اینم پارت ۴ ببخشید دیر میاد ولی من به محض اومدن پارت قبلی جدید مینویسم
آنچه گذشت:تیکی: کوامی ها هر ۱۰۰ سال جفت گیری میکنند... نه آدرین مرد... لایلا هنوز زنده هست ادرین
چقدر خوب امسال شما جفت گیری میکنید تیکی:ممنون آدرین برگردیم هتل میخواستیم برگردیم هتل که یهو یکی اومد به نام مارسل و به من گفت مرینت اون مایکل برادرت نیس من برادران حرفم رو باور نداری دنبالم بیا فردا تو این آدرس باشه مارسل راستی مرینت آدرین هم بیا اون منو میشناسه چهرم رو ببینه میفهمه خداحافظ آدرین فردا بریم اره مرینت مرینت: راوی کجایی من اینجام چیشده مرینت راوی مارسل برادرمه با مایکل مایکل( میخواست بگه مارسل که صداش کنترل شد) پس یعنی چی آدرین رفتیم سمت هتل و گفت: مرینت فردا میریم و میبینیم من و آدرین خوابیدیم صبح بیدار شدم دیدم آدرین تو خواب میگه لیدی باگ نرو نرو نرو من فقط تورو دوست دارم بعد آدرین رو یواش بیدار کردم و گفتم کابوس دیدی و راه افتادیم سمت مارسل وقتی رسیدیم مارسل گفت سلام اول از همه این از شناسنامه نوشته مارسل دوپنچنگ اینم قیافم آدرین: آره خودشه چقدر شبیه تو هست مرینت پس مایکل کیه مایکل از طرفلایلا استخدام شد تا تورو از آدرین جدا کنه
پس که اینطور مارسل شمارت رو بده باشه مرینت این شماره من منو آدرین رفتیم خونه و من رفتیم اتاق مایکل و بهش گفتم مایکل بیا کارت دارم با مایکل رفتم بیرون و به مایکل گفتم تو خیلی پستی که به من گفتی برادران در صورتی که نبدی چیشده مرینت چرا این حرفا رو میزنی من امروز رفتم پیش مارسل دوپن چنگ یا بهتره بگم برادر واقعیت مایکل: آفرین مرینت کارت خوب بود اما به خاطر اینکار باید تقاص پس بدی بعدش مایکل با من درگیر شد منو مایکل با هم درگیر شدیم مایکل با معجزه گرش تبدیل شد و منو بیهوش کردو برد وقتی بهوش اومد تو یک اتاق یکی داشتید شلاق منو میزد درهمین حین از زبان آدرین: دیدم داره مرینت کتک میخوره از مایکل سریع رفتم کمکش دیدم همه بچه ها اونجام سریع گفتن ادرین سریع تبدیل شومرینت یا همون لیدی باگ به کمک نیاز داره سریع تبدیل به من نوار شدم و اون ردیابی که یواشکی به مایکل زذمو دنبال کردم چون میدونستم احتمال این اتفاق هست رفتم اونجا دیدم اینجا چیزی نیس رفتم جلو که یک علامت دیم اونجا کویر بود خاک هارو زدم کنار اون علامت شبیه روباه بود حدس زدم لایلا باید اینجا باشه و همونطور که مارسل گفت مایکل با لایلا کارم میکرده بعدش یکی با ظاهر گرگ اومد پیش من و من فهمیدم اون معجزه گر داره بعد به من سلام کرد و گفت : سلام آدرین من مارسلم آدرین : سلام مارسل تو معجزه گر قدرتمند گرگ رو داری راستینش اون رو که شما اومدین مرینت یه چیز گذاشت تو جیبم به شکل دستبند بعد دستم کردم یه چیز اومد بیرون اسمش چی بود اممم ادرین: کوامی اره درسته کوامی اون به من گفت من ریکی هست فقط بگو ریکی دندونام رو تیز کن تا تبدیل شی منم گفتم و تبدیل شدم و خیلی سریع خودم رو رساندم آدرین: اما چجوری اینجا و پیدا کردی مارسل: من یکی از قدرتام زدن رد بقیه هست رد مرینت رو زدم رسیدم اینجا یکی دیگه از قدرتام زوزه ی ناهنجار هست کت نوار: چه خوب میتونیم راحت نجاتش بدیم
بعدش من به کمک گرگ سپید( نام قهرمانی مارسل) اون شکل روباه رو رمز گشایی کردم مارسل گفت: باید یک تهرونی چیزی پیدا کنیم بعدش که گفت یک اهرم از تو زمین اومد بیرون و بعدش آخرم رو کشیدیم و رفتیم داخل( لایلا نمیدونم گربه سیاه ادرینه)رفتیم پایین و کت نوار رو دیدیم (لایلا میدونه مرینت لیدی باگه) بعدش اونجا دیدیم که مایکل داره مرینت رو با شلاق میزنه بعد یک چاقو تو دستش گرفت خواست بزنه که مارسل گفت: زوزه ناهنجار بعد یک روزه کشید منم گوشتمو گرفتم اما مایکل افتاد رو زمین برای امواج صدا بعدش من از فرصت استفاده کردم و گفتم پنجه برنده بعدش پنجه برنده رو پورتال کردم سمت طناب مرینت و طناب مرینت پاره شد بعدش مرینت تبدیل شد و فرار کردیم بعدش من یک ردیاب که اندازه سلول بود گذاشتم اونجا تا بعدا با لایلا بجنگیم اما آنقدر آدرین و من و مارسل درگیر بودیم که معجزه گراشون رو نگرفتیم و یک معجزه گره مهم رو از دست دادیم و همونیظور معجزه گر روباه به آدری گفتم: ممنون عشقم ادرین:ممنون اما اونیک ه باید ازش تشکر کنی برادر اصلیت مارسله اما مرینت من نمیدونم چجوری هنوز لایلا قدرت کنترل صدا رو داره مرینت: نمیدونم مگه اینکه معجزه گر جدیدی داشته باشه مثل معجزه گر مورچه آدرین: حق با توجه مورچه قدرت کوچیکه شدن و قطع کردن صدای بقیه رو داره
بعدش منو مرینت رفتیم هتل بعد به مارسل گفتیم تو کجا میری مارسل گفت:من میرم خونه مرینت مگه خونه داری مارسل : خواهر کجاست کاری من خون هندارم قصر دارم شما هم از مدیران اجازه بگیرین بیاین اونجا من و آدرین از مدیر اجازه گرفتیم اونم اجازه داد و ما رفتیم خون مارسل مدیر گفت: مایکل برا همیشه اخراجه و همینطور همدستش منو مرینت گفتیم همدستش لایلا هست بعدش مدیر گفت اونم اخراجه بعدش من رفتم سمت جعبه معجزه گر ها و رفتم سمت خونه مارسل بعد مارسل فهمید من لیدی بلکه چون جلو اون تبدیل شدم بعدش مارسل به آشپز مخصوصش گفت باشه مهمونامون بهترین غذا رو بپز بعدش به چند خدمتکار گفت برن اتاق هاشون رو حاظر کنم ولی به هر حال فردا اردو تموم بود بعدش رفتیم تو اتاق خودمون اون اتاق ۱۰۰ متر فضا داشت یه دختر خوب که طلا کاری شده بود بعد من دراز کشیدم و خوابیدیم وقتی بیدار شدم دیدم باز آدرین داره میگه مرینت نرو نرو نرو بیدارش کردم و گفتم باز کابوس دیدی بعد دیدیم تیکی و پلگ نیستن رفتیم گشتیم دیدمیم زیر تخت بیهوشی بعدش یهو رفتن به آسمون و بعدش یهو باهم ترکیب شدن یک کوامی بوجود آوردن که شکل خرس بود که اسمش بود کالانگ بعدش تیکی و پلگ گفتن بالاخره جفت گیری کردیم اما شما گفتین سال آینده خب پیش میاد داخل دنیای کوامی ها بعدش گفتن: شما از این به بعد میتونین ۳۰ دقیقه در حال تبدیل باشین و کوامی خرس رو بزار تو جعبه که گم نشه مثل اون چهار تای دیگه بعد دیدیم ارباب شرارت میگه من دیگه خیلی شکست خودم و میخوام هویتم رو اشکارکنم من و کت نوار رفتیم بیرون و وقتی تبدیل شد نادیا شاماک گفت طراح مدگابریل اگراست ارباب شرارت است بعدش من نوار زد زیر گریه گابریل گفت من فقط برای زنده کردم مادر تو اینارو مردم ادرینیا بهتره بگم کتنوار هم اکنون هویت گربه سیاه لو رفت دختر کفشدوزکی تو هم هویتت رو بگو بعدش مرینت تبدیل شد و گفت خانم مرینت دوپنچنگ طراح ادرین اگراست دختر کفشدوزکی بودند و الان دخترکفشدوزکی و گربه سیاه حاظرین خواسته ارباب شرارت روانجام بدین. بله با گابریل رفتیم اونجا آدرین مادرسو دید بعد ما تیکی و پلگ رو درآوردیم و مادر آدرین رو زنده کردیم مادر آدرین و پدر ادزیناز خوشحالی همو بغل کردن آدرین هم که حالش بد بود من بغلش کردم و بهش دلداری داد م بعدش هممون هموبوسیدیم بعد پرد آدرین گفت آدرین تو میتونی با مرینت باشی بعد منو آدرین خوشحال رفتیم تا منم اجازه بگیرم اجازه گرفتم و و آدرین من نبرد تو یکی ازخونه هاش
و از خون مامان بابام بزرگتر بود به ادرین گفتم چقدر اینجا بزرگه آدرین گفت: کوچیک ترین خونمه مرینت گفت خیلی بزرگه آدرین گفت بیا بریم اتاق بازی کنیم خلاصه کلی بازی کردیم که یهو آدرین گفت سرم من گفتم چیشد بعد گفت منو ول کن زشت مرینت گفت: چیشد آدرین: من اصل عاشق تو نیسم من لایلا رو دوست دارم اینو گفت فهمیدم لایلا کنترل صداش رو به دست گرفته ولی یهو ارتباط قطع شد و لایلا تو مکان خودش افتاد زمین از دید لایلا افتادم زمین مایکل اومد گفت چیشد قربان گفت: به خاطر معجزه گر هست معجزه گر شکسته و باعث مرگ میشه باید مقاومت داشته باشی الآنم معجزه گر رو در. میارم بقیه از دید مرینت آدرین گفت ببخشید مرینت دست خودم نبود یهو قاطی کردم من خیلی بدم😭😭😭😭😭 مرینت: آروم باش آدرین من میبخشمت محکم آدرین رو بغل کردم اما آدرین هنوز است گریه میکرد بعدش من صورتش رو به خودم کرد و آروم بهش نزدیک شدم چون فکر کردم اینجوری ارو میشه و خواستم ببوسمش که اون با دستش صورتم رو گرفتم و گفت من لیاقت تورو ندارم یا بوس های عاشقانه تو رو ندارم من از این خونه میرم میخواست بره که من گرفتمش و گفتم تورو خدا نرو آدرین گفت: من نمیتونم خودمو ببخشم مرینت گفت آدرین: ناراحت نباش و محکم گرفتمش حوری که بتونه در ره و بوسیدمش
بعد نیم ساعت آدرین گفت منو میبخشی. من گفتم آره معلومه که اره بعدش آدری گفت مرینت رفتیم دانشگاه حاظری با من ازدواج کنی مرینت گفت آره آدرین انقدر خوشحال شد ( دوستان تو این مدت اتفاقی نمیفته بریم برای روز دانشگاه) خوشحال بودم چون قرار بود با آدرین جونم ازدواج کنم از دید لایلا: معجزه گر پروان هرو با هزار بدبختی دزدیدم و معجزه گر مورچه رو درست کردم از دید مرینت:معجزه گر پروانه هم دزدیده شده بود دیگه وقت فکر نبود وقت عمل بود به آدرین گفت دیگه وقتشه عمل کنیم آدرین: تو چی پس گرفتن معجزه گر ها از دید لایلا: من معجزه گر روباه و پروانه رو گرفتم و به دو نفر از شاگردانش داد و اون ها گرفتن و تبدیل شدن ادامه از دید مرینت: و به آدرین گفتم باشد به چند نفر مورد اعتماد که هویتمون رو میدونن معجزه گر بدیم آدرین گفت من چند پیشنهاد دارم گفتم بگو آدرین: خب ... لاکپشت (نینو)... گرگ که دست مارسل هست طاووس مادرم پروانه هم دزدیده شده زنبور ( گلویی) مرینت گفت گلویی آدرین گفت: گلویی خیلی تغییر کرده منم گفتم: باشه و به همه زنگ زدیم و اومدن من معجزه گراشون رو دادم و نقشه رو گفتم : گفتم باید وقتی لایلا اومد عمل کنیم اول از همه باید یک اموک ول کنیم تا یک هیولا بسازیم بعدش با اون هیولا جلوی غروباقه رو به گیریم و بعدش لاکپشت از زنبور ملکه محافظت کنه بعد زنبور ملکه نیشش بزنه بعد من با قدرت جدیدم یک حفاظ دورش درست میکنم بعد معجزه گرارو ازش میگیریم این بی سیم ها رو تو گوش بزارین تا در ارتباط باشیم آدرین: راستی مرینت نگفتی قدرت جدید داری مثل تو که پنجه پرتابی داری بعدش جفتمون خندیدیم و بعدش دیدیم لایلا اقدام کرده و داره تحدید میکنه بعد گفتم الان وقتشه
و رفتیم باهاش بجنگیم که ....
ببخشید جای هیجانی کات کردم بریم آنچه خواهید دید ورق بزنید
آنچه خواهید دید: چی معجزه گر پروانه و روباه رو آورده چقدر به نفعمون و ضرمون شد... وای نه... باید عضو هامون رو بیشتر کنیم... آیا با من ازدواج میکنی...
تو انتشار هست داش