
سلام بر اجی های گلم. هر چند قسمت قبل شرتش را انجام ندادید اما بهتون حق میدم. چون زیاد این قسمت جالب نبود اما بهتون قول میدم که از این به بعد داستان را از این رو به اون رو کنم😉
اجی های گلم اول بالا خوانده شود بعد برم برا داستان《 کامیلیا : کیریس دیگه باید به مامان و بابا بگیم کیریس : اره، بهتره بعد از برگشتن شون بهشون بگیم. کامیلیا : اره فکر خوبیه . . . صدای زنگ میاد ؟ کیریس :کارینا درو باز کن.کارینا: چشم،،،،سلام خانم سلام اقا خوش آمدید. ادرین و مرینت : ممنون کارینا.کامیلیا و کیریس : سلام پدر و مادر چرا اینقدر زود برگشتید ؟ ادرین : زود؟ کامیلیا : پدر هنوز 1 ساعت بیشتر نگذشته مرینت: ...... اها اخه از مسابقه زنگ زدن و بهمون گفتن که فعلا مسابقه به عقب افتاده . کیریس : اها خب اشکالی نداره بیاین بشینین . کامیلیا : ما باید یه چیزی بگیم......................
آدرین : خب چی میخواستین بگین ؟ کامیلیا: خب منو کیریس همو دوست داریم😶 مرینت : باید دوست داشته باشین شما خواهر و برادر هستین😊 کیریس:نه ما همدیگر رو به شکل خواهر و برادری دوست نداریم ،ما طور دیگه همو دوست داریم😳. ادرین و مرینت : چیییی😨😮 ادرین : سریع تر برید اتاقتون (با داد)
مرینت : ادرین این غیر ممکنه مارین : نه هیچ چیز غیر ممکن نیست . ادرین : ها نکنه تو خبر داشتی دوسونی: اره ما خبر داشتیم ،راستش توی قانون معجزه گر ها نوشته که اگر ارزوی 3 رو بکنین اونا عاشق کسی نمیشن ،یعنی عشق خواهر و برادری اینا زیاد شده و تبدیل به یه عشق بزرگ شده. مرینت : تو از کجا میدونی مارین : شما فکر میکنین هیچ کس از هیچ چیز با خبر نیست اما ما دوتا از همه چیز خبر داریم 😉
ادرین:پس چرا وقتی بهتون گفتیم شما گفتین نمیدونید و بعدش هم بهمون نگفتین؟! مارین:چون اجازه نمیدادید به هم برسن.مرینت:معلومه که اجازه نمیدادیم ،اونا خواهر و برادر هستن و هیچ و نباید عاشق هم باشن ،بعدشم خب اگه ما قبول کردیم مردم چی میگن اصلا ما جواب مردم رو چی بدیم؟دوسونی: کاری نداره دربارهی جادو به کل مردم خبر میدید و میگید دیلیلش همین بوده مرینت: ماشالله فکر همه جاشو کردی بفرما زندگی ما رو هم تو بچرخون 😡
مارین : نه منظورمون این نیست ،ما فقط خواستیم کمک کنیم همین اما بالاخره شما پدر و مادرشون هستین تصمیم با شماست،اما سعی کنید عشق اونا هم درک کنید چون مثل این میمونه که شما دارید جلوی عشق خودتون رو میگیرید،نزارید عشق اونا هم مثل شما بشه بزاریدبا راحتی به هم برسن.😊
(توی اتاق)کامیلیا: وای مامان و بابا خیلی عصبی شدن یعنی مخالفت میکنن؟ 😢 کیریس:نمیدونم اما هر اتفاقی هم بیوفته من ولت نمیکنم😊. کامیلیا:منم😊 (توی اتاقM&A)ادرین: حالا چی کار کنیم!. مرینت: اما از نظر من حرف مارین درست بود. ما پدر و مادریم نمیشه که جلوی بچه هامون وایسیم مخصوصا جلوی عشق.ادرین:اره اما این درکش خیلی سنگینه .بعدش پس بگو اونا هر شب توی اتاق همدیگه میخوابیدن برای همین بود .من ساده رو بگو فکر کردیم خواهر برادری خوابیدن .مرینت:من تصمیمم رو گرفتم ادرین: منم .کارینا بچه ها صدا بزن بیان اینجا. کاترینا:چشم(چند دقیقه بعد) کیریس:بله پدر مرینت : خب ما تصمیم گرفتیم که ........ کات کردم اما شاید متوجه ی اون تصمیم شده باشید😉
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ادیتت خیلی قشنگ بود آجووووو
مرسی گلم راستی چمد تا تست جدید زدم یه سری بزن
عالیییییی
سلام اجی جونم .ممنونم♡.وای دیروز تستچی برام باز نمیشد داشتم میمردم از استرس اما الان که باز شد خدارو شکر
سلام
سلام اجی جونم ممنونم که داستانم رو خوندی و لایک و کامنت دادی😊👍😘
عالی بود آجی
اولین لایک و اولین کامنتتتتتت
سلام اجی جونم ،ممنونم ، ایول😉😀
آجی میشه لطفا تو مسابقم شرکت کنی؟ 🥺
باشه اجی جونم😉
اجی جونم من داخل مسابقه شرکت کردم ✌😉
میسی🥺❤️
اجی های گلم یعنی من حتما باید خبر بدم تا شما از قسمت جدید داستان باخبر بشید ،لطفا اجی های خوبم خودتون یه چند وقت یه باربه پروفایلم سر بزنید