سلام به گلای توخونه❤ دختروپسرای نمونه😁 کامنت یادتون بمونه😅 امیدوارم این پارت رو هم دوست داشته باشید🤗🤗🤗
اززبون مایا:یک روز مثل برق وباد گذشت.امروز کنسرت بی تی اس بود.صبح زود ریحانه بیدارم کردتا حاضربشم وخودش شروع کرد برام لباس انتخاب کردن. من:ریحانه هنوز خیلی مونده کنسرت شروع بشه.ریحانه:ازالان باید آماده بشیم.بی حوصله روی تخت نشستم وگفتم:ریحانه دلم شورمیزنه.ریحانه هم کنارم نشست وگفت:براچی ؟من:نمی دونم ولی اضطراب دارم.ریحانه چشماشو ریز کرد وسروپامو نگاه کرد ومشکوک پرسید:عاشق شدی شیطون؟
چشمام گرد شد.من:برو بابا من وعاشقی محاله.ریحانه:پس چرا همش توفکری؟من:این نشونه ی عشقه؟ریحانه:امشب میبینیم عاشقی یانه؟من:امشب چه ربطی به عاشقی داره.ریحانه لبخندعمیقی زد وگفت:طبق محاسبات من توعاشق دلخسته ی جیمین شدی.باحرفی که زد زدم زیر خنده وهمینطور که میخندیدم گفتم:من واون توی چندروزی که باهم بودیم سایه ی همو باتیر میزدیم بعد بیام عاشقش بشم.ریحانه:اره عشق تواز همون شیطنت هاشروع شد ووقتی ازش دورشدی تازه متوجه ی عشقت شدی.
خندم قطع شد.یعنی من واقعا عاشق جیمینم؟ریحانه:البته اینا حدس بود ولی اونطور که همش توفکری گفتم شاید عاشق کسی شدی که قبلا فقط عکسشو دیدی.سرمو انداختم پایین وبه حرفای ریحانه فکر کردم.بایاد خنده های جیمین لبخند روی لبم اومد.دستمو روی قلبم گداشتم.توی این چندروز به جیمین بیشترازبقیه فکر کردم.یاد دو روز پیش افتادم که توپاساژ اونو توی لباس زوجی تصورش کردم.باصدای ریحانه ازافکارم بیرون اومدم.ریحانه:پاشو زیاد فکرنکن مخت میترکه بیا برامن لباس انتخاب کن.پاشدم وتوکمد رو نگاه کردم.یکم فکر کردم وبراش لباس انتخاب کردم.
اززبون وی:صبح زودبه سالن اجرا رفتیم وآماده شدیم.هرکدوممون مشغول تمرین شدیم.هرچی دنبال جیمین گشتم نبودبه سمت جی هوپ رفتم وپرسیدم:جیمینو ندیدی؟جیهوپ:توی اون اتاقه.به سمت اتاق رفتم وتوی چهارچوب در وایستادم.جیمین داشت تِرَک اشتباهی میخوند.من:جیمین این جزء اجرانیست.جیمین نگاهی به من انداخت وگفت:آره میدونم.کنارش نشستم وگفتم:این چندروز خیلی ازهم دور بودیم.سرشو تکون دادوگفت:اره ولی من تونستم خودمو بیشتر بشناسم.من:خیلی خوبه ولی من جیمین سرحال وشیطونو میشناسم بااین جیمین آشنا نیستم.جیمین:بااین جیمین هم آشنا میشی اون جیمین هم از امشب بعد اجرا برمیگرده.من:خوبه چون دلم براش تنگ شده.
اززبون مایا:نیم ساعت دیگه کنسرت شروع میشه.ریحانه:حاضری بدو کای اومد.من:اره اومدم.ریحانه:توی ماشین منتظرتم.تندی کلاه وشالگردنمو سرم کردم وبه طرف ماشین کای رفتم وسوارشدم.کای:سلام مایا خانم.منم سلام کردم واون حرکت کرد.آهنگ ملایمی فضارو پرکرده بود که یه جورایی رمانتیک بود.بدجور دلم شوره داشتم.ریحانه سرشو به طرف من برگردوند وگفت:سالن اجرا جوریه که همه پاشدن واونجا ممکنه گم بشیم.پس اگه گم کردیم همو بهتره بیرون سالن ،جلوی در،کناردرخت بزرگ اونجا، همو ببینیم.سرمو به معنای باشه تکون دادم.باتوقف ماشین کای گفت:شماپیاده بشین من ماشینو پارک کنم میام.پیاده شدم وبا ریحانه وارد سالن بزرگی شدیم.بدجوری شلوغ بود که جایی برای وایستادن به سختی پیدامیشد.ریحانه دستمو گرفت وبه سمت دیوار رفتیم.
کای به راحتی مارو پیداکردوگفت:الان شروع میشه.باتموم شدن حرف کای چراغای روی صحنه روشن شد وچراغای محل تماشاچیان خاموش شد.هفت نفرشون با میکروفون های رنگارنگ مخصوص اومدن روی صحنه وشروع کردن به اجرا.چشمم روی تک تک شون یک دقیقه متوقف میکرد .وقتی رسید به جیمین قلبم تندتر زدوکف دستم بدجور عرق کرد.همه ی آدم هایی که توی کنسرت بودن باچراغای موبایلشون اونارو تشویق میکردن.حتی ریحانه هم شروع کرد تکون دادن چراغ موبایلش
نفهمیدم کی کنسرت تموم شدکه جونگ کوک گفت:خوشحالیم دوباره در خدمت آرمی های دوست داشتنی وکیوت هستیم.جیمین حرفشو قطع کرد.جیمین:من میخوام یه تکه آهنگ بخونم وتقدیم کنم به یه نفرکه نمی دونم توسئوله یا نه.سکوت همه جارو گرفت که یه دختر که کنارمن بود دادزد:دختره؟منم بدجور این سوال توذهنم بود.جیمین:بزارید هویتش مخفی بمونه.وشروع کرد به خوندن:
(توجه:این آهنگ روچون تستچی عزیز به خاطر متن کره ایش عدم تایید کرد بدون متن کره ای گذاشتم) همه ی اینا یه اتفاق نیست فقط... فقط من میتونستم حسش کنم تمام دنیا با روز قبل متفاوت بود فقط...فقط با خوشحالی تو(یادلبخندش افتادم که بدجور چشممو توی ساحل گرفته بود) من تبدیل به گلت شدم انگار منتظرش بودم شاید این فقط
سرنوشت به ما حسودی میکنه منم مثل تو ترسیدم وقتی منو میبینی وقتی لمسم میکنی(یادکبودی وزخم کنارلبش افتادم که وقتی بهش دست زدم دردش جهان برای ما به حرکت درمیاد هیچ چیز کوچیکی هم جا نیافتاده بود چون تو دوستم داری و من تورو دوست دارم تو پنیسیلیوم من هست (باعث میشی زخم های من آلوده نشن) نجاتم میدی فرشته ی من دنیای من(حالا میفهمیدم که واقعا دوسش داشتم.حالا که نگاش میکنم اون شده دنیای من) توجه🔴این آهنگ رو خونده ولی برای مایا نخونده😊برای هرکی خونده بهتره هویتش مخفی بمونه که جیمین لاورا پخ پخش نکنن😁
همه ی جمعیت تشویقش کردن.بدجوری حسودیم شده بود به کسی که این آهنگو تقدیمش کرده بود.ریحانه:من برم چندتا عکس ازشون بگیرم.کنارگوشم گفت:برم ببینم واقعا تورو میشناسن.ریحانه رفت ومن وکای رو تنها گذاشت.کای:آتش بازیش الان شروع میشه دوست دارین ببینین؟سرمو تکون دادم ولبخند زدم.داشتم آتیش بازی رو نگاه میکردم که دستم کشیده شد ومیون جمعیت کای رو گم کردم.به کسی که دستمو کشیده نگاه کردم.خودش بود،جیمین.
قلبم روی هزار رفت ولبخند بی دلیل روی صورتم نقش بست.ازسالن بیرون رفتیم ووقتی به جای خلوتی رسیدیم دستمو ول کرد.نگاهی به دور وبر کردم توی یه کوچه ی تاریک بودیم.جیمین:اون پسره کی بود؟من:سلام منم خوبم وخوشحالم میبینمت،البته فکرنکنم توخوشحال شده باشی دوباره کسی که دردسر برات درست میکنه رو ببینی.نمی دونم چرا این حرفو زدم ولی میخواستم ببینم واقعا از من بدش میاد؟جیمین:پرسیدم اون پسره کی بود.من:مگه من پرسیدم اون آهنگ مال کی بود که تومیپرسی؟جیمین:حسودیت میشه.واقعا داشتم حسودی میکردم ولی نمی تونستم کوتاه بیام باید میفهمیدم برای کی بود؟من:براچی باید حسودیم بشه.جیمین:پس چرا میپرسی.من:پس توهم حسودی میکنی که میپرسی؟جیمین:ببخشید.من:براچ....
بافرود اومدنم توی جای گرمی حرفم نصفه موند.صدای جیمین از کنار گوشم اومد:به خاطر اینکه حرفمو درست نزدم.من دردسرهایی که تومیسازی رو دوست دارم ودلتنگ توو دردسراتم پس بمون پیشم وبرام دردسر درست کن.قلبم روی هزار میزد وتمام صورتم گر گرفته بود.جیمین بعد مکثی گفت:اون شعر هم فقط مال تو بود وکسی که بهش حسودی کردی هم خودت بودی حاضری پیشم بمونی؟منو از خودش جداکرد وگفت:الان جوابتو نمی خوام فقط میخوام بهش فکر کنی. بدون کنترل خودم اززیر دستای جیمین فرارکردم وبدون توجه به صدازدن های جیمین ازش دور شدم.نمی دونم چرا منکه از خدام بود بفهمم اونم دوستم داره داشتم فرار میکردم.وقتی متوجه ی کاراشتباهم شدم وایستادم.حالا میفهمیدم که باید به جای فرار بهش میگفتم دوستش دارم ولی اونکه نگفت دوستم داره ولی به هرحال لبخند گشادی زدم وبرگشتم که به جیمین بگم ولی فقط کوچه های تاریک رو دیدم.نمی دونستم کجام فقط میدونستم گم شدم.به خودم حق میدادم چون هرکسی بود ازهیجان کارهاش دست خودش نبود.
اززبون ریحانه: میون جمعیت رفتم وبلند جوری که گروه بی تی اس بفهمه گفتم:من دوست مایاهستم.دوبار پشت هم همینو گفتم که تهیونگ وایستادونگاه من کرد.بابرگشتن اون بقیه هم برگشتن.جی هوپ که به من نزدیک تر بود گفت:بعد آتیش بازی بیا پارکینگ.به سمت در سالن خودمو هل دادم تا به پارکینگ برسم.تا برسم به پارکینگ آتیش بازی هم تموم می شد.از پله ها پایین رفتم واونارو دیدم که داشتند به طرف وَن شون میرفتند.بلند دادزدم:صبر کنید من اومدم.باتعجب به من نگاه کردند.شوگا گفت:پس مایا کجاست؟من:اون نتونست بیاد ولی اگه بزارید باهم عکس بگییریم نشونش میدم.نامجون:توهمونی بودی که توی پاساژ با مایا بودی؟ درسته خودتی.من:مگه توی پاساژ مارو دیدین.نامجون: آره،من وجیمین دیدیمتون وقتی به جیمین خوردی.پس اونی که بهش خوردم جیمین بود.جونگ کوک:بیا زودتر عکس بگیریم که باز کسی مارو نبینه
کنارشون واستادم وخواستم سلفی بگیرم که دیدم شیش نفرهستن.من:چرا شیشتایین؟جونگ کوک:جیمین کجاست؟وای جونگ کوک رو از نزدیک دیدم چرا حواسم نبود.بدجور زوق کردم که گفتم:عیب نداره تومهم...تندی جلوی دهنمو گرفتم وحرفمو درست کردم:بیاین عکس بگیریم.وباهاشون عکس گرفتم.ازهمشون خداحافظی کردم وهمینطوری زل زدم به جونگ کوک که جیمین پیداش شد وبلندروبه من گفت:تو تندی شماره ی مایا رو بگییر.اونقدر نگران بودکه منم نگران شدم وبدون اینکه چیزی بگم شمارشو گرفتم.با دومین بوق برداشت:ریحانه گم شدم .من : کجایی؟مایا:اگه میدونستم که گم نمیشدم. من:اهاراست میگی.
اززبون مایا:هرجور تونستم به خودم بدوبیراه میگفتم.نمی دونستم چکارکنم.وقتی ریحانه زنگ زدتندی جوابشو دادم وگفتم:ریحانه گم شدم.ریحانه:کجایی؟من:اگه میدونستم که گم نمیشدم.ریحانه:اهاراست میگی.من:فقط میدونم اینجا یه بستنی فروشیه که با انگلیسی روی تابلوش نوشته چوسان (اسم پیدا نمیکردم اینو گذاشتم😁) صدای جیمین اومد که نمی دونم چرا دلم ریخت پایین.جیمین:مایا چیزه دیگه ای نیست؟اسم کوچه هاشو نمی تونی بخو....تهیونگ کجا میری.فکرکنم وی جایی رفت که جیمین حرفشو قطع کرد واینو گفت.من:جیمین من الان چکار کنم؟جیمین:تقصیر خودت بود چرا فرارکردی مگه چی گفتم؟چرخیدم وگفتم:خوب نمی دونستم چی بگم خودمم موندم چرا فرار کردم.جیمین:آخرش منو میکشی حالا الان وقت این حرفا نیست الان م......بادیدن سایه ی جلوم ازترس گوشیم از دستم افتادودیگه صدای جیمین رو نشنیدم.
عالییی بود بی نظیررر
من میگم یه مرد قلدر
عالییی بود❤❤❤❤❤
مرسی♥️
این پارت هم فوق العاده بود..لطفا پارت بعدی رو سریعتر بزار..اگه میشه به داستان من هم بزن..البته من که مثل تو خوب نمی نویسم ولی اگه میشه ببینیش خوشحال میشم
مرسی گلم پارت بعدی هم اومده😍😍😍
حتما.مطمئنم توهم داستانت فوق العاده ست😘😘😘
اون سایه احتمالا کای هست چون حتما وی رو کاری کرده که بره یه جایی بعد ما فکر کنیم اون سایه ی وی هست احتمالا کای هست نمی دونم شایدم وی هست به حر حال خیلی قشنگ بود بعدی رو بزار
گذاشتم عزیزم مرسی❤❤❤
راستی یه چی یادم اومد جیمین قبلا شکست عشقی خورده بعد ممکنه آهنگ رو واسه اون دختره که ولش کرده خونده باشه
فقط دلم میخواد دختره رو پیداش کنم جوری بزنمش که بفهمه چه فرشته ای رو از دست داده
خیلی عالی بود اجی
یادم رفت توی این پارت نظر بدم
مرسی عزیزم منم باهات هستم❤❤❤😄هردختری بوده نمی دونسته چه جواهری رو از دست داده😊😊😊منکه دلم میخوادتکه تکش کنم😅
چه میفهمین شاید خود جوهر مون ولش کرده؟
بزار اون پارتو بزارررررررررررررررررررررر .
دارم دیوونه میشم بزار .
جان بایست بزار .
جان کل بی تی اس بزار .
جان جیمین بزار اون پارتوووووووووووووووووووووووووووووووووووو.
گذاشتم گلم
اولا پارت بعدی رو زود بزار دو من میگم سایه وی هستش
پارت بعدی اومده مرسی گلم🤗😍😍
پارت بعدی را زود تر بزار خیلی خوب بود
اومده عزیزم❤❤❤
چرا بد جا تموم کردی خیلی بدی😭😭😭💔💔
میخواستم هیجانی بشه 😁
مرسی نظردادی😍😍😍