داستان داستان
لیدی و کت
سلام دوستان عزیز من معذرت می خوام ولی از وسط داستان شروع میشه پارت اول
احرتیذزدزابمنز
سلام دوستان عزیز من معذرت می خوام به خاطر اینکه زیاد وارد نیستم در ساختن تست خوب مجبورم که هی از اول شروع کنم و هی بد بیارم جان من معذرت می خوام ولی تا جایی که بتونم حتماً حد می تونم که یاد بگیرم و در حدی بتونم براتون جدید هامون و نظرات و داستان رو باهاتون به اشتراک بزارم
خوب تو که از اول ماجرا از آنجا شروع نمی کنم داستان از اونجایی شروع میشه که لیدی یا همون دختر کفشدوزکی و گربه سیاه هستش به خاطر همین طور نبوده و با دختر کفشدوزکی خیلی جور بوده و به خاطر همین گربه عاشق و اینطوری باعث میشه که اونا از هم دور بشم من اومدم این رو تغییر دادم و تو را کردم که طی اتفاقاتی مرینت میفهمه که آدرین و این باعث میشه که با هم خوب رفتار میکنه خوب برخورد کنم از
بعد از دختر کفشدوزکی وقتی داشتم یه دختری که شروع شده بود را نجات میدادم از دست کوما برای اینکه نداره که گربه سیاه و دخترکفشدوزکی برنده بشن میاد جلو و دختر کفشدوزکی و گربه سیاه رو بگیرم و این باعث میشه که بفهمیم که پدرش یا همون آقای آگراست ارباب شرارت بوده و وقتی که میفهمه دنیا روی سرش خراب میشه و از اونجا میره مرینت هم میتونه که تا طاووس و ببخشید معجزهگر ارباب شرارت رو یادم نیست به خاطر همین معجزه گر می گیرد و داخل جعبه ها و
بعد به دنبال آدرین میره و پیدا میکنه و در گوشهای از دیوار نشسته بود و داشت گریه میکرد وقتی که مرینت میره اونجا از زبان آدرین من توی گوشه ای نشسته بودم و داشتم گریه میکردم که دختر کفشدوزکی و همون میلیون تومن و گفت در این حالت خوبه من با گریه گفتم معذرت می خوام پدر من این همه مدت به من دروغ گفته بود و اون ارباب شرارت بوده و میگه که اصلا تقصیر تو نبود تو تازه داشتم اشتباهات پدرت رو درست کردی
آدرین مرینت را بغل کرد و شروع به گریه کردن برین تو اون رو دلداری داد و بعدش رفتند به خونه آدرین و پدر از آدرین عذرخواهی کرد و گفت که من برای نجات دادن مادرتون کار کردم آدرین حرفاشو باور نکرد و میدونه بهش گفت که فکر کنم پدر راست میگه آخه استاد به من گفته بود که ارباب شرارت انگشتر و گوشواره شما را با هم مخلوط کنم و یک نفر رو میتونه با این مخلوط زنده بکنه و یک نفر را هم میتونه بکشه و آدرین گفتش که مادرم مرده دیگه به خاطر اشتباهاتی که تو مرتکب شدی و پدر آدرین بهش میگه که من اشتباهی مرتکب نشدم فقط یه اتفاق بود
و آدرین یک پسراست بوده تو بودی که به مادرم ضربه زدی و باعث شدی که معجزه گر طاووس را به گردنش بزنه و باعث بشه که نیروی مادرم رو بکشه و به تقصیر تو بوده
بچه پارت ها به پایان رسید در �رت های بعدی می بینیم که آدرین و مرینت با هم به کل کره زمین سفر میکند و اتفاق های جالب دیگری میافته تا پارت بعدی خدانگهدار اگر 6 نظر بدید من پارت بعدی رو براتون میزارم و لطفاً در نظر هاتون بگید که من باید برای اینکه بهتر بنویسم چه کارهای انجام بدم
نظرات بازدیدکنندگان (-1)