل نشد. تا اینکه ریناروژ اومد پیشمون. // لیدی : شدوماث چی شد ؟! / ریناروژ : دارن میگیرنش. من اومدم امانتیتو بهت بدم. بیا / لیدی : ممنونم ریناروژ // گوشواره هام رو گوشم کردم. گربه ی سیاه هم که معجزه گرش تو جیبش بود، دستش کرد. اما فعلا نیازی به تبدیل نبود. به هر حال..........این سکوت گربه ایش داشت عذابم میداد. درسته من تقریبا مردم و دوباره زنده شدم ولی، بازم درد اصلی مال اون بود. کاش میتونستم یه کاری براش بکنم. اما انرژی ندارم که تبدیل بشم. این قدرت درونیم هم قدرت زیادی نداره😓 تو این فکرا بودم که صدای کت من رو از افکارم بیرون کشید // کت : اون....واقعا مادرم بود ! / لیدی : آره درسته / کت : خیلی عجیب و وحشتناکه / لیدی : چی ؟ / کت : عشق ! / لیدی : چرا ؟! / کت : اگه عشق پدرم به مادرم نبود، هیچوقت اینکار هارو میکرد؟ اصلا لیدی باگ و کت نواری هم نبودن. عشق مصوب «مسئول» تمام این اتفاقاته / لیدی : خب آره. راست میگی. عشق خیلی پیچیدست. مثل خودم و خودت / کت : عشق میتونه وحشتناک هم باشه. اما بازم......../ لیدی و کت همزمان : شیرین ترین تلخی دنیاست ! // دوتایی زدیم زیر خنده. بازم کنار هم بودیم و این حالمونو خوب میکرد. یهو چندتا مامور با راجر اومدن سمتمون..............
راجر : شما اینجا چیکار میکردید ؟ مگه نمیدونستید تحت محاصرست ؟ بدون اجازه وارد شدین و همه چیز رو به هم ریختین. حالام بابت اینکار حسابی تنبیه میشین // کت نوار پوفی کشید و بی اعتنا سرش رو چرخوند اونور // لیدی : متاسفم راجر اما ما چاره ای نداشتیم / راجر : چرا بدون اجازه وارد شدید ؟ / لیدی : اگه اجازه میگرفتیم میذاشتین بیایم تو ؟ درضمن ما همه چیز رو درست کردیم و گابریل واقعی رو براتون پیدا کردیم. / راجر : و امیلی آگراست ؟ / لیدی : اون قضیش مفصله / راجر : به هر حال قانون روزیر پا گذاشتین // کت نوار پرید وسط بحثمون // کت : راجر بیخیال شو.....بیا تنبیهمون کن و برو باشه ؟! حوصله جر و بحث ندارم. بگو ما چیکار کنیم ؟ یا خودت میخوای چیکار کنی ؟ / راجر : باید جلوی خبذنگار ها و مردم، همین الان، هویت هاتون رو فاش کنید. در غیر این صورت میفرستیمتون کانون اصلاح و تربیت / لیدی و کت : چییییییییییی ؟؟؟؟؟ / راجر : همینکه شنیدین / کت : باشه. لیدی باگ؟! بیا انجامش بدیم / لیدی : چی ؟ چی داری میگی ؟ / کت : 😉 / لیدی : اوه آره باشه گرفتم. // بلندشدیم وایسادیم // کت : راجر ما آماده ایم / راجر : افرین بچه های خوب // فکر کنم ۱۰۰ تا خبرنگار جلومون بودن. و همه ! هرکسی که میشناختمش. هر کسی که قبلا نجاتشون داده بودیم.....همه ی دوستام......حتی خانوادم!
ترس تمام وجودم رو فرا گرفته بود. اما دست کت نوار که تو دستم بود بهم ارامش میداد.......حیاط آگراست دوقسمت شده بود. یک طرف من و کت و طرف دیگه......کل پاریس ! دست تو دست هم منتظر سرنوشتمون بودیم. گوشه چشمی به کت انداختم. اخمی که توی چهرش بود، نشان از استرس بالاش داشت. // شهردار : خب دیگه عجله کنید / کت : باشه // امیلی و گابریل هم بودن....اقا دیگه نگم همه بودن کلا😐😂 کت نوارمن رو چند سانت به عقب هل داد و خودش رو جلوی من گرفت // لیدی : چرا همچین میکنی؟؟ / کت : میخوام مواظبت باشم / لیدی : 😒😑 / کت : 😁 // دستش رو فشار دادم و همزمان گفتین // کت : پلگ کلوز اف / لیدی : تیکی اسپاتس آن // مردم مات و مبهوت از دیدن «مرینت» و «آدرین» داشتن بهمون نگاه میکردن. لایلا و کلویی که درجا سکته کردن😂 کاگامی هم لکنت گرفته بود😂 پلیس ها تفنگ هاشون افتادن😂 پشمایشهردار بورژوا ریخت😐😂 زویی هم داشت مثل گیجا به من نگاه میکرد😂 همکلاسی هام همشون راهی بیمارستان شدن😐😂 رز رو که نگم براتون داشت خودکشی میکرد از خوشحالی😂😂 من و آدرین هم با چشمای بسته داشتیم مثل ویبره موبایل میلرزیدیم😐😂
بعد چند دقیقه ادرین گفت // آدرین : حالا بانوی مننن !!!! / مرینت : باشه ! تیکی اسپاتس آن(این دیگه معجزه گرشونه) / آدرین : پلگ کلوز آن // کت دستش رو دورم حلقه کرد و با چوبش حسابیرقتیم بالا و بعد چوبش رو جمع کرد و دوباره معلق موندیم تو هوا. // لیدی : کت چوبتت روو بندازز اوونجااا / کت : باشعه // یویوم رو گره کردم به چوب کت که روی برج ایفل بود. دستامونو قلاب کردیم و با شتاب بالایی چند دور ، دور برج ایفل زدیم و.....یویوم شل شد و محکم خوردیم زمین😅 از اون بالا، یویو من افتاد رو کله کت نوار😂 داشتم بهشمیخندیدم که چوبش محکم افتاد تو سرم😐 // کت(با خنده) : اینم عاقبت مسخره کردن😂 / لیدی : 😒 / مردم : اونجان اونجان بگیرینشون هییییییییی😐 / کت : اوه اوه دارن میان بدو مرحله بعد / لیدی : باشه ! گردونه ی خوش شانسییییی !!! / کت : 😂😂😂 اخه شومینه ؟؟ شومینه ؟؟ 😐😂 / لیدی : همیشه به گردونه هام خندیدی😒 مهم نیست چیه مهم کاربردشه / کت : باشه ولی......به نظرت هویت هامون رو فراموش میکنیم ؟ / لیدی : احتمالا بله / کت : خب نمیشه که / لیدی : چرا ؟ / کت : اصلا من و تو به درک، اگه هویت ها رو فراموش کنیم که طرفدارا مرضیه رو میکشن😐😂 / لیدی : حقشه خب😒 اماده ای ؟😇 / کت : ارههههه🙃
لیدی : کفشدوزککککککک معجزهههه اساااااااااااااااااااااااا // انداختمش بالا اما اتفاق عجیبی افتاد.........مثل یه شی عادی برگشت پایین. // کت(با داد) : پسچرا برگشت؟؟؟ // داشت میخورد تو سرم که کت نوار پرید روم و هرجفتمون غلت خوردیم رو زمین. اما عملیات نجاتش خوب پیش نرفت و شومینه به اون سنگینی افتاد رو مچ پاش. اخی گفت و سریع هولش داد اونور. // لیدی : چی شد دوباره ؟ / کت(با پوزخند) : هیچیفقط یه درد دیگه به کلکسیون درد هام اضافه شد😄 (الهی بمیرم برات😐😂) / لیدی : چیکار کنیم حالا ؟ / کت : گوشتو بیار جلو تا بهت بگم / لیدی : اوک / کت : پیس پیسپیس پیس🤗😐😂 / لیدی : حالا بلند میگفتی چی میشد ؟😐 / کت : آخه اگه طرفدار ها بفهمن که دیگه کیف نمیده😐😂 / لیدی : با نمک😒 // هر جفتمون شومینه رو گرفتیم و انداختیم بالا و همزمان با صدای بلند گفتیم : // لیدی باگ و کت نوار : قدرتت عشقق همیشهه قویترینههه !!!!!!! //
از زبان کت نوار : گردونه رفت بالا و یه نور بزرگ همه جا رو فرا گرفت.........بعد از اون جینگیلی های گرده ای که هنوز نفهمیدم چین در سرتاسر پاریس پخش شدن و همه جا پخش شدن.......یاد اولین باری افتادم که لیدی باگ انجامش داد و با ذوق گفت : (فلش بک) // لیدی : این واقعاااا معجزههه آساست !!😍 (پایان فلش بک😐) // دوباره همینو گفت. دستاش رو روی قلبش گذاشت و گفت : // لیدی : این واقعاااا معجزه اساستت😍😍 // خیلی طولانی شده بود. رفتم نزدیکشو دستش رو گرفتم و. سرهامون رو چسبوندیم به هم..............تا اون گردونه ها از ما هم عبور کردنو دورمون چرخیدن😍 و...........// از زبان راوی : بالاخره تموم شد. پاریس رنگ و بوی خاصی گرفته بود. همه چیز عادی بود. همه هویت لیدی باگ و کت نوار و حتی گابریل رو فراموش کردن. خود گابریل هم اتفاقات اخیر خوب یادش نبود. امیلی پیش گابریل موند. (یعنی نمرد) فیلم کشف هویت بچه ها پاک شد........همه ی زخم ها و درد های کت نوار و البته لیدی باگ خوب شدن. (پهلوی کت نوار + کلی کتک که خورده بود + اون شومینه که افتاد روی پاش & دست لیدی باگ + چند تا ریزه کاری دیگه😐😂) و اما......اینکهخودشون هویت رو فراموش کردن یا نه رو.....من نمیدونم.....بریم پیششون ببینیم چی شده😉❤
(توجه : الان نیمی از مردم اون اطراف پرسه میزنن)کت : بانوی من ؟! / لیدی : چیه پیشی ؟ / کت : امم......نمیدونم......یه حس عجیب دارم / لیدی : اوهوم.....(بیب بیب بیب«صدای گوشواره هاش») ببین کت بهتره قبل از اینکه هویتامون فاش بشه من برم.....فعلا پیشی جون / کت : ۱۰۰۰ بار بهت گفتم بیا هویت هامونو بهم بگیم گوش نمیدی که / لیدی : این بحث کهنه رو تازه نکن...... / کت : اخه........ / لیدی : دیگه واقعا باید برم......./ کت : باشه ولی قبلش....... / لیدی : خودت میدونی من یه پسر دیگه رو دوست دارم. چرا هرروز باید یادآوری کنم؟ / کت : حیح😔 بعدا میبینمت بانو / لیدی : باشه........// از زبان کت نوار : لیدی باگ میخواست بره که یهو برگشت سمت من و بهم نگاهی کرد. یویوش رو جمع کرد و اومد دستشو گذاشت رو شونم........// لیدی : راستی زخمات خوب شدن ؟ / کت : آره کلا ناپدید شدن تو چی ؟ / لیدی : اره منم......ووو......😉 (بسه دیگه به اندازه کافی طرفدار هارو دق دادم😐😂)
جفتمون زدیم زیر خنده😂😂 // لیدی : عجب بازیگری هستی تو آدرین😂 / کت : اولا تو که از من بهتر بازی کردی😐 دوما منو اینجوری صدا مکن مرینت خانوم دیگران میشنون😒😂 (خدایی حال کردین چجوری دقتون دادم ؟؟😂) / لیدی : کم کم داشت باورم میشد واقعا فراموش کردی😂 / کت : منم داشت باورم میشد. خیلی خوب تو نقشت فرو رفتی😐 ولی فک کنم طرفدارا دق کردن😂😂 / لیدی : اره😂 خب دیگه میدونی که پدر و مادرم هویتم رو نمیدونن باید برم پیشی جون😉 / کت: خداحافظ بانوی زیبای من😇 // لیدی باگ اومد سمتم، گونش رو گرفت جلوم و لبخندی زد. منم با کمال میل......گونش رو😘 و بدون هیچ حرف دیگه ای......از هم جدا جدیم.......😊😍❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ممنون مرضیه جون من دخترم و 13 سالمه و اسم مستعارم روسا هستش
اها اوک خوشبختم عزیزم😊❤❤
اجی روسا مرسی بابت معرفی داستانم😍😃❤
اشکال نداره اجی صدات کنم؟؟😁😂💜💜
منم خوشبختم آجی دونا
نه خوشحالم میشم آجی صدام کنی 🥰🥰🌹
سلام اجو پارت اخر گودال عشق رو نوشتم😍❤
سلام اجی عزیزم خوندم بی نظیر بود از اول تا اخر پارت داشتم از هیجان میمردم بهترین داستانی که خوندم داستان تو بود آجی جونم
مرضیه خانم تستتون عالی بود اگر به پروفایل من سر بزنید معرفی تست شما رو قرار دادم بی صبرانه منتظر پارت بعدی رمانتون هستم لطفا هر چه سریعتر قرار بدید باتشکر
خوشحالم خوشت اومده😁💜
ممنونم 😊😍
و اینکه لازم نیس انقدر ادبی حرف بزنی با من راحت باش😊❤البته نمیدونم پسری یا دختر😐😂
حتما عزیزم من دخترم و 13 سالمه و اسم مستعارم روسا هستش توی یکی از تست هام داستانت رو معرفی کردم
بعدیییییییی
چشم😊❤
سلام پارت بعد داستان رو گذاشتم😊😘
یس
اجی پارت بعدرو کی میزاری؟
اجوو زود میزارم ولی فعلا امتحان دارم شرمنده😔❤
اجوو بیا پارت اخر رو گذاشتم😍😁💜
آجی بعدی رو کی میزاری؟؟
میزارم داداشی😊😜😂💜
سلام داداش جان پارت اخر رو گذاشتم😊💕
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود بعدی رو کی میزاری؟؟
این هفته کلا امتحان دارم😔
شنبه که حضوری میرم نمیتونم😔
یکشنبه هم نمیدونم شاید بزارم😊❤❤
راستی تو اسمت چیه؟!😉💕
میای اجی داداش شیم؟!😁💜
آها باشه اشکالی نداره هروقت که تونستی بزار
من اسمم آرتین هست
اره میام
خوشبختم آرتین😊
منم همینطور
سلام.عالی مرضیه من خیلی خیلی احساسی شدم یعنی از این قسمت رمانت بال در آوردم:-)
عالی بودددد رمانت ممنون راستی این آخرین قسمته؟
سلام مرسی خوشحالم تونستم کاری کنم بالا بیاری😐😁😂😂😂😂
نه عزیزم هنوز مونده😑😉❤
نه بابا بالا نیاوردم که پس هنوز مونده راستی چند قسمت دیگه تموم میشه؟
خخخ😂
آره مونده ولی لو نمیدم چقدر مونده😁😂❤
سلام عیبی نداره آجی😂
سلامممم اجووو بالاخره پارت ۱۶ رو نوشتم😍😋
چرا من اصلا دق نکردم😐✌🏻
مث پوکر ایزی ایزی تامام تامام رو خوندم😐
خب رمان بعدی چیه؟😐👑
چون دستمو خوندی😐😂😂
سلام اجو خوفی؟😁 پارت اخر گودال عشق رو نوشتم بخون😊❤
سلام اجولی ممنونم❤ عه😐مگه قلبیه اخری نبود؟!😐🍃
هنوز نخوندم😐✌🏻
از دست تو😐😂
خوشمان امد 😂💕
عالی بود🙃❤
مرسی😁😍❤
سلام عزیزم پارت اخر رو نوشتم بخون اگه دوس داشتی😊😍😇