
سلام اینم از پارت چهارم 🍓💞ناظر جان لطفاً منتشر کن و ایراد نگیر منم زحمت میکشم 🥺❤️

از زبون نویسنده:از مسافرت یک هفته ای برگشتن و امروز روز عروسی جین و ا.ت هستش. ا.ت:از آرایشگاه اومدم بیرون و تو سالن بودم که جیمین رو دیدم اومد طرفم. جیمین:سلام ا.ت:سلام جیمین:ا.ت تو واقعا داری ازدواج میکنی بدون اینکه احساسات تهیونگ رو در نظر بگیری . ا.ت:جیمین لطفاً از اینجا برو و به تهیونگ بگو من و فراموش کنه جیمین:ا.ت تو واقعا خودخواهی برات متاسفم بیچاره تهیونگ که بخاطر تو ناراحته و اوضاع روحی خوبی نداره. میخواستم جوابشو بدم که یهو یونجون و جین اومدن یونجون:هی پسره ی ع،و،ض،ی تو اینجا چه غلطی میکنی جیمین:به تو ربطی نداره یونجون:گ،م،ش،و بیرون از اینجا ا.ت:داشتن درگیر میشدن که جین گفت تمومش کنید و به بادیگارد ها گفت جیمین و بیرون کنن یونجون هم رفت جین:مگه نگفتم حق نداری با اینا حرف بزنی هااا (با داد)ا.ت:اون خودش اومد سمت من . جین:مثل فرشته ها شدی و داری با غریبه حرف میزنی عروس خانم ا.ت:ممنون ولی جیمین دوستمه غریبه نیست جین:الان وقت بحث نیست سوار ماشین شو بریم ا.ت:باشه .سوار ماشین شدیم و رفتیم (لباس ا.ت و جین).
ا.ت:وقتی رسیدیم دور تا دور مهمون های مهم و معروف و با اصل و نسب وایستاده بودن دست پدرمو گرفتم و به سمت جایگاه سمت جین که اونجا وایستاده بود رفتم و سه قدم با جین فاصله داشتم که دست پدرمو ول کردم و میخواستم برم پیش جین که یهو یک دختر با لباس عروس اومد و کنار جین ایستاد زبونم از تعجب بند اومده بود همه مهمونا داشتن پچ پچ میکردن پدرم مادرم خواهرم همشون از تعجب خشکشون زده بود که جین گفت:خانم ها و آقایون معرفی میکنم همسر رسمی من لی نونا . ا.ت:ج.. جین چی میگی تو... جین :نشنیدی ؟!ا.ت:قلبم داشت وایمیستاد صدای همه مهمونا بلند شد. که یهو جین اون دختره رو سمت خودش کرد و ب،و،س،ی،د . چانیول:پسره ی ع،و،ض،ی داری چه غلطی میکنی این نمایش که راه انداختی چه معنی میده😠😡🤬جین:معنیش اینه من خودم همسر دارم و دختر شما رو برای ه،م،خ،و،ا،ب،ه میخواستم 😏ا.ت:خشک شده بودم نه میتونستم حرف بزنم نه راه برم و نه گریه کنم .
چانیول :پسره ک،ص،ا،ف،ت میکشمت. ا.ت :پدرم به افرادش دستور شلیک داد سهون هم همینطور یهو حالم بد شد چشمام سیاهی رفت و افتادم زمین آخرین تصویری که دیدم این بود که جین با وحشت دویید سمتم .جین:با کاری که من کردم توقع داشتم ا.ت عصبانی بشه یا گریه کنه اما خشکش زده بود و فقط با بهت به اطراف نگاه میکرد وقتی دستور شلیک دادن ا.ت غش کرد دوییدم سمتش بغلش کردم و بردم سمت ماشین و رسوندمش بیمارستان اما زود از اونجا رفتم تو راه برگشت گریم گرفت💔😭من با ا.ت چیکار کردم . حالم بد شده بود .
ا.ت:چشمام رو باز کردم و دیدم تو اتاقمم لیا رو دیدم لیا ا.ت حالت خوبه ؟🥺💔آبجی قشنگم اصلا ناراحت نباش ما کنارتیم . ا.ت :نشستم رو تخت و لیا رو بغل کردم و باهم گریه کردیم .لیا:سهام و بورسمون سقوط کرده ابرومون هم رفته😭🥺💔ا.ت:ای کاش میمردم. لیا:تو نباید بمیری ا.ت تو برای زندگی تو این دنیا دلیل داری باید حق خودتو از این جهان بگیری اون منم که هیچ دلیلی برای زندگی ندارم چون معلولم کسی دوسم نداری برای کسی ارزش ندارم (یادم رفت بگم لیا معلوله) تو این دنیا منم که دلیلی برای زندگی ندارم😭🥺💔ا.ت:لیا لطفا دیگه این حرفو نزن من بهت نیاز دارم خواهر قشنگم من و مامان و بابا اندازه دنیا دوست داریم . لیا:میدونم آبجی قشنگم لطفا دیگه بخاطر اون پسره ع،و،ض،ی گریه نکن مطمئن باش با کمک هم ازش انتقام میگیریم . پاشو برو حموم و این لباس عروس مزخرف رو از تنت دربیار.

ا.ت:بلند شدم و رفتم حموم و اومدم لباس پوشیدم (لباس ا.ت) شنیدم صدای داد پدرم بلند شد:م،ر،ت،ی،ک،ه ع،و،ض،ی تو اینجا چیکار میکنی ا.ت:دوییدم پایین که دیدم جین و پدرش اومدن اونجا . جین یک نگاه بهم انداخت و انگار معذب شد . ا.ت:بابا اینجا چه خبره این ا، ش،غ،ا،ل ها اینجا چه غلطی میکنن سهون :ا.ت شاید دوست داشته باشی بدونی چرا این اتفاق افتاد ا.ت:حرفی نزدم و میخواستم بشنوم تاوان چی رو پس میدم . سهون:مادر و همسر و دختر من توی ماشین بیست سال پیش سوختن و کسی که اونارو کشت پدر خائن تو بود میدونستی پدرت قبلا مافیا بوده؟ چانیول :خ،ف،ه شو از اینجا برو بیرووون سهون و جین رفتن بیرون . ا.ت:بابا اینا چی میگن حقیقت داره اینا😥چانیول:ا.ت من قبلا مافیا بودم اما هرگز خانواده سهون رو نکشتم من اصلا هیچکسیو نکشتم ا.ت :پس سهون چی میگفت من دارم تاوان چیو پس میدم ( بادااد)😭😭
چانیول:ا.ت من قاتل نیستم باورم کن دخترم برام توتئه کردن و اون آتیش سوزی رو انداختن گردن من 😥ا.ت :بابا من باورت دارم .چانیول:ا.ت منو ببخش من تورو مجبور به این ازدواج کردم لطفا منو ببخش دخترم😭😭😭ا.ت:بابا من تورو بخشیدم و مطمئنم پدر من قاتل نیست رفتم و پدرمو بغل کردم . چانیول :اونا تقاص این کارشون رو پس میدن. ا.ت:رفتم اتاقم دراز کشیده بودم که برام پیام اومد سهون بود سهون:فکر نکنید انتقام ما تموم شده شما حالا حالا ها باید تقاص اشتباهات پدرتون رو پس بدید... ا.ت:رفتم و این پیامو نشون پدر مادرم دادم سویا:اون مردک خیلی خطرناکه چانیول:هیچ کاری نمیتونه بکنه کسی که باید تقاص پس بده اونه هیچکدومتون نگران نباشید نمیزارم بهتون آسیب بزنه ا.ت:نگران بودم حتی با وجود حرف های دلگرم کننده پدرم نگران خانوادم بودم چون میدونستم خشم و کینه انتقام چقدر میتونه خطرناک باشه خشمی که قراره بزودی خودم مبطلا بشم ........
خب بچه ها اینم از پارت چهارم قرارم کلی اتفاقات هیجانی و غمانگیز و عاشقانه بیوفته پس حمایت کنید تا دلگرم بشم و پارت های بعد رو بنویسم❤️💞💞🍓💖
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود
حاجییی اسم من لیاست 😐😐😂😂
خعلی خوب بود
ممنونم❤️💞
عالی بود ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
مرسی عزیزم 💞🍓
عالی بود عزیزم خسته نباشی
مرسی گلم😍❤️💞
پارت بعدی رو بزار عالی بوددد
چشم ممنونم
من تستتو منتشر کردم
ممنونم🥺😍❤️💞🍓💞❤️
خواهش
های بیب •-•💙🤍
ما ɴɪɢʜᴛ sʜɪɴ هستیم •-•💙🤍
گروهمون از پنج عضو تشکیل شده •-•💙🤍
هانا ^-^ جیهیو ^-^ ماریان ^-^ یوکی ^-^ یونا
ما به فن هامون میگیم 𝙨𝙩𝙖𝙧 ♡♡
خوشحال میشیم تو هم یه 𝙨𝙩𝙖𝙧 بشی ^-^💙🤍
برای اطلاعات بیشتر وارد پیج مون شو ♡´・ᴗ・`♡
دوصتون داریم 💙🤍
تصتت هم عالی بود ^-^💙🤍
چشم ممنونم حتما 😍❤️