I can feel love
.I can feel love P1 صبح بیدار شدم به ساعت نگاه کردم ساعت ۸ بود بلند شدم رفتم صبحونه خوردمو وسایلمو جمع میکردم کامیون اسباب کشی ساعت ۱۱ میومد پس باید زود تر کارامو میکردم ، به وسایلام نگاه کردم خیلی زیاد بودن شروع کردم جمع کردن . همه وسایلامو برداشتمو نگاه به ساعت کردم ساعت ۱۰:۴۵ بود سریع لباس پوشیدم کامیون اسباب کشی اومد سریع وسایلمو برداشتمو گذاشتم تو کامیون خیلی زیاد وسیله داشتم ولی خب تاراهم بود (تارا دوست صمیمی میا هست) منو تارا به کمک هم دیگه وسایلمو برداشتیم خونه ای میخواستم برم نزدیک خونه تارا بود و خوبیش این بود . بعد یک ساعت بالاخره رسیدیم وسایلمو برداشتمو گذاشتم تو خونه م خونه خیلی بزرگی نبود ولی دوسش داشتم ،از تارا خداحافظی کردمو رفتم داخل خونم سریع شروع کردم به چیدن وسایل اول از همه پسترامو برداشتمو چسبوندم به دیوار بعد عکسای بی تی اسو برداشتم و به دیوار وصل کردم و چند تاش رو هم رو میز گذاشتم ، بعدش وسایلمو چیدم ساعت شده بود ۵ غروب انقدر خسته بودم که نمیتونستم راه برم خودمو کشون کشون به کاناپه کشوندمو خوابیدم روش و بعد خوابم برد که با صدای اهنگ همسایه دومتر پریدم هوا !!!!!! انقدر ترسیده بودم اصلا نمیدونستم کجا بودم یکم به کنارم که نگاه کردم فهمیدم اینجا خونمه به ساعت نگاه کردم ساعت ۸ شب بود ، بلند شدم رفتم حموم برگشتم رفتم تو اشپز خونه دیدم هیچی نداریم رفتم لباس پوشیمو رفتم بیرونو چند بسته نودل خریدم برگشتم خونه نودلو پختمو خوردم و بعد رفتم تلوزیون نگاه کردم صدای اهنگ همسایه هنوز میومدو دلم میخواست برم خفش کنم ولی اصلا حوصله نداشتم پس نشستم رو کاناپه و دو باره خوابیدم
صبح بیدار شدم ساعت ۵ بود رفتم صبحونه خوردم و یکم فیلم دیدم ساعت شد ۵:۳۰ رفتم حاضر شدمو رفتم سر کار (بچه ها میا توی یه شرکت مد کار میکنه و مدیر اونجاست) نشسته بودم و داشتم تو کامپوترم میگشتم و همینجوری الکی اینورو اون ور میرفتم که در باز شد و لونا اومد تو لونا: هی یه کارمند جدید اومده !! میا: چیییییی یه کارمند جدید !!!!!!!! لونا: اره بیا بریم پایین . میا: باشه اومدم و با لونا رفتیم پایین دختره رو که دیدم خیلی رومخ بود و یه جوری اومده بود شرکت که انگار اومده مهمونی ! رفتم یه گوشه کنار لونا وایستادم و فقط داشتم به بقیه که داشتن به صورت ابلهانه ای به دختره خوش امد گویی میکردن بعد نیم ساعت الکی وایستادن بالاخره هرکی رفت سر کار خودش بعد چند ساعت به دیدن سود و ضرر شرکت کارم تموم شد و از لونا خداحافظی کردم و برای فردا مرخصی گرفتم چون خیلی گردنم درد میکرد . ووقتی رفتم جلو در خونه دوباره با صدای خنده های بلند بلند همسایه و اهنگ زیادشون اعصبانی شدم و تصمیم گرفتم برم در خونشون ، زنگ درو زدم . از زبان جی هوپ یکی در زد به بچه ها گفتم که نامجون گفت : ما هم میایم ببینیم کیه ! جی هوپ : باشه از زبان میا درو که باز کرد با چیزی که دیده بودم مونده بودم ، بی تی اس بود . من فقط با تعجب داشتم بهشون نکاه میکردم که یهو جین گفت : سلام فکر کنم تو باید همسایه جدید باشی درسته ؟ ببخشید فکر کنم زیاد سر صدا کردیم و بعد کل اعضا معذرت خواهی کردن که گفتم : بی تی اس ؟؟؟؟؟؟؟ و سریع دستمو گذاشتم جلوی دهنم نامجون :ممنون میشم که به کسی چیزی نگی چون که ما نمیخوایم کسی بفهمه و بقیه اعضا هم سر تکون دادن میا : نه نه نه من به کسی چیزی نمیگم نگران نباشید ، خب من دیگه میرم . اعضا: باشه پس خداحافظ از زبان میا و بعد از اونجا دور شدم و رفتم تو خونه خودم باورم نمیشد که بی تی اس همسایه ام هست هنوز تو شک بودم و سعی میکردم هضم کنم که بی تی اس همسایه م هست رفتم رو مبل نشستم هنوز تو شک بودم و به جلو زل زدم بعدش بلند بلند خندیدم و داشتم از خوشحالی میمردم انقدر خوش حال بودم که ۷ تا بسته نودل رو تو یه شب خوردم ، داشتم میمردم انقدر خورده بودم بعد رفتم حموم و کلا یک ساعت تو حموم داشتم مسخره بازی در میاوردم و میخندیدم بعدش اومدم بیرون یه لباس راحت و ساده پوشیدم ( لباس میا☝) و رفتم رو تختم گوشیمو گرفتم
گرفتم میخواستم به تارا بگم که همسایه هام بی تی اس هستن که یاد حرف نامجون افتادم و بیخیال شدم و رفتم تو اینترنت یکم گشتم که یهو یه چیزی دیدم روش نوشته بود که بی تی اس فردا یه کنسرت داره ! خیلی خوشحال شدم و رفتم یکم بیشتر تحقیق کردم و متوجه شدم که درسته ساعتش هم ساعت ۴ ظهر بود . یکم تو گوشیم گشتم و کم کم خوابم برد. صبح بیدار شدم ساعت یک ظهر بود تا به حال انقدر نخوابیده بودم رفتم تو ازشپزخونه و یه چیزی خوردم رفتم تو اتاقم دلم میخواست یکم برم بیرون یه لباس ساده پوشیدم (لباس میا☝) و رفتم بیرون رفتم تو مرکز خرید و یکم خرید کردم و اومدم خونم ساعت ۲:۳۰ بود یکم گشنم بود از بیرون غذا سفارش دادم و بعد نیم ساعت اوردن داشتم از گشنگی میمردم شروع کردم به خوردن ساعت ۳:۳۰ شد!
خب اینم از پایان پارت ۱ امید وارم دوست داشته باشید من خیلی برای این داستان زحمت کشیدم پس لطفا اگه دوست داشتی لایک کن و اگه قشنگ بود و دوست داشتی کامنت بزار ممنونم اگه بتونم فردا شب پارت ۲ رو هم میزارم 🖤🖤
نتیجه 1
I can feel love p1 🖤
نتیجه 2
I can feel love p1 🖤
نتیجه 3
I can feel love p1 🖤
نتیجه 4
I can feel love p1 🖤
عالی لطفا پارت بعد رو بزار
فالویی بفالوم