نزدیک امتحاناس و من دارم داستان مینویسم...😂😐 خب بالاخره چند پارت نوشتم و خواستم کم کم بزارمش...اسمشم این بالا نوشتم
بریم سراغ خلاصه داستان: درباره دو تا آدم متفاوت از دنیاهای متفاوت که تو جایی که نباید باشن زندانی شدن...
بیوگرافی شخصیت ها از زبون خودشون...لی میچا/لی وانیا (همون ا/ت هستش، حیفم اومد بی اسم بمونه😁): سلام من میچام 16 سالمه و آدم خجالتی، کنجکاو و بامزه ایم. تو پرورشگاه زندگی میکنم و در حال حاضر تنبیه شدم. تو پروندم اسمم وانیاعه که نشون میده اهل یه جای دیگه ام و دنبال اینم که اصل و نسب و خانوادمو پیدا کنم...
جئون جانگکوک (جونگکوک): سلام من جانگکوکم 22 سالمه. آدم شوخ و فراری از قوانینم و عضو گروه بی تی اس هستم. به دلایلی در معرض دیسبند شدن قرار گرفتیم تا اینکه کمپانی منو مجبور میکنه که به یه جایی برم...(اینم عکسش جهت رساندن آرمی ها به درجه رفیع شهادت😂💜)
بیوگرافی بقیه رو در طول داستان میزارم. در ضمن هر پارت اسم داره (بله بله داستان من پیشرفتس😂) و ممکنه بعضی چیزا اونطور نباشن که تو واقعیت هستن، این داستان کلا زاده تخیل خودم و نیمچه اطلاعاتمه😂😐
آها آنچه خواهید خواند هم داریم (تکنولوژی رو به نهایت رسوندم😂) خب دیگه همین بای بای👋
لی وانیا😂 منم وانیاو💕
هوم خوب بود تا اینجا البته من فیک ا/ت اصلا نمیخونم ولی از این خوشم اومد