کهکوک دستم رو کشید سعی کردم دستم از دستش جدا کنم ولی محکم تر از این حرفا گرفته بود..... داشت دردم میگرفت از دید تهیونگ)*" داشتم از در مدرسه میرفتم بیرون که کوک و دیدم که دست ا.ت رو گرفته و ا.ت داره تقلا میکنه دویدم سمتشون و دست ا.ت و رو از دست کوک محکم کشیدم بیرون و گفتم:ا.ت حالت خوبه؟طوری که نشده؟دردت گرفت؟ کوک:جنابعالی چیکاره ی ا.ت هستی که هم اونشب رود هان و هم امروز دم مدرسه؟؟؟ تهیونگ:ام...خب..چیزه...د.دوس..دوست پسرشم ا.ت:ها...؟ا..آره کوک:چی ؟تو دوست پسرشی؟؟؟ ا.ت راست میگه؟تو با این ...... ا.ت:همونطور که تو با اون دختره منم با اون پسره ...👀😎 کوک:چی کدوم دختره؟؟؟ ا.ت:جونگ کوک خان من اونروز ..هق..او.اون روز تو ..هق خو....خونه دیدمت که با هق....دیگه نتونستم ادامه بدم و سریع سوار ماشین شدم و رفتم .....
همینطور تو ماشین اشک ریختم تا رسیدم خونه رفتم خونه و بزور به جین سلام کردم و رفتم تو اتاقم و افتادم رو تخت و یه دل سیر گریه کردممممم😪 چرا باهام این کارو کردی لعنتییییی مگه من چیکار کردم مگه من دوست نداشتم؟؟؟ من بازیچه دستت شدم من عاشقت بودم😭😭😭 از دید جین)*" دیدم ا.ت خیلی سر و صدا میکنه رفتم دم در اتاقش که ناخواسته حرفاش رو شنیدم:من هیچوقت اون صحنه رو یادم نمیره جونگ کوک ازت متنفرمممم ازت متنفرممممم
آنقدر گریه کردم که خوابم برد..... فردا ظهر)*" وسایلم رو جمع کردم و از کلاس اومدم بیرون دوباره کوک اومده بود حالم از قیافش م میخورد ازش متنفری پس بهش بی محلی کردم و برای اینکه حرصش رو در بیارم دیدم تهیونگ داره میاد دویدم سمتش و یه ب..و..س...ه گذاشتم کنار لباش..... و بعدش رفتم تو بغلش به کوک نگاه کردم قشنگ معلوم بود عصبانی شده صورتش قرمز شده دیگه نتونست تحمل کنه که......
با سرعت دوید سمت تهیونگ و یخ مشت خوابوند تو صورت تهیونگ تهیونگ افتاد رو زمین .... و گوشه لبش پارهه شد و خون اومد مثل چی ترسیده بودم که گریم گرفت(ا.ت کلا زده تو کار گریه 🤣) ا.ت:ته...تهیونگ...هق ...خو...خو...هق....خوبی؟؟؟ تهیونگ:ا..آره نگ....گران ن..نباش
از دید ا.ت)*" تهونگ عصبانی شد و بلند شد و با هم دیگه دعواشون شد ا.ت هم اون وسط خی جیغ میزد و گریه میگر که دیگه نا نداشت و یهو...
بقیش نتیجه🙃....
نتیجه 1
که یهو غش کرد... تهیونگ:ا.ت...نه....بیدار شو چشمات رو باز کن...یکی زنگ بزنه آمبولانس..... ۵ دقیقه بعد)*" آمبولانس اومد و هم کوک میخواست همراه ا.ت بره هم تهیونگ که آخرش هم کوک همراه ا.ت رفت ......😑 ۲ ساعت بعد از دید کوک)*" ا.ت بالاخره به هوش اومد....کوک:ا.ت...ا.ت...بالاخره به هوش اومدی حالت خوبه؟ ا.ت:فقط سرمو تکون دادم کوک:ا.ت چرا جوابم رو نمیدی؟؟ ا.ت:چون ازت مت...... که یهو کوک شروع کرد به بوسیدن ا.ت ...ا.ت همراهی نمیکرد به خاطر همین کوک زبونش رو کرد تو دهن ا.ت ا.ت هم داشت خفه میشد مجبور شد همراهی کنه ولی تقلا میکرد همون موقع از پشت شیشه اتاق ا.ت....بمونید تو خماری تا فردا اگر ۲۰ تا لایک بخوره پارت ۵ رو میزارم....بای بای ما رفتیم بای بای ما رفتیم......😁
نتیجه 2
که یهو غش کرد... تهیونگ:ا.ت...نه....بیدار شو چشمات رو باز کن...یکی زنگ بزنه آمبولانس..... ۵ دقیقه بعد)*" آمبولانس اومد و هم کوک میخواست همراه ا.ت بره هم تهیونگ که آخرش هم کوک همراه ا.ت رفت ......😑 ۲ ساعت بعد از دید کوک)*" ا.ت بالاخره به هوش اومد....کوک:ا.ت...ا.ت...بالاخره به هوش اومدی حالت خوبه؟ ا.ت:فقط سرمو تکون دادم کوک:ا.ت چرا جوابم رو نمیدی؟؟ ا.ت:چون ازت مت...... که یهو کوک شروع کرد به بوسیدن ا.ت ...ا.ت همراهی نمیکرد به خاطر همین کوک زبونش رو کرد تو دهن ا.ت ا.ت هم داشت خفه میشد مجبور شد همراهی کنه ولی تقلا میکرد همون موقع از پشت شیشه اتاق ا.ت....بمونید تو خماری تا فردا اگر ۲۰ تا لایک بخوره پارت ۵ رو میزارم....بای بای ما رفتیم بای بای ما رفتیم......😁
نتیجه 3
که یهو غش کرد... تهیونگ:ا.ت...نه....بیدار شو چشمات رو باز کن...یکی زنگ بزنه آمبولانس..... ۵ دقیقه بعد)*" آمبولانس اومد و هم کوک میخواست همراه ا.ت بره هم تهیونگ که آخرش هم کوک همراه ا.ت رفت ......😑 ۲ ساعت بعد از دید کوک)*" ا.ت بالاخره به هوش اومد....کوک:ا.ت...ا.ت...بالاخره به هوش اومدی حالت خوبه؟ ا.ت:فقط سرمو تکون دادم کوک:ا.ت چرا جوابم رو نمیدی؟؟ ا.ت:چون ازت مت...... که یهو کوک شروع کرد به بوسیدن ا.ت ...ا.ت همراهی نمیکرد به خاطر همین کوک زبونش رو کرد تو دهن ا.ت ا.ت هم داشت خفه میشد مجبور شد همراهی کنه ولی تقلا میکرد همون موقع از پشت شیشه اتاق ا.ت....بمونید تو خماری تا فردا اگر ۲۰ تا لایک بخوره پارت ۵ رو میزارم....بای بای ما رفتیم بای بای ما رفتیم......😁
نتیجه 4
که یهو غش کرد... تهیونگ:ا.ت...نه....بیدار شو چشمات رو باز کن...یکی زنگ بزنه آمبولانس..... ۵ دقیقه بعد)*" آمبولانس اومد و هم کوک میخواست همراه ا.ت بره هم تهیونگ که آخرش هم کوک همراه ا.ت رفت ......😑 ۲ ساعت بعد از دید کوک)*" ا.ت بالاخره به هوش اومد....کوک:ا.ت...ا.ت...بالاخره به هوش اومدی حالت خوبه؟ ا.ت:فقط سرمو تکون دادم کوک:ا.ت چرا جوابم رو نمیدی؟؟ ا.ت:چون ازت مت...... که یهو کوک شروع کرد به بوسیدن ا.ت ...ا.ت همراهی نمیکرد به خاطر همین کوک زبونش رو کرد تو دهن ا.ت ا.ت هم داشت خفه میشد مجبور شد همراهی کنه ولی تقلا میکرد همون موقع از پشت شیشه اتاق ا.ت....بمونید تو خماری تا فردا اگر ۲۰ تا لایک بخوره پارت ۵ رو میزارم....بای بای ما رفتیم بای بای ما رفتیم......😁
عالیییی بود اجی 🥺♥♥♥
مرسی اجییی🤩😗💕
فدات ❤🧡
واییی عالیهههههه داستانت
من با سه دستگاه لایکت میکنم😍😍😘😘
واییییییییییی مرسیییی مرسییییی از این همه حمایتتت😍😍😍
عالیییییییی بود دمت گرم👌👍👍
فکر کنم تا پارت بعد رو بزاری من مردم دعا میکنم زود تر به بیست تا برسه😂💔😐
ممنونم 💕خدا نکنه زودتر میزارن از مهمونی که برگشتم🤫😂
عالی بود ❤️😘
میشه به ده تا رضایت بدی🥺❤️
لایک کردم
مرسی 😍
به خاطر تو باشه ۱۰ تا که شد بعدی میزارم🥺💔
ممنون 🥺❤️❤️❤️❤️❤️♥️
چرا تمام نویسنده ها تنشون میخاره و جاهای حساس قط میکنن😂😐😑
نمیدونم والا😶😂😂😂
فالویی بفالو
پارت بعد رو بزار
عالی پارت بعد پلیز
مرسی ولی ۲۰ تا لایک بخوره میزارم😊
باید ۲۰ تا لایک بخوره عزیزم😊