خب خب قسمت قبل جک متوجه شدید یه گربه نماد هست ولی حالا چه اتفاقی میفته قرار چه چیز هایی بفهمید ایا قرار کسی بمیره عاشق شه و... خب بیاید ببنید😆
یک دفعه یکی ادمد تویه رخت شویی گفت ما دنبال گربه یه دخترکوچولو میگردیم عکسشو نشونم داد اون عکس جک بود. گفتم این گربه دختر یا پسر؟ گفت پسر گقتم اسمش چی هست گفت شما دیدنش؟ گفتم نه و ادامه دادم نگفتید اسمش چی هست گفت دیگو یکم شک کردم برای همین بهشون اصلا نگفتم که من اون گربه رو دیدم یا حتی دارم ازش مراقبت میکنم اونهاهم چند لباس دادن برای شستند و بعد وقتی کارن تمام شد رفتم خونه تقریبا ساعت ۱۰ ربع کم بود وقتی رسیدم خونه و لبا هام عوض کردم جک بغل کردم گفتم دیگو؟ یک دفعه گربه تعجب کرد از چشم هاش معلوم بود
گقتم صایحت دنبالت میکرده امروز دروغ گفتم ندیدمت ولی فردا میبرمت پیش صاحب اصلیت حتما توهم خوشحال میشی تا اومدم بزارمش زمین خودشو پرت کرد رفت زیر مبل گفتم چیه چیشده یه میو کرد و رفت پشت مبل و داد زد جلو نیا یک. دفعه ترسیدم گفتم تو کی هستی گفت منم جک رفتم پشت مبل ولی جز جک هیکس گبود جک بلد کردم گفتم دوباره بگم میو کرد گداشتمش پایین یک دفعه رفتش نفهمیدم کجا رفت که یک دفعه از سمت چپم گفت وقتی هیچ انسانی منو نبینه تبدیل به انسان میشم یک دفعه از جام پریدم گفتم تو کی هستی قشنگ صدایه اینکه دستشو محکم زد تو صورتش شنیدم
گفت منم دیگه جک گفتم تو گربه بودی که گقت نه من یه نیم گربه هستم. گفتم چیییییی گفت بعدا برات همه جی رو توضیع میدم ولی خواهش میکنم به اونها نگو من اینجا هستم اونها میخواهن منو بکشن گفتم برای چی؟ گفت چون من چیزی رو فهمیدم که نباید میفهمیدم گفت چی رو فهمیدی گقت یه اونها میخواهن تمام انسان هارو بکشن یا تبدیل به یکی از خودشون کنن گفتم منظورت چیه گفت واقعا ببخشید ولی حق تدارم هیچی بهت بگم تا الانم. نباید بهت میگفتم دیگه داشتم از ترس میمیردم که یک دفعه همه جا تاریک شد. ولی بیدا شدم سریع چشم هام باز کردم ولی تاریک بود یه چیزی رویه چشم هام بود که یک دفعه جک گفت وایسا درش نیار اینجوری میتونم باهات حرف بزنم ولی خدایه من خیلی ترسیده بودم همش چپ راستم نگاه میکدم هرچند نمیتونستم ببینم
یه خنده کرد گفت تو که جایی نمیتونی ببینی چرا سرتو تکون میدی🤣 یکم ترسیده بودم برای همین هیچی نگفتم اینگار جا هم فهمید من ترسیدم اومد تویه بغلم و اون پارچه رویه چشم هام زد کنار توه بغلم خودتون میدوند دیگه گربه شده بود یکم ترسم ریخت گفتم ولی چطوری و اصلا تو چی هستی ه میو کرد و به پارچه اشاره کرد منم یادم اومد اول باید چشم هام بسته باشه😅 چشم هام بشتم همون پارچه رو هم بستم جک گفت خب تویه دنیا ما ماه هایه هر مجودی خیلی مهم هست گفتم چرا؟ گفت خب باید از اول از اول برات تعریف کنم
گفتم بگو گفت خب این برمیگرده به سال ها پیش که یک فرشته و یک شیطان باهم در زندیکی جهان ما دشتند میجگیدن گفتم چی جهان شما؟ گفت اره خداوند ۸ تا زمین افرید که یکیش ما و یکی دیگه شما هستید😅 گفتم ایه درمردش خونده بودم ولی فکر نمیکردم واقی باشه گفت اره خب ادامه بدم یانع😅🤣 گفتم اخ ببخشید بگو ادامه داد یک فرشته و یک شیطان در نزدیکی جهان ما میجنگن و اخرشم هردو به زمین ما برخورد میکنن و بعد اینکه میمیرن تمام. قدرتشون. بخش میشه هنوز خودمونم نمیدونیم چطوری قدرت هاشون انقدر پخش شد که تمام جهان ما قدرت داشتند گفتم جه ربطی به ماه ها داشت؟ گفت صبرمیدی لطفا با سرتکوت دادم یکی باشه گفت بعد چند ماه فهمیدیم کشایی که بهمن هستند هیچ کس قدرتی نداره و بعدش هرکی در ماه مهر به دنیا میامد بخواطر یه فشار عجیبی کشته میشد و بعد یک سال فهمیدیم ایجا چخبر در اصل این فرشته یه قدرت ماه داشته
و این قدرت فرشته تاثیر گذاشته و تویه هر ماه یه موجود هست گفتم واقعا یکیشو برام مثال میزنی گفت مثلا من که مرداد هستم یه گربه هستم و هرکسی که مرداد باشه به گربه تبدیل میشه گفتم پ برای همین وقتی کسی ترو میبینه میشی گربه درسته گقت اره و هم نه من اصلا نباید کی منوو ببینه تبدیل به گربه بشم چون من تلسم شدم اینجوری شده ولی اره چون مردادم تلسم هم کاری کرده من گربه بشم تویه دلم گفتم چیییییی یعنی چی اصلا نفهمیدم ولی بهش گفتم اخان پس اینطور🤣🤦🏻♀️
بچه ها لزفا لطفا تا اخر داستان برید و اون ثبت کنید که ببینم چند نفر دیدن واقعا
من تا شنبه هفته دیگه امتحان دارم به همین دلیل م مینویسم ولی وقتی عید و معلم ها درس ندن همش مینویسم امیدوارم شماهم لذت ببرید داستان دختر خون اشام دیر به دیر میزارم چون دارم روش کار میکنم تا یه چیز خفن و عاشقانه بشه
گفتم حالا چرا دنبالت میگردن؟ مگه چیکار کردی گفت خب در سال ۱۳۰۰ گفتم چیییییی ۱۳۰۰ اصلا میدونی الان چه سالی هست الان ۱۳۹۴ هستشششش (نمیخواستم کرونا تویه داستان باشه برای همین این سال انتخاب کردم) گفت خب که چی؟ گفتم تو از ۱۳۰۰ داشتی چیکار میکردی تویه شکم مامانت بازی میکردی😐 گفت تو میدونی من چند سالم هست گفتم بهت میخوره ۲۰ یا ۲۱ از خنده منفجر شد اینگار جک گفتم براش گفتم چیه؟ گفت من 112 سالم هست سال ۱۳۰۰ من تازه ۱۸ سالم بود🤣 چشم هام شد چهار تاا😐👀👀 گفتم جان تو چند سالت هست گفت ما کلا کم کمش ۵۰۰ سال عمر میکنیم چشم هام دیگه از این بیشتر نمیتونست باز بشه👁️👁️
گفت مگه تو ۱۲۰ یا ۱۰۰ سالت نیست گفتم من من ۱۹ سالم هست تازه😐 گفت پس من خیلی ازت بزرگ ترم گفتم اره خیلی گفت حالا چرا تعجب میکنی مگه تویه دنیا شما چند سال عمر میکنن گفتن نهایتش ۹۹😐 گفت یاخدا انقدر کم چطوری زندگی میکنید شما منن هموجوری تویه شک بودم که یک دفعه چشم بندم باز کردم حواسم نبود و اومدن نگاهش کنم ولی اون شد گربه تازه یادم اومد رویه تخت دراز کشیدم چشم هام بستم گفتم اخ چرا اینجوری میشه گفت خب دیگه من تلسم شدم گفتم چرا این اتفاق برات افتاد نگفتی
عالی 🙂🙂
تستت خیلی قشنگه😙😙
انگار جک بچه خوبیه حس خوبی بهم میده
به پا عاشقش نشدی 😂
نه بابا عشق من فقط شخصیت داستان خودمه