دوستان خودتون میدونید بدو بدو بدو ادامه اش رو بخون یه داشتان رمانتیک و عاشقانه بخونی حتما ضرر میکنی نخونی
خب خب خب دوستان من سمانه رنجبر هستم ۱۰ ساله از کرمانشاه بریم پارت بعد راستی این تست امتیاز نداره پس اگه امتیاز بدی اوردی ناراحت نشو
چالش تست قبلی این بود بایصت رو بگی و این چالش اینه که بگی دوست داشتی این رمان برای تو و بایصت اتفاق میفتاد حتما بگو و بگو دوست داشتی چه جاهاییش تغییر میکرد تو نظر ها منتظر جوابتم بله بله شما من دارم میبینمت که رمانم رو خوندی
اگه پارت اول این رمان رو نخوندی برو بخونش چون خیلی رمانتیکه 😍
خب خب لطفا اگه تا الان رد کردی که رمان رو بخونی بر گرد و از اول شروع کن تست رو بده و همه ی این موضوع هارو بخون دیگه بعدی داستانه
شب خوابیدیم و کوکی از من خواست کنار اون بخوابم ولی من قبول نکردم چون /: دیگه !!!! کوکی : باشه ): هر جور راحتی من : ببخشید اگه ناراحتت کردم کوکی : نه برام اهمیتی نداره تو هم مثل اون یکی ارمی ها من: واقعا ): باشه (کلی گریه ام گرفت و بغض کردم ) وقتی اون رفت رفتم تو حیاط و گریه کردم که یهو یکی دستش رو گذاشت رو شونم اول ترسیدم گقتم ککککککیییییههههههه تهیونگ : منم بابا چرا میترسی بر گرد رو به من من : باشه برگشتم و اون متوجه شد گریه کردم تهیونگ : چرا گریه کردی من : اومممممم هیچی تهیونگ : دروغ تا چه حدددد تو خوشت از کوکی میاد و اونم ناراحتت کرده؟ من : نه ۰۰۰۰۰۰ چند لحظه سکوت کردم بعد گفتم :اره اره اره اون قلبم رو شکست (با گریه ی فروان و اونم تکون دادم ) تهیونگ منو گرفت بغل و گفت : هیشششششش اروم باش الان همه میشنون من اون لحظه بو که عاشق تهیونگ شدم 😍😍😍😍😍 تهیونگ : چی شده دختر چرا اینطوری نگام میکنی من: چجوری هیچی من اصلا یجوری نگات نکردم من اصلا عاشقت نشدم (وای سوتی دادم ) تهیونگ خندید و گفت : پس تو عاشق من شدی نترس من مثل کوکی نیستم ولت نمیکنم (: بعد دستم رو گرفت
و با هم رفتیم تو تهیونگ : من و این دختره ۰۰۰ من سواش در گوش تهیونگ گفتم کیانا هستم کیانا تهیونگ : من و کیانا تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم من: چ چ چ چی 😍
همه: واقعا (البته اینو همه گفتن بجز کوکی کوکی فقط کب کرده بود) من : بله بله بله همین فردا کوکی : یعنی چی ما فردا کنسرت داریم ؟؟؟؟
تهیونگ :دیگه کنسرت لغوه وی بلیط هارو پس بگیر و پول هارو پس بده وی : باشه اقا داماد 🙂 من :وایییییییی 😍 خیلی خوشحالم کوکی :اه واقعا 😑کنسرتمون به خاطر شما خراب شد
تهیونگ :دیگه کنسرت لغوه وی بلیط هارو پس بگیر و پول هارو پس بده وی : باشه اقا داماد 🙂 من :وایییییییی 😍 خیلی خوشحالم کوکی :اه واقعا 😑کنسرتمون به خاطر شما خراب شد
سمانه رنجبر هستم نویسنده ی این داستان سمانه رنجبر چالش این تست بگو که دوست داری این داستان برات واقعی بشه ؟تو نظر ها بگین
سلام عاجیاا
من مایا هستم
خعلی خوبه داستانت ولی اصن پارت یک نی😐
ولی در کل داستانتو دوسیدم❤🥺
عالی بود عاجو جونم منتظر تست های بعدی تم
مرسی گل رز من
😍😍😍😍
کاش واقعا برای من اتفاق میوفتاد🥺
شاید در اینده اتفاق بیوفته خدا را چه دیدی
سلام بایس من از بی تی اس تهیونگ و جونگ کوک و از بلک پینک رز
میگم یه سوال؟
یهو چی شد؟
من الان بار سومه خوندم چیزی متوجه نشدم😶
یهو عاشق شد.یهو هم تصمیم گرفتن ازدواج کنن؟
میگما من ارزو این رویا واقعی شه 😪😓
😘
از حس رمانتیکی خندم گرفته
خوب بود فقط باید چند تا نکته رو رعایت کنی عالی میشه❤❤❤
اصلا و به هیچ وجه نمی خوام این داستان واقعی بشه
من از تو یک سوال دارم چرا کوکی را در داستان بد نامیدی 😑