عسلیا چطورین ؟ ،، اومدم تا پارت بعد فصل دومه نیمه اکسولاتل رو بنویسم ،، خیلی سرحالم . خب بدون وقت تلف کردن بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
دیپر : اکسولاتل میخوام نابودت کنم . اکسولاتل : دیپر به خودت بیا . دیپر یه لبخند شیطانی میزنه و به اکسولاتل حمله میکنه و اکسولاتل سریع جاخالی میده . اکسولاتل : دیپر تو آدم خوبی هستی ،، چرا بهم حمله می کنی ؟ ،، دشمن اصلی شاهدخت تاریکه . دیپر بدون لحظه ای درنگ کردن پشته سره اکسولاتل ظاهر میشه و اونو میکوبه زمین جوریکه روی زمین حفره ایجاد میشه . دیپر : منو با دیپر اشتباه گرفتی . اکسولاتل دیپر رو پرت میکنه هوا و بهش حمله میکنه ،، ولی دیپر دست اکسولاتل رو میگیره و گلوی اونو میگیره . اکسولاتل : دیپر هرگر همچین کاری نمیکنه . دیپر : من دیپر نیستم ،، من نیمه تاریکش هستم...
و اسمم دارکنِسه ،، هاهاها . اکسولاتل : نیمه..تاریک دیپر...من شنیدم اگه...اکسولاتلی زودتر از...موعود متولد بشه خیلی ...خطرناکن...ولی و سنگدل..اما بی رحم نیستن...چطور باید دیپر...اینطوری باشه؟... دارکنس : خب آره ولی دیپر با مقداری از قدرت شاهدخت تاریکی متولد شده . اکسولاتل از پشت به دارکنس مشت میزنه و میره عقب . اکسولاتل : الان دیپر کجاست ؟ ،، بگو کجاست ؟ . دارکنس یه خنده میکنه . دارکنس : دیگه دیپری در کار نیست ،، اون الان داخل تاریکی هاش غرق شده و دیگه راه برگشتی نداره ،، هاهاها . اکسولاتل : دیپر ( داخله ذهنش ) هرچه زودتر خودت شو .
پیشه دیپر . دیپر : سرم درد میکنه . یهو متوجه شد داخله یه جای خیلی عجیبیه . دیپر : ها؟ ،، اینجا کجاست ؟ ،، اکسولاتلللل ،، کجایی ؟ . یهو یه صدایی اومد « سلام دیپر » دیپر به پشتش نگاه کرد ،، دارکنس بود . دیپر : تو کی هستی ؟ . دیپر خوب به دارکنس نگاه کرد ،، شبیه خوده دیپر بود ولی چشم هاش سیاه بود . دارکنس : آره من شبیه تو هستم ،، بهتر بگم من خوده تو هستم . دیپر : چی ؟! . دارکنس : من نیمه تاریکت هستم . دیپر : اما من... دارکنس : یادت باید باسه ملکه اکسولاتل ها بهت چی گفت ؟ اون روز... ( ۳ هفته قبل . دیپر : بزار برم . ملکه اکسولاتل ها : نمیشه . دیپر : چرااااا؟؟؟ . ملکه اکسولاتل ها : چون که سه تا نقطه داره . دیپر : 😑 ،، بدجوری رو مخی میدونستی .
ملکه اکسولاتل ها : باشه ،، خب بهت گفتم قراره مثله یه اکسولاتل کامل متولد بشی . دیپر : آره یادمه گفتی . ملکه اکسولاتل ها : خب هر موجودی زمان مشخص برای متولد شدن دارن ،، ما هم داریم . دیپر : خب چقدر ؟ . ملکه اکسولاتل ها : خب یه ۲ یا ۳ هفته . دیپر : ۳ هفتهههههه ،، حالا نمیشه سریع بگذره ؟ . ملکه اکسولاتل ها : نمیشه ،، اینطوری اتفاقات خیلی خطرناکی برات میوفته . دیپر : مثلا چی ؟ . ملکه اکسولاتل ها : بهتره ندونی . دیپر : باشه بابا . ) دیپر : حالا اینا چه ربطی به تو داره ؟ . دارکنس : خب من همون اتفاق بد هستم برای تو ،، نیمه تاریکت ،، حالا برای همیشه اینجا میمونی ،، هاهاها .
بعد همه جا سیاه شد انگار آب بود اونم آب های سیاه رنگ و داشتن دور دیپر میچرخیدن ،، یهو سر درده دیپر زیاد شد و افتاد پائین و دستش رو روی سرش گذاشت . دیپر : سرم خیلی درد میکنه ،، من..باید از اینجا..برم تا به اکسولاتل کمک کنم... دارکنس : تو به اون موجودی که باعث شد کمک کنی ،، خنده داره ،، اون فقط باعث شد انسانیتت رو فراموش کنی ،، تو یه احمقی . دیپر : من..احمق نیستم . دارکنس : اصلا اکسولاتل تاحالا برات چیکار کرده ؟ ،، جز بدبختی برات چی آورده ؟ ،، بگو ،، اون فقط کارهاش رو داده که انجام دادی ،، نجات دنیا در برابر افسانه دختران نابودگر ،، و مبارزت با مایک که به خاطر دشمنیه قدیمیش با اکسولاتل که اونو فروخت .
دیپر : اما..اکسولاتل منظور بدی...نداشت که اونو فروخت... دارکنس : بس کن ،، اینقدر نیمه پر لیوان رو نبین ،، تو خودت ناخوداگاه تونستی همه چیز رو از ذهنه اکسولاتل فهمیدی ولی بازم ازش دفاع می کنی ،، تو چند بار به خاطر گرفتن قدرتش حالت بد بود و بدتر میشد و آخر هم بازم انگار هیچ وقت این بد شدن حالت تموم نمیشه اینو بگو خواهرت مجبور بود برای زنده بودنت برای لایتیما کار کنه . دیپر هیچ جوابی نداشت که به دارکنس بگه ،، یهو دستبندی که اکسولاتل به دیپر داده بود میدرخشه و دیپر میبینتش . دیپر : اکسولاتلـ...
دارکنس یه بشکن میزنه و دستبند دیپر رو میگیره و میندازه پائینه و روش لگد میکنه و اعصبانیتش رو بیشتر نشون میده . دارکنس : تنها کسی که باعث شد این همه بلا سرت بیاد اون اکسولاتل عوضیه ،، باید بمیره بمیره ،، ازش منتفرم ،، باید بمیره ،، نابودت می کنم ،، نمیزارم زنده بمونه ،، تا وقتی ازبین نره ول کنش نیستم ،، اکسولاتل ،، اکسولاتل تو مایه بدبختی هستی . دیپر وقتی میدید دارکنس دستبندش رو گرفته و لگد میکنه ،، انگار داشت نابود میشد ،، داشت تمام خاطراتی که با اکسولاتل داشت از جلوی چشماش میگذشت و محو میشد ،، دیگه داشت گریه میکرد . دارکنس : قبول کن اون یه مزاحمه و بدختیه .
دیپر داشت از حرف های دارکنس نابود میشد و ناراحت ،، اشک هاش ریخته سیاه شده بود و ریخته میشد ،، داشت همه چیز رو فراموش میکرد ،، یهو صدایی اومد « اکسولاتل : ببین دیپر میدونم اکسولاتل بودنت رو قبول نکردی منم نکردم ولی برات یه چیزی دارم . دیپر : اکسولاتل... اکسولاتل : این برای پیوند قویتره احساسیمونه . دیپر : ممنونم اکسولاتل . » یهو اشک های دیپر سفید شد و دوباره خاطراتش با اکسولاتل برگشت . دارکنس : ازت منتفرم ،، با تمام وجودم... دیپر بلند میشه و اشک هاش پاک میکنه و دارکنس اونو میبینه . دیپر : داری اشتباه میکنی ،، اکسولاتل یه قهرمانه...
اون بهم یاد داد که دنیا از این هم فراتره ،، اون باعث شد با خیلی ها آشنا بشم ،، اون باعث شد بیشتر به میبل اعتماد کنم ،، اون باعث شد که بفهمم اکسولاتل ها هم ناراحتی ها و مشکلاته خودشون دارن . دارکنس : که چی ؟ ،، اون هرچی باشه بازم یه بدبخته و کسیه که باعث شد به این وضع بیوفتی نیمه اکسولاتل . دیپر : اون باعثه بدبختی من نیست اون... دیپر بلند میگه « اون یه دوسته خوبه برام ،، اونم مثله خانواده منه » یهو آب های سیاه ،، سفید شدن و تبدیل به ذرات نورانی شدن و همه جا پخش شدن . دارکنس : نیمه اکسولاتلـ... دیپر حرف دارکنس رو قطع کرد .
دیپر : نیمه اکسولاتل نه ،، من یه اکسولاتلم . دارکنس : این همه امید و دلیل رو از کجا آوردی ؟ . دیپر : چون من نیمه اکسولاتله ،، اکسولاتم هستم و هیچ کس نمی تونه نظره منو عوض کنه چون سماجتم زیاده مثله درخت کاج... دارکنس : خفه شو خفه شو ،، اکسولاتل یه بازنده عه ،، اون کسی بود که به این وضع بیوفتی ،، به حرفات گوش نمیدمـ... دارکنس میخواست به دیپر حمله کنه که یهو دیپر اونو محکم بغل میکنه و براش اشک میریزه . دیپر : دارکنس تو سنگدل هستی اما خشمگین و شیطانی نیستی ،، تو فقط خشمه درونی من هستی ،، منو ببخش که اینقدر باعث شدم خشمگین بشی... دارکنس بعد شنیدن حرف های دیپر اونو محکم بغل کرد و اشک ریخت...
یعنی خشمشم اسم داره؟ پس منم برای خشمم اسم میذارم. خشم اژدها؟ شمبوس گومبو؟ دونگاتا؟ کدوم بهتره؟
عالی بود عاشق داستاناتم
مرسی
عالییی بود 😎😎😁😁😁😍😍😍😍😍😍😍 الان من عین این شکلک ها شدم داستانت رو دیدم 😂😍😍😍😎😎😁😁 خیلی خوب بود این داستان مورد علاقمه 🤩
میدونم چون همه نبمه اکسولاتل رو دوست دارن
عالییییییییی بوددددددد خیلییییی عالیییی بود یعنی هر چی بگمممممم کمه باور نمیکنی همین امروز شروع کردم داستان رو خوندم و همین امروز هم تمومش کردم😂💕 منم دارم یه داستان مینویسم پارت 1 و 2 تو صف برسی عه اومد بخونش اسمش !¡آبشار جاذبه ی رویایی¡! عه ممنون
حتما میخونم
و ممنون خودت عالی هستی
عالی
ممنون
هالا باز بگو داستان من مغزت رو پکونت داستان تو که پیچیده ترین داستان تستچی هست
اون از داستان نگهبان آبی که از پارت ۲ تا پارت ۲۰ من فکر میکردم دیپر هست نه کیپر
و فکر میکردم دیپر قات داره و این از این اخر نفهمیدم چرا اسم یه بازیکن تو فیلم فوتبالربانی که بازیکن تیم تایلند بود رو گذاشتی روش
و الان دارم قات میزنم
دلیل اینکه داستان من رو هیچکی نمیفهمه اینه مخم قاطی کرده
در کل عالی بود من انیمه حمله به تایتان ها رو دیدم عالی بود و الان فصل ۲ قسمت ۱۲ هستم
ناروتو فیلم قشنگی هست اگه هست بگو ببینم
😂😂😂
چیزی ندارم که بگم ،، قبول می کنم که آدم غیره قابله پیش بینی هستم
اتفاقا منم دارم حمله به تایتان نگاه میکنم و الان قسمت هفده فصل اولم.اولاش ترسناک بود ولی عادت کردم
نگاه کن که پشیمون نمیشی من دارم فصل ۳ رو هم تموم میکنم
موندم اون تایتان میمونی کیه ها اون مرده تو تایتان میمونی کیه
تایتان دانا
موندم
ارن اخر زره ساخت
هرکی میاد تو فیلم دستش رو گاز گیگیره تایتان میشه ولی من دستم رو گاز میگیرم فقط احساس میکنم دارم عصبی رو پاره میکنم و درد دارم
عالی بود
رسی
Wowwwwwwwww omg سکته کردم عالییییییییییییی very good
مرسی
😮
😇😇😇
راستی اولین نفرم😁
دمت گرم