اینم پارت شیش ممنونم که اسماتون رو گفتین اسمایی که توی این فن فیک میاد.... میرای هدیه آتنا وینجی و متیناس خب بریم
راوی:خلاصه رسیدیم شهرستان البته یه عالمه جاهای خوشگل و تفریحی داشت💜سارینا که از همه بیشتر خسته بود سریع خودشو انداخت رو تخت کوک و ا/ت توی یه اتاق داشتن باهم حرف میزدن (مامان و پدرت خونه نیستن) جین مثل همیشه داشت غذا میپخت یهو گوشی ا/ت زنگ خورد *الو... پدر:الو سلام دخترم خوبی چیزیت نشده رسیدین شنیدم حالت بد شده چرا تهران نموندین شنیدم نامزد کردی اذیتت نمیکنه الو الو چرا حرف نمزنی🤣🤣 مامان:الو دخترم سلام خوبی چی شده نامزد کردی چرا تهران نمومندی ها ا/ت:وای خدا شما که بد تر از شوگا رپ کردین یکی یکی بپرسید تورو خدا😂 بابا:ول کن همین الان باهات تماس تصویری میگیرم میخوام دامادمو ببینم😏 ا/ت:نه بابا نمیشه آخه بابا:جواب بده 😑 داخل تماس تصویری... مامان:دخترم چرا شدی رنگ گچ آخه کوک:ا/ت؟؟؟کجایی بیا شام بخور🙄🤤 بابا:این صدای نامزدته واو خدا چه صدایه بهشتی😍🤩 مامان:صدا چیه من فک میکنم باید پولدار و خوش قیافه ... بابا:صبر کن اخلاق مهم تره😑😤 ا/ت:باشه نگران نباشین همهی این ویژگی هارو هم دارع😊😋 مامان:پس بیارش بدو😉 ا/ت:آخه وقت شامعه یهو کوک درو باز میکنه و میاد تو همین که مامان و بابات باهاش چشم تو چشم میشن....
یهو کوک میشه رنگ گوجه🍅🤣 بابا:هم سلام و بعد آروم میگه دخترم سلام بلده🤣 کوک:عه سلام من ... مامان:جئونگ جونگ کوک نامزد دخترم درسته؟؟ ا/ت:وای خدا مرگم بده الان مث بستنی از خجالت آب میشه🤣🤣🙂🙂 کوک:بله،خودمم😊 نسترن داشت از دست شوگا فرار میکرد چون شوگا میخواست روش آب بریزه که نسترن سریع از کنار کوک رد شد اومد تو اتاق و شوگا حواس نبود افتاد رو کوکی و جفتشون خیس آب شدن🤣🤣😐😑 بابا:عه حالتون خوبه؟؟ نسترن:عه سلام خوبین کی زنگ زدین بعد زیر لب به ا/ت گف چرا به من نگفتی😒 مامان:سلام نسترن جان خوبی دخترم چه خبره دورتون شلوغه ها😂💜 نسترن:ممنون خوبم یهو جین با عصابانیت اومد و گف کی آینه منو شکوندهههههه☠☠ خلاصه بعد کلی خندیدن و ماجرا مادر و پدرم رازی شدن که باهم ازدواج کنیم فقط یه چیزی اگه اون حرف واقعی باشه و جون کوک در خطر باشه چی؟؟😧😧
بعد شام... کوک: چرا چرا اینقدر تو خودتی و ناراحتی مادر و پدرت که راضی شدن پس چرا ناراحتی توی تهران چه خبری بهت رسیده؟؟چرا سکته کردی؟چه فشاری؟؟به منم بگو بدونم😪😪 بغض گلومو گرفته بود و میترسیدم که کوک رو از دست بدم😔مجبور بودم واقعیتو بهش بگم تا خودش متوجه حالم بشه و مراقب باشه😔💔 ا/ت:کوکی راستش تو تهران وقتی رفتم رستوران هتل خواستم دستامو بشورم که یه نفر دهنم رو محکمگرفت اول فکر کردم تویی ولی یه مرد بود با موهای مشکی بلند تحدید کرد که اگه باتو ازدواج کنم تورو میکُشه اون گفت کسی که دوسال پیش باتو تصادف کرده بود اون بوده و از عمد این کارو کرده من نگرانم که تورو از دست بدم کوک😔😔یهو بغضم ترکید هیچی دست خودم نبود حتی نفس کشیدنم با صدای کوک که بلند منو صدا میزد به هوش اومدم 😔💔 وقتی به خودم اومدم بغل مامانم بودم سریع از جا پریدم وای خدا صبح شده مامان:دخترم جونگ کوک همه چیزو به ما گفت اون مرد پسرعموی توعه و نمیخواد با کسی ازدواج کنی حق داری تو کوک رو دوست داری و نگرانشی ولی بابا:ولی اون میتونه از خودش مراقبت کنه اون یه مرده پس قویه نگران نباش💜 کوک:چرا پسر عموش نمیخواد اون ازدواج کنه نکنه...💔💔 بابا:درسته کوک اون میخواد ا/ت مال خودش باشه و بد تر اینکه روی حرفش وایمیسته پس حتی اگه تو خونه هم بمونید براتون خطرناکه💔باید بریم به یه استان دیگه😪 شوگا:ببخشید یه چیز طلایی خیلی خوشگل اونجاست اون ور خیابون که یه پرچم روشه و یه عالمه آدم میرن توش اونجا کجاست؟؟😊 مامان:اونجا...
اونجا یه جای مقدسه حرم امام رضا(ع)هست من مطمئنم اگه از امام رضا کمک بخوایم کمک میکنه 🤩💜 ا/ت:میگم چطوره همه بریم اونجا سر و وضع پسرا هم خوبه تقریبا مثل ایرانیا فقط لنزاشون😄و اینکه اونجا الان خیلی خلوته کوک:عه ما لنز نزاشتیم که😤 ا/ت:پس از کی تاحالا چشمات آبی شده ما نمیدونیم😉😒 کوک:باشه تسلیم😂 شوگا:ما بریم اونجا چکار کنیم؟ بابا:میریم دعا میکنیم و از امام میخوایم که مریضی... یهو مامان پرید وست حرف بابا و گف خب جمع کنید بریم دیگه کوک:مریضیه چی؟کی مریضه؟ ا/ت:درسته کی مریضه؟؟
بچه ها گیج شدم الان کجام؟؟اونجا که میرن حرم یا اونجا که از حرم میان🤣🤣 عه خب مهم نیس ببنید اصل کار اینجاس که پسر عموی ا/ت بهش گفته اگه با کوک ازدواج کنی میکشمت بعد ا/ت به کوک میگه یهو از هوش میره و با صدای کوک به هوش میاد شوگا حرم امام رضا رو میبینه و تصمیم میگیرن برن اونجا با مامان و بابای ا/ت😊🤣 مردم اینقدر نوشتم خدااا
بعد از اینکه از حرم اومدن.... شوگا:چه جای قشنگی بود اون مرد خیلی مهربون بود 😊😋 جی هوپ:آره منم خوشم اومد ا/ت:ولی مهم اینجاس کوک در خطره و باید بریم به یه جای دیگه جایی که اون پسر مارو پیدا نکنه درسته؟؟ مامان:درسته؛سارینا اون آپارتمان سه طبقه که داخل اصفهان دارید خالیه ؟؟ سارینا:آره اونجا خالیه هیچکس هم بلدش نیس😋 بابا: خب پس ،فردا میریم اونجا همه باهم گفتن باشه💜 توی راه اصفهان... کوک:ا/ت؟ ا/ت:جان؟ کوک:نگران من نباش خواهش میکنم😔💔 راوی:الان جای آهنگ نگران منی کمه ولش خودم براتون میخونم ... توبه جای منم داری زجر میکشی یکی عاشقته که طُ عاشقشی نگران منی مث بچههام تو خودت میدو... ا/ت:هوی راوی چی میگی کوک گشنشه یه چی بیار بخوریم راوی:مگه من نوکرتم ها جدی فکر کردی کوک شوهرت میشه؟؟میخوایی بگم طلاقت بده؟؟؟ ا/ت:نه نه غلط کردم رویا مون هم ول نمیکنی😒😂 شوگا:واییی خوابم میاد بسع ایش😤 خب یکم بخندین😉😂
کوک:باید زود تر مراسم ازدواج برگزار بشه تا اون پسر نتونه کاری کنه🙃 مامان:منم موافقم اینجا یه باغ ویلا داریم که خیلی هم بزرگ و خوشگله میتونیم بریم اونجا و جشن بگیریم 💜😊 همه موافقت کردن و قرار جشن عروسی شد ۱۳ آبان دقیقا روز تولد من🤩🤩 ۱۴ آبان بعد عروسی😋 کوک:آی مردم پاهام کمرم دلم ای خدا🤣😐 ا/ت:کوکی اینقدر ناله نکن بهت نگفتم اینقد کیک نخور 😐 کوک:آخخخ یونگییی کمرم 😠😠😠😠😡😡😡😡😩😩😩 یونگی:هی رو گوشی من خوابیدی😊 کوک:بیا بابا اینم گوشیت😒
بچه ها راستی اگه میخواید بازم پارت بزارم بگین چون ممکنه پارت آخر باشه💜😋
وی:خب کوکی😊😊 کوک:آها باشه🙃ا/ت؟ ا/ت:اوکیه رفتم😋 ا/ت:ام سارینا میگم دوس داری با وی ازدواج کنی🙃💜 سارینا:میدونی کیه دوس نداشته باشه ولی خیال باطل🙃🤣 وی اومد جلو و گف اگه خودم بخوام باهام ازدواج میکنی؟؟ سارینا:میدونی فک نکنم کسی از این شوخیا دوس داشته باشه💜 وی:چیه توهم فکر میکنی چون ما بی تی اسیم آدم نیستیم دل نداریم نباشید عاشق بشیم؟؟ سارینا:یعنی شوخی نمیکنی؟؟ وی:نه😐💜 سارینا مرید بغل ته ته و گفت من فکرشم نمیکردم 💜
خب من پارت بعد رو میزارم چون اینجا اصن نشد اسم اون دوستایی که اسمشون رو گفتن بیارم پس برا پارت بعد میان داستان جالب میشه💜🙃
ساجده هستم😐😙😗
مشخصاتم
۱۷/۱۱/۱۳۸۸به دنیا اومدم
یه برار داروم
از سال2016 فن بی تی اس شدم
یه ارمی دواتیشه ام
دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه😆
و اما کلام اصلی میای اجووو شیمممممم😐
میام ولی اول بگم ما اکیپیم
آجی هدیه
آجی شیرین
آجی حدیث
آجی هارلی
و خودمدیا
منم متولد ۱۳۸۸ام
۲تا خواهر و ۲ تا برادر دارم خودم آخری ام 😁❤
منم میام
اسمم:ارمیتا
سال۸۸ بدنیا اومدم
از ۲۰۱۶ ارمی هستم😇
اسم خودتو گذاشتی تو داستان بایستتم که ته تهه من میدونومو تو سارینا😂😂😂
من اولا سارینا نیستم دوما بایستمم ته ته نیس سوما این اکانت دومه :)
اوک😐
تازه با فیکت آشنا شدمممممم عالیه
اگ بشه تو فصل جدید بکهیون عضو اکسو بایس منم بیار
مرسی لاو💜
امم باشه حتما ولی خوب گفته باشم چانیول برادر ا/ت چانیول اکسو نیستاا😅😅💜💜
وایییی اکسوالی؟و بایست بکهیون؟
میتونم اسم و سنت رو بپرسم؟؟؟؟؟
اوهوم موتونی بپرسی^^
اسمم آریاناعه 10 سالمه•-•❤
اوممممم یه سوال میشه الانم برای فن فیک اسم داد
اگه میشه اسم آریانا ❤
آریانا جون اسمت اضافه شد مرسی💜😘
وات د خاک چجور تو ۲ دقیقه ۹ تا نظر اومد؟؟😂
😂نمیدونم یه لحظه تست چی فعال شده😂🖐
بسه چشش زدیم الان یه روزه غیر فعاله😂😂
سه تای عاجی های خوشکلم که عاشقتونمم.
پروفایلتون رو عوض کردید عکس ارمی کش گزاشتین؟
من از اعضا هیچی عکس ندارم هنوز😞
عزیزم از نت بیار 😉💖
چشم اجی یکم کوچیکه😁💜
چشم بی بلا اونی😋💖
وای اجیا ممیدونپ چیکار کنم دیوونه ی پارت های دنس جیهوپ شدم هر چی نگاه نمیکنم سیر نمیشم .اصلاکنترل ندارم رو ذهنم هر ۲۰ دقه یه بار میرم یه عکسش و میبینم با یه تیکه دنسش وگرنه دیگه هیچی.
وااییی خیلی جذابه عاشقش شدم😢❤💖💟💙💕💛💝💞😙😍
واییی آخییی عاجی 😢😢😢من به زودی برا هوپی هم آستین بالا میزنم 🤩💜
*نمیدونم.
*نگاه میکنم.
این غلطامتو نظر بود گفتن درستش کنم😂😁
آجیا چشام کبود شد اینقدر گریه گردم سر داستان خودما😭😂
میخوایین یه جاهایی از پارت ۳ رو بزارم آخه پارت ویژهس خیلی غمگینوحساسه💔🤩
همون عشق دروغه
فدات شم چرا گریه 😢گزیه نکن💔مگه چقدر حساسه؟
پارت ۳ چه داستانی اجی فدات شه که انقدر غم انگیزه و به حاطرش گربه میکنی😢💔😣
خدا نکنه آجی عشق دروغه 😭💔💜
مریضیه چی شد😐
اون جا که سکته کرد رو میگی؟؟اونجا به خاطر فشار زیادی که روش بود سکته کرد😂
بچه ها ۳ روز دیگه فصل۲میاد🤩💃💃
یص😍مرسی اجی❤😘💕💙💙💟💛💞