
سلام کیوتا اینم پارت آخر ❤️این سومین باره دارم مینویسم میکنم ناظر جان لطفاً منتشر کن خو منم آدمم 🥺💔😭

از زبون می هی: با جین تماس گرفتم و بهش همه چیز رو تعریف کردم اونم قبول کرد که ا.ت رو بدزده و بهش ت،،،ج،،،ا،،،و،،،زکنه و عکسشو به تهیونگ نشون بدم تا دست از سر ا.ت برداره از زبون ا.ت : از خواب بیدار شدم اما تهیونگ پیشم نبود بهم مسیج داد و گفت اگه حوصلم سر رفت میتونم برم بیرون منم واقعا خسته شدم پس حاضر شدم و بدون ماشین رفتم قدم بزنم ( لباس ا.ت )
ا.ت:داشتم قدم میزدم که به یه کوچه بن بست رسیدم که خیلی زیبا بود 😍 رفتم داخل کوچه بی اختیار اما یکدفعه یک چیز جلوی دهنم قرار گرفت و من بیهوش شدم . از زبون تهیونگ : اومدم خونه و رفتم داخل اتاق اما ا.ت نبود سریع رفتم از می هی پرسیدم ا.ت کجاست .می هی:قربان ا.ت رفتن تهیونگ : کجا می هی :با جین رفتن وقتی پیشنهاد ازدواج جین رو شنیدن با اون به عمارتش رفتن تهیونگ : چیییی داری دروغ میگی 🥺می هی : عکسهای ا.ت و جین رو بهش نشون دادم وقتی دید از عصبانیت گوشی رو پرت کرد زمین می هی : قربان شما هیچوقت من که عاشقتونم و واقعا دوستون دارم رو ندیدید🥺. تهیونگ : می هی من ... من واقعا متاسفم بعد می هی رو بغل کرد 😑
ا.ت : با درد زیر دلم از خواب بیدار شدم اون جین ع،و،ض،ی با من چیکار کرد 🥺😭😭داشتم گریه میکردم که یهو در باز شد کای و جیمین اومدن داخل ا.ت : کای جیمین شما اینجا چیکار میکنین جیمین :اومدیم تورو نجات بدیم یه خانم مسن که از خدمتکارای تهیونگه گفت یه دختری به اسم می هی تو رو لو داده و به ما گفت بیایم اینجا کای : لطفا سریع وقت نداریم با بدبختی بادیگارد هارو بیهوش کردم ا.ت : باشه بریم . میدونستم می هی آخر برام دردسر درست میکنه 😡 ا.ت : داشتیم میرفتیم که جین مثل جن جلومون ظاهر شد جین : حق ندارید چیزی که واسه من هست رو ببرید 😡تفنگ رو گرفت سمت جیمین ا.ت : نههه لطفا این کارو نکن 😭 داشت ماشه رو میکشید که پلیس ها اومدن داخل و جین رو محاصره کردن و اونو دستگیر کردن حقیقتا دلم برای جین میسوخت اون بازیچه پدرش شد

ا.ت : رفتیم عمارت من و با جیمین رفتیم پیش خاله ( همون خدمتکاره رو میگه وقتی نویسنده خنگه و اسم شخصیتاش یادش میره 😐😶💔) ا.ت :قرار شد با خاله و جیمین بریم و همه چیزو به تهیونگ توضیح بدیم اون گفت می هی تهیونگ رو فریب داده 😒 شب آماده شدم و با جیمین و خاله رفتیم عمارت تهیونگ (لباس ا.ت)
ا.ت: رفتیم داخل و بعد در اتاق تهیونگ رو زدیم تهیونگ: مگه نگفتم مزاحم من نشین ( با عربده )همه خدمتکارا جمع شدن می هی هم اومد دم در اتاق تهیونگ میخواستم برم و بزنمش که جیمین مانع شد رفتم جلو و گفتم ت..تهیونگ منم ا.ت تهیونگ : بیا تو خانم کیم بعد من رفتم داخل جیمین و خاله دم در منتظر موندن تهیونگ: چرا اومدی اینجا 🥺😡ا.ت : باید یچیزایی رو برات توضیح بدم تو اشتباه برداشت کردی تهیونگ : ا.ت چقدر میخوای منو فریب بدی من حتی عکس هات رو هم دیدم ا.ت : عصبانی شدم و درو باز کردم و از موهای می هی گرفتم انداختم داخل اتاق به جیمین و خاله هم گفتم بیان داخل جیمین و خاله همه چیزو براش توضیح دادن اما می هی همش انکار میکرد که تهیونگ زد در گوشش تهیونگ : بیاین این دختره ک،،ص،،ا،،ف،،ت رو بندازین بیرون

بعد جیمین و خاله از اتاق رفتن بیرون و تهیونگ اومد سمتم و بغلم کرد تهیونگ : عشقم لطفا منو ببخش ا.ت : میبخشمت اما دیگه به من شک نکن تهیونگ : عاشقتم چاگی ا.ت : منم همینطور سن روز بعد روز عروسی ا.ت و تهیونگ ا.ت : آیی خسته شدم تهیونگ : حالا دودقیقه تحمل میکردی تا من برسم ا.ت : حیحححح چرا مثل جن ظاهر میشی تهیونگ : ببخشید ا.ت خیلیییی زیبا شدی به اینکه همسر منی افتخار میکنم ا.ت: ممنونم توهم خیلی جذاب شدی تهیونگ : گفته بودم پنج تا بچه میخوام ا.ت : ارهههه تهیونگ هرروز داری یاد آوری میکنی تهیونگ : 😂😅😁 تهیونگ ا.ت رو بغل کرد و ب،،،و،،س،،ی،،د بعد هم رفتن پیش بقیه مهمونا ( لباس عروس ا.ت )
اجیا ببخشید اگه بد بود این اولین داستانم بود اما تو فیک ها و داستان های بعدی جبران میکنم قراره یه داستان جدید بنویسم ❤️😘🍓💞 ناظر جان هرکی دوست داری منتشر کن 🥺💔 لطفااااا بخدا زحمت کشیدم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
جیغ😭😭😭😭 چرا تمومش کردی هق
قرار بود پایانش غمگین بشه که نشد بخاطر همین تموم کردم داستان بعدی جبران میکنم 😉
فدات
خیلی خوب بود
تنکص 😘💞
عالی بود
مچکرم 💞😘
آیگوووووو گووود بوددد
ول دلم خیل برا جین سوخ
مرسی 😂برای جین تو فیک های بعدی جبران میکنم
عه به بل تنک
عالی بید
مرسیییییی 💞❤️😘
عالییییییی ❤️♥️
میشه فیک بعدیت درباره ی منکه لاین نباشه و از هیونگ لاین استفاده کنی البته بجز شوگا من هرچی فیک خوندم درباره تهیونگ، جونگ کوک، جیمین و شوگا بوده یه کم از نامجون و جیهوپ استفاده کنید
اتفاقا خودمم تو همین فکر بودم ولی باز باید نظرسنجی بزارم
قصه ما به سر رسید ا. ت به جین خان نرسید
😂😂😂😐😐😐😐😐
🤣🤣🤣راست میگه ا.ت ب جین نرسید
ولی جینم گناه داشت😢😢
جرررر🤣🤣🤣🤣 ولی بچه ها دلتون برای جین نسوزه چون اون یه شخصیت خیالی بوده😐😂🤣و جین واقعی الان اون سر دنیا داره نون و ماستشو میخوره 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
ویییی 😂این فقط داستان بود وگرنه جین خیلیم پسر خوبیه 😌😂
اره🥺
کیلی کیلی زیاد خوبع
عه از کجا میدونی