4 سال پیش 6 اسلاید 126 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (21)
  • آجی عالی بود ادامه بده داستانتو💜💜💞💞

  • ع ن ت ر مگه تو دوتا داستان نداشتی
    این دیه از کجا در اومد
    اون قبلیارو بنویس بعد بیا سراغ این
    قبلیت رو تموم نکرده جدید نوشتی

    • نصفشو از قبلیا ایده گرفتم این چند روز که شمال بودیم حوصلم خیلی سر رفته بود

    • اهاع
      فردا بیار بخونم

    • زینب مامان شنبه میخواد بیاد مدرسه از دستمون خیلی عصبانیه بهم گفت دیگه حق نداری با زینب باشی🥺🥺🥺قضیه پارسا رو هم فهمید کلا همه چی لو رف 🥺

    • وای نه

    • آخ آخ دروغ میگی
      بدبخت شدیم رف پی کارش

    • نه بابا دروغم چی بود شنبه اومدم سیر تا پیازشو برات میگم فقط اصلا تو شاد و وات بهم پیام نده بیب

    • اوک کیوت

  • عالیییییی 💜💜💜
    پارت بعد زود بزار 💖💖💖

  • اگر منظورت در شهریه که دوره و کسیو اونجا نمیشناسه یک اشنا در شهر غریب. چون قریب یعنی نزدیک. کلااا اسمش موضوع داستانتو بهم میریزه..

    • 🤣🤣🤣ببخش 😂😂😂 خودمم شک کردم ولی خوب
      این میشه دکتر قریب 🤣🤣

  • زود بزاررررررررر🥲

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.