
خب اون آنچه خواهید دید رو کلا فراموش کنید روند داستان تغییر کرده😐😂😂❤
از زبان کت نوار : بالاخره بعد چند دقیقه یکمی آروم شدم. باورم نمیشد که دارم غرورم رو له میکنم. ولی خب........همه یه جایی کم میارن.......آروم بلند شدم. لیدی باگ که سرش لای موهای من بود، با بلند شدن من سریع خودشو جمع و جور کرد. نگاهی بهش انداختم. صورتش پر از گریه بود. دستم رو بردم و آروم اشکاش رو پاک کردم. لبخندی زد. // کت : خ..خب نقشه ای که...گفتی...چیه؟؟ / لیدی : تو حالت خوب نیست / کت : خوبم / لیدی : داری تو تب میسوزی / کت : من...سال هاست که....توی تب میسوزم ! / لیدی : کت انقدر یک دنده نباش / کت : تو یه دنده نباش و نقشت رو بگو / لیدی : نمیتونی با این وضعت کاری بکنی. مثل آتیش داغی. معجزه گرت رو بده به نینو اون کمکم کنه. خودت هم بمون پیش آلیا.... / کت : لیدی باگ برای آخرین بار بهت میگم من حالم خوبه. دوست ندارم دوباره تکرار کنم باشه؟! / لیدی : ای کله شق😞 / کت : نقشت چیه؟؟ / لیدی : دنبالم بیا // بالاخره راضیش کردم که حالم خوبه. هرچند هردومون میدونستیم حالم خوب نیست. رفتیم به سمت خونه ی ما........توی راه چند بار حالم بد شد. آخرشم لیدی باگ زیر پر و بالم (مگه گربه پر و بال داره؟؟😐) رو گرفت و کمکم کرد بریم. رسیدیم. اون خونه برام جو«فضا» بدی داشت. خیلی بد. هنوز دورش پر از نگهبان و...... بود. بالاخره تونستیم یواشکی وارد بشیم.......بدون فوت وقت رفتیم طبقه پایین. یکمی گشتیم و راه رفتیم، و............ // کت : م.....ما....ما.......مامان !!!!!!!!! / لیدی : چی شد؟ ها.....یا موسی پشمام......این واقعا...امیلی....امیلی آگراسته !!!! غیر ممکنهه ! // حال بدم رو فراموش کردم و دویدم سمت مادرم. دستام رو همه جا میچرخوندم که یجوری در اون محفظه لعنتی رو باز کنم........دیگه برای بغل کردن مادرم، صبر نداشتم ! بالاخره یه دکمه پیدا کردم....حدس زدم اگه فشارش بدم باز میشه. تا خواستم فشارش بدم، یه نفر دستم رو گرفت.......فکر کردم لیدی باگه اما تا خواستم بهش بتوپم که چرا اینحوری میکنی، با دیدن اون شخص، سر جام میخکوب شدم ! اون............

شدوماث بود!!!!!!!!!! چطور ممکنه؟؟ پدر منکه توی زندانه.......منتظر اجرای حکمشه......این امکان نداره......دور و برم رو نگاه کردم.......لیدی باگ رو ندیدم.....// کت : پ...پدر....تو اینجا چیکار میکنی؟؟ / شدوماث : فکر کردی انقدر احمقم؟ اونی که الان تو زندانه، یه سنتی مانستر ناچیزه ! / کت : چیی ؟؟ / شدوماث : وقتی میخواستن برای دادگاه بیان سراغم، یه سنتی درست کردم که اونو ببرن / کت : ولی.......معجزه گر هارو از کجا آوردی؟ / شدوماث : خب آکوما های من چه شرور باشن چه نباشن، تحت کنترل من هستن. برام ردیابیش کردن، نمیدونم از کجا، اما معجزه گرهارو برام آوردن....پسرم ! / کت : ولم کن......تو پدر من نیستی ! / شدوماث: من و مادرت رو به کی فروختی ؟ به اون دختر خال خالی ؟؟ / کت : باهاش چیکار کردی ؟؟ اون همین الان اینجا بووود ! / شدوماث : اونجاست. همونجا. // سرم رو به طرفی که اشاره میکرد برگردوندم، لیدی باگ وایساده بود و اون صحنه رو با بهت زدگی تماشا میکرد! خواستم برم سمتش اما پدرم دستم رو کشید. بعد پیچوند و محکم منو گرفت(عکس همین تیکه) هرچقدر تقلا کردم ولم نکرد. پنجه ی برنده؟؟ اما اون پدرمه...........زیاد هم نتونستم تلاش کنم. چون زخمم دوباره درد گرفته بود. ناامید سابت موندم و به لیدی باگ نگاه کردم........... // لیدی : اگه میخوای زنده بمونی ولش کن !! / شدوماث : اگه اونو میخوای، میتونم با خودت مبادلش کنم !! / کت : چییی ؟؟ نه حق نداری به بانوم دست بزنی😖😠 / شدوماث : این تویی که نداری اینطوری با پدرت حرف بزنی !! / کت : ولم کن !! / شدوماث : نهههه ! // لیدی باگ یویوش رو چرخوند و دوید سمتون. اما همین که خواست کاری کنه، پدرم گردنم رو محکم فشار داد......لیدی باگ سر جاش میخکوب شد.....// لیدی : اون حالش خوب نیست. اون پسرته.....نباید انقدر بی رحم باشی ! / شدوماث : پسری که بر علیه منه ؟ نه ! / لیدی : گردنش رو فشار نده میگم حالش خوب نیستتتتت !!! / شدوماث : اگه کاری که میخوام رو بکنی ، فشار نمیدم / لیدی : باشه فقط بگو چی میخوای.... / شدوماث:..........
معجزه گر خودت و کت نوار و.......یه قربانی برای برگردوندن همسرم ! / کت : نههههههههه بانوی من.......نههههه !! / لیدی : منظورت منم ؟؟ / شدوماث : چه انتقامی شیرین تر از اینکه تورو فدای همسرم کنم ؟؟ یک تیر و ۲ نشان. هم همسرم برمیگرده، هم تو درد میکشی! هم پسرم ادب میشه ! اوه این که شد ۳ نشان😈 // نفسم دیگه بالا نمیومد......اما لیدی باگ هم نباید تسلیم بشه.....اما اگر نشه.....دیگه نمیتونم طاقت بیارم....به سختی نفس میکشیدم......لیدی باگ با نگرانی نگاهی به من کرد و با دستپاچگی گفت// لیدی : باشه باشه فقط ولش کن😟 / شدوماث : آفرین دختر خوب ! // لیدی باگ یویوش رو جمع کرد و آروم اومد سمت شدوماث. با التماس بهش نگاهی کردم و اونم......لبخند ملیحی زد و دلم رو آشوب کرد...... // لیدی : خب...من اومدم! حالا ولش کن !! // پدرم من رو با شتاب بالایی پرت کرد اونطرف.....دیگه نایی نداشتم که بلند بشم......دیدم که لیدی باگ رو گرفت و معجزه گرش رو با یک حرکت برداشت.......بعدشم اومد سراغ من و معجزه گرم رو برداشت.......حالا ما مرینت و آدرینی بودیم که هیچ دفاعی از خودشون نداشتن........ // شدوماث : وایی اینجارو ببین ! ببینید لیدی باگ کیه ! یه دختر دست و پاچلفتی !! / مرینت : خیلی خب به خواستت رسیدی حالام زود تمومش کن / آدرین : م..مرینت....خوا...هش....میکنم....این...کاررو....با...من نکن !!!!! / مرینت : امیدوارم در کنار خانوات زندگی جدید و بهتری رو شروع کنی آدرین ! اینو از صمیم قلبم گفتم! / آدرین : مرینتتتتتتتتت ! زندگی رو بدون تو نمیخواممم ! اگه اینکارو بکنی خودمو میکشم ! // تو همون لحظه ها پدرم معجزه گر هارو ادقام کرد و ........ // شدوماث : آرزو میکنم در ازای جان مرینت دوپنجنگ همسرم امیلی زنده بشه ! // پوففففففففف ! یه نور بزرگی همه جارو گرفت.............. و بعدش.........
بعدش مرینت رو دیدم که داشت درد بدی میکشید و هی بلند آخ و واخ میکرد....(اینم از درد کشیدن مرینت راحت شدین؟؟😐) // آدرین : مرینتمممممم !! / مرینت : آدرینننننننن😭 // پدرم هم که داشت با خباثت تمام به کارش ادامه میداد.........بعد چند دقیقه، صدای مرینت قطع شد......و....بیجان روی زمین افتاد!! تمام دنیا آوار شد رو سرم!! از اون طرف مادرم داشت بیدار میشد !! کشون کشون رفتم سمت مرینت.......اما تو حالت لیدی باگ بود !! یه نگاه کردم دیدم خودمم تو حالت کت نوارم ! بدون انگشتر و گوشواره! یاد حرف پلگ افتادم : درون شما قهرمانه، چه با معجزه گر، چه بدون معجزه گر !! پس یعنیاین الان قدرت درونمونه ؟؟ اصلا مهم نیست (میخواستم فقط شیپش لیدی نواری بشه همین😐😂) لیدی باگ رو گرفتم و روی پام گذاشتم. دستم رو روی قلبش گذاشتم.....باورم نمیشد دیگه نمیتونستم صدای قشنگ قلبش رو بشنوم! // کت نوار : ل...لیدی من ! ب...بانو...من! قشنگ من ! بلند شو ! بلند شو ببین.....ببین که چی به سرم آوردی.....قرارمون.....این نبود😭 // اشک هام ریختن روی صورتش......بدن بی جانش رو توی ب*غ*ل*م گرفتم و سرم رو لای موهاش کردم.......عطر همیشگی رو میداد ! اما دیگه طراوت همیشگی رو نداشت.......... // کت : م..مرینت ! بلندشو خواهش میکنم ! من رو تنها نزار ! حق نداری تنهام بزاری😭 بانوی زیبای من.......لیدی باگ !!😭 // هر چقدر تکونش دادم بلند نشد ! محکم فشارش دادم به خودم.....آروم گذاشتمش روی زمین.......و عصبانی به سمت پدرم رفتم که مادرم رو در آغو*ش گرفته بود !! با دیدن مادرم پاهام سست شدن ولی......باید مقاومت کنم........
ناظر خوشگل من😐❤ عزیزتر از جون من😐💜 بیا و منتشر کن😐💖داستان زیبای من😐💛لطفا منتشر کن😐💚 داستان خوشگل من😐💙 تا من تشکر کنم😐💝 از ناظر خوشگل من😐❤❤ جدا از شوخی منتشر کن لطفا مرسییی🤗😍❤❤❤
// کت : مامان !! / امیلی : گابریل ؟ این پسر چی میگه ؟؟ / گابریل : اون آدرینه امیلی / امیلی : آدرین !! پسرم😭 // مادرم اومد سمتم که بغلم کنه ولی.........من خودمو کشیدم عقب......// کت : مامان ! میدونی با اومدنت عش*قم رو ازم گرفتی؟؟ / گابریل : آدرین حق نداری..... / کت : دیگه بسه ! بسه هرچی به حرفاتون گوش کردم ! // دست مادرم رو گرفتم کشیدم تا همراهم بیاد // کت : این ستون رو میبینی؟ (تو زیرزمینن دیگه) این آقای گابریل، درست ۱۰ روز پیش ، من رو به همین ستون بسته بود و داشت شکنجم میکرد😠 اسم این رو میذارید پدر ؟؟ / گابریل : من اون موقع نمیدونستم تو آدرینی ! / امیلی : گابریل تو واقعا اینکارو کردی؟؟ / کت : (اشاره به دور) اون اتاق رو میبینید که شبیه زندانه ؟؟ ۷ روز مارو اونجا نگه داشت......و....اینم ازشاهکار بعدیش(اشاره به زخم پهلوش) و....اونم از دست گل......(و بغضش ترکید) بعدیش ! بانوم رو ازم گرفت !!😭 // مادرم نزدیک اومد و آروم بغلم کرد. منم بغلش کردم. // امیلی : پسر عزیزم !! دلم برات تنگ شده بود ! / کت : مامان......مامااااان😭😭 / امیلی : گابریل تو خیلی پلیدی ! / گابریل : امیلییی !! // از بغل مامانم خودمو بیرون کشیدم. بعد با عصبانیت تمام حمله ور شدم به پدرم.......فورا تبدیل شد به شدوماث و حملم رو پاسخ داد.......با چوبش پرتم کردو افتادم تو آب(اون آب دور خونه گابریل) اما زود بیرون اومدم. دوباره حمله کردم اونم محکم منو کوبوند به دیوار. // امیلی : گابریل اون پسرته احمق!! // پدرم هیچ توجهی نکرد ! من بیحال رو زمین افتاده بودم. فقط به فکر برگردوندن لیدی باگ بودم! سعی کردم بلند بشم اما نشد........
پدرم دستم رو گرفت و کشید......بعد دوباره محکم پرتم کرد بهدیوار......بازم اومد سمتم.....// شدوماث : بلند شو ! // با زحمت و سختی و به کمک چوبم بلند شدم اما تا خواستم تعادلم رو میزون کنم، با چوبش محکم پرتم کرد یه سمت دیگه...// امیلی : گابریل تمومش کن!! / شدوماث : این بچه پررو باید ادب بشه! // و دوباره اومد سمتم ! یقه لباسم رو گرفت(مگه لباس کت یقه داشت؟😐) و بلندم کرد و دوباره کوبوند زمین......بالاخره اخ و اوخم دراومد.......بازم اومد سراغم و بلندم کرد......محکم با مشت زد تو صورتم......... (الهی همه میراکولرا به جایتو کتک بخورن😭) و بعدش هم......زخم کاری رو زد..........برای بار آخر بلندم کرد و مشت قوی و دردناکش رو مهمون زخم پهلوم کرد. داد بلندی زدم و محکم پرت شدم به ستون. // شدوماث : به اندازه کافی ادب شدی یا ادامه بدم؟؟ / کت : من.....هرگز......تسلیم.....نمیشم ! / شدوماث : خیلی کله شقی ! باشه خودت خواستی / امیلی : گابریل اگه یه قدم به سمتش برداری دیگه نه من نه تو ! / کت:نه....مامان....جلوشو....نگیر.....بزار.....منو....بکشه.......میخوام.....برم.....پیش.....بانوم.....🙂😖 // پدرم با عصبانیت اومد سمتم. ازوم رو گرفت و بلندم کرد // شدوماث : پس میخوای بری پیش بانوت؟ خوش بگذره آدرین! // و دوباره زد تو صورتم. اما اصلا حواسش نبود که من معجزه گر کفشدوزک و گربه رو از جیبش بیرون کشیدم. وقتی دوباره افتادم زمین، از فرصت استفاده کردم و انگشترم رو پوشیدم(تو حالت کت نوار بود ولی اون قدرت درونش بود) و سریع تبدیل شدم اما.........
انگشترم پلگ رو پس زد. / کت : پلگ...چی شده ؟؟ / پلگ : متاسفم ولی انرژی برای تبدیل نداری // انگشتر رو درآوردم و تو جیبم گذاشتم. // شدوماث : پسش بده ! / کت : از...اول مال....تو...نبود! / شدوماث : تو امروز دلت بدجوری کتک میخواد. منم خیلی دوس دارم یه نفر رو بزنم😠👿 // دوید سمتم و بلندم کرد. هلم داد به سمت دیوار و اومد نزدیکم. مشتش رو گرفت بالا و گرفت سمت صورتم. که یکی دستش رو گرفت...// وایپرین : مهمون نمیخوای شدی جون؟؟😏 (شدی : شدوماث😐😂) / ریناروژ : خجالت بکش اون پسرته😠 / کاراپیس : چه بلایی سر رفیق هامون اوردی؟؟😧 / وسپریا : انگار دلت نیش زنبوری میخواد😒 // وایپرین دستش رو پیچوند و هلش داد عقب. منم همونجوری که به دیوار تکیه داده بودم، نشستم رو زمین............کاراپیس اومد سراغم. ریناروژ هم رفت سمت لیدی باگ. وسپریا و وایپرین هم رفتن سمت شدوماث. اما مادرم رو ندیدم........(رفته مامور هارو خبر کنه😐) // کاراپیس : حالت خوبه رفیق؟ / کت : لیدی باگ !!😭 / کاراپیس : نگران نباش درست میشه / کت : اون....مرده...چجوری.....درست...میشه؟؟😭 / کاراپیس : لیدی باگ میدونست احتمالا اینجوری میشه واسه همین یه نقشه داشت. / کت : جدی؟؟ / کاراپیس : پسفکر کردی ما اینجا چیکار میکنیم ؟ از ناکجا آباد که نیومدیم // خودم رو انداختم تو ب*غ*ل نینو. با حرفی که زد، دیگه آروم شده بودم ! اما مادر و پدرم چی؟؟ لیدی باگ حتما واسهاونام یه نقشه ای چیزی داره.........نینو کمکم کرد که بلند بشم. ریناروژ هم لیدیباگ رو باخودش برده بود. وایپرین و وسپریا هم درگیر پدرم بودن......
پاهام میلغزید. نینو کمکم کرد و آروم منو برد بیرون. توی محوطه حیاط خونمون، نشستیم. ریناروژ لیدی باگ رو گذاشته بود روی نیمکت و اومد سمتم // ریناروژ : حالت خوبه ؟ / کت : اوهوم / ریناروژ : معجزه گر لیدی باگ دست توعه ؟ // دستم رو تو جیبم کردم و آروم معجزه گر رو درآوردم و به سمتش گرفتم......ریناروژ دستش رو روی شونم گذاشت و آروم گفت // ریناروژ : نگران نباش ! برش میگردونم! / کت : 🙂💔 // ریناروژ رفت و اسکارابلا برگشت!! پس آلیا اونروز اسکارابلا بود! (تو قسمت هک سان) چرا به فکر خودم نرسید؟؟ // اسکارابلا : گردونه خوش شانسی ! // امابدون وقفه اون رو بالا انداخت و گفت // اسکارابلا : کفشدوزک معجزه آسا !!! // گرده های صورتی فقط دور لیدی باگ چرخیدن و هیچ اتفاق دیگه ای نیوفتاد ! لیدی باگ آروم چشماش رو باز کرد و..............با سختی بلند شدم و و با کمک کاراپیس و وایپرین (که وایپرین تازه از زیرزمین اومده بود) رفتم سمتش. چشماش رو باز کرد و بهم خیره شد // لیدی : خب بدون من خوش گذشت ؟ // بی وقفه زیر کتفش رو گرفتم و بلندش کردم و تو ب*غ*ل*م بهش جا دادم. محکم بغ*لش کردم. اونم دستش رو دورم انداخت. // کت : دیگه..... هرگز.... اینکارو نکن....بازی....با.....احساساتم......جالب..نیست! / لیدی : منو ببخش کت مجبور بودم😭 تو خوبی ؟؟ / کت : الان.....خوبم! // چقدر درد و غم داشتم........و توی اون آ*غ*و*ش گرم، همشو فراموش کردم !! راست میگن که : هیچ چیز گرم تر از آ*غ*و*ش معشوقه نیست !!
انچه خواهید دید : کفشدوزک مععجزه اسا ............پس چرا برگشت؟.............مامان جونننن!!!!!......فراموشم کن !!!!!! &&&&&&&&&&&&&&& امیدوارم به اندازه کافی عررر زده باشین😐😂 و اینکه ناظر جان جدت منتشر کن به خدا پدرم دراومد تا نوشتم😐❤ تنکس😊❤💜❤💜
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام آجی عالی بود منتظر پارت بعد خواهم ماند!
سلام مرسی تو صف بررسیه😉❤💜
سلام خواهش میکنم آجی چه خوب تو صف بررسیه:-)
البته اگه منتشر بشه😒😪
سلام خب آجی تستچی همینه دیگه باید صبر کنی حتی شده ۲ روز ۴ روز ولی در آخر منتشر میشه پس صبر کن باشه؟
راستی چند روز یا چند ساعته تست رو ساختی؟
امروز صبح😊
سلام امیدوارم که تستت منتشر بشه:)
یلدا مبارک و فاطمیه تسلیت باد.
اگه لیدی میمرد و کت هم به خاطرش خودش رو م*ی*ک*ش*ت خیلی داستان هیجانی میشد.
تو واقعا دیوونه ای به خدا😐😂😂
اونجوری که دیگه داستان معنی نداشت😂😂
ای بابا بعدش هم با یک معجزه ای توی پارت های بعدی برمیگشتن
پارت بعد تو صف بررسیه😁💜
مرضیهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه مرسی خواهر جونم 💜💜
😁😂❤❤❤
فکر کنم اولش که خواستی بخونی از اون جیغی که کشیدم واقعا ترسیدی که چی شده مگه نه؟ ولی واقعا ممنونم خواهر خوشگل ناز قشنگ عزیز جیگرم
فک کردم میخوای سرم روقطع کنی😂😂
چی پس معلومه که همینو میخوام
از من خواهر بهتر تا حالا پیدا کردی؟؟؟؟😂😂😂😂
نه واقعا😐😂😂 دست شیطونو از پشت بستی خواهر کوچک😐😂😂😂
چه کنیم؟! ما اینیم دیگه😂😂
یا پارت بعد رو زود میدی یا چجوری بکشمت😐🔫
بله چشم قشنگ فهمیدم😐😂 فردا میدم اما قول نمیدم چون ممکنه وقت نکنم😊😉❤💖
هرجور راحتی😂😂
پارت بعد تو صف بررسیه😁💖
ممنون😁👍
عررررررررررررررررررررررر😐😐😐😐
عالی بود دیگه😐😐🙂
مرسییییی😐😍😂
بله عالی بود😐😌😂😂
ممنونم منو به ارزوم رسوندی ولی خیلی گریه کردم
ببین لیدی رو زجر بده خیلی زیاد کت رو هم همین طور ولی کم منم خیلی خوشحال میشم اما در کنارش گریه هم میکنم شما کاری به گریه ی من نداشته باش فقط این دو تا عزیز دلم رو تا جایی که میتونی زجر بده (بفرما بعد میگین ارباب شرارت سنگ دله و به این دو تا رحم نمیکنه ولی حالا فهمیدین که من از ارباب شرارت بدترم😂😂 لیدی باگ بیا معجزه گرت رو به من بده میخوام مرضیه رو اگه به حرفم نکنه ب*ک*ش*م*ش😂😂 😂😂)
از من بدجنس تر و شرورتر پیدا کردی؟؟؟؟
تلاشم رو میکنم به درخواستتون عمل کنم😐😂
تا حالا خبیث تر از خودم ندیده بودم ولی😐😂.........فک کنم تو هم همزادمی😑 بیا بغلم همزاد😐😍😂
باید به درخواستم عمل کنی
ما همزاد نیستیم خواهریم مثلا من کوچیکه و تو هم بزرگه
گفته باشم نگی که به من نگفتی 😠😠😠
نه دیگه گفتی فهمیدم😂
پس افرین که فهمیدی!
اجی باید توی پارت بعدی لیدی رو زنده میکردی تا هیجانش بیشتر بشه ولی من فهمیدم قسمت بعدی چیه بگم؟؟؟؟
خب میگم: لیدی با گردونه خوش شانسی یک وسیله به دست میاره و اونو پرت میکنه (کفشدوزک معجزه اسا) و بعد امیلی دوباره میمیره.
درست گفتم؟؟؟؟؟؟ (فکر کنم قسمت بعد رو لو دادم)
ایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش زود بذارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
نچ تا دقتون ندم نمیزارم😁😂😂
باشه اشکالی نداره اگه دستم بهت نرسه خودم دق ات میدم
فعلا که دستت بهم ممیرسه😁😂😂
پس اگه دستم بهت میرسه باید فقط فرار کنی
من قهرمان دو مدرسمون بودم😁💜
هیچکی نمیتونه منو بگیره😐😂😂
من با موتور دنبالت میکنم
مرضیههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه اون تیکه که راجر میگه: "دستگیرشون کنید همشون رو" کجااااااااااااااااااااااااااااااااست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرضیهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه ای خدا ااز دست تو
خداروشکر کنید که من انقدر خوب بلدم زجرتون بدم بدون من میخواستین چیکار کنین؟؟😁😂😂
به خدا نمیدونم
اسلاید 4: گرچه کلی اشکم اومد ولی اره راحت شدم
همه همکلاسی هام میدونن از این شوخی ها با من بکنن بد می بینن شما که خواهرمی بدتر
چون دستم بدجوری سنگینه
الفتحه..........🗿💊🔌
یه فاتحه برا مرضیه بخونین بچه ها😑🕋
ثواب داره😐😂⌚
من خودم برات فاتحه میخونم اجی فقط صبر کن
ایییی😐😂😂
چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه نمیخوای با هفت تیر بیام خونت هم پای خودت
خواهر جونم پارت 15 کووووووووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه اصلا جلوی ماهیتابه ی بقیه رو نمیگیرم خودم با ماهیتابه و تیر و کمون میام سراغتتتتت
چرااا من انقدر تنها و مظلوم واقع شدم ؟؟😐🍈
هیچکی نیس به دادم برسه ؟😂🍄
چه گناهی کردم گیر شما افتادم😪🍢
خدایاااااااااا😤🍡
مهدی بیا کمکم کن😐🍭
اینا قصد کشت منو دارن😐😂🍦
کمککک😐😂😂
معلومه که همین قصد رو دارم پس چی فکر کردی؟؟؟؟؟ فکر کردی الکیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟