

کریس:داشتم میرفتم پرورشگاه تنها جایی که نمیخوام برم ولی مجبورم داشتم راهمو میرفتم که چشمم خورد به درگیری لیدی باگ وکت نوایر واقعاً دوباره اون شرور شده بابا دیگه شورشو دراوردن و راهمو کشیدمو رفتم (شاید فکر کنین چرا نرفت به جنگ شرور اون خودشو تو حالت قهرمانیش نشون نمیده چون پدر مادرش تو اون نامه نوشتند که:(فرزند عزیزم به ما قول بده که هیچ وقت تا اون موقعی که مایورا خودشو نشون داد تبدیل نشی البته این نوشته با خودکار نامرئی نوشته شده بود و فقط کریس خوندش) AR:یعنی اسم نویسنده پس اگه وسط داستان دیدین یعنی من دارم حرف میزنم حالا (AR:هممون یدونه خودکار نامرئی میخواستیم نه)رفتم پرورشگاه همیشه قبل ساعت 7 باید اونجا باشم رفتم تو اتاقم با گوشیم ور رفتم تا موقع ی شام

ماریا:بازم رفتن بجنگن منو نبردن آخه چرا نباید منو ببرن بابا مگه مرد کبوتری چیده داره من حریفش نمیشم 40 دفه شرور شده دیگه همه چیشو میدونم هی راه میرفتم غر میزدم که بلاخره اومدن محل نزاشتم خواستم برم تو اتاقم که بابام گفت: فرشته ی من چطوره گفتم:بهمن نگو فرشته بابا مرینت: نگو دیگه آدرین بزار خودم بهش میگم فرشته آدرین:قبول نیست اینو من موقع به دنیا اومدنش گفتم مرینت یک نگاهی بهم کرد دلم ریخت مگه میشه به اون چشمها نه گفت گفتم:شام چی داریم (حرف عوض کردم) مرینت: هیچی آدرین:میشه درست کنی 🥺🥺 گفت:نه😎😎بعد خندید پاشد اومد پیشم دستمو گرفت برد آشپزخونه گفت :باهم دیگه شاید بپزم آدرین:💖😍اون غذا درست میکرد من قربون صدقه ش میرفتم به من نگاه کرد منم نگاش کردم گفت:قربون صدقه ی من میری یا غذا👀🤨گفتم:هردو بعد برگشت غذا درست کرد من موندم فازش چی بود بعد غذا رفت رو گاز ما هم نشتیم رو مبل تلویزیون دیدیم تا آماده شه
کریس:شامو خوردم رفتم تو اتاقم نیم ساعت دیگه خاموشی میزنن میتونم تبدیل شم برم بیرون(بچه من یه اشتباه تو نوشتن نامه ی پدر مادر کریس کردم تونامه گفتن که هویت تو لو نده نه اینکه تبدیل نشو)خاموشی زدن رفتم بیرون رو ساختمون ها میپریدم خیلی حال میداد🤩🤩🤩

ماریا:بعد شام به مامان بابام گفتم میخوام برم بیرون گفتن:الان🤨🤨گفتم:آره 1ساعت نشده برمیگردم قول میدم😧😧گفتن:باشه ولی قول دادی ها گفتم:ممنون بابام گفت زود بیا فرشته ی من برگشتم نگاش کردم 😡😡 گفت فهمیدم دیگه نمیگم 🤣🤣رفتم اتاقم تبدیل شدم رفتم بیرون از رو خونه ها میپریدم خلاصه خیلی کیف میداد که خوردم به یک نفر پرت شدم اونور
کریس حواسم نبود خوردم به یک نفر پرت شدم اونور بلند شدم خودمو جمع و جور کردم رفتم ببینم به کی خوردم دیدم لباس معجزه گر داره بلند شد چشم تو چشم که شدیم چیزی نمیگفت فقط نگاه میکرد بعد به من گفت تو کی هستی من گفتمEagle Eye(چشم عقاب )(راستی معجزه گر کریس عقابه)بهش گفتم تو هم باید Unicorn girl(دختر تک شاخ)گفتم منو میشناسی گفتم آره مشکلی داره🤔🤔نه نداره😍 یعنی منو از کجا میشناسی گفتم: کیه که شما رو نشناسه😉گفت منو میگی گفتم:آره بعد ذوق مرگ شد🤗🤗🤩🤩🤭🤭 گفتم مشکلی پیش اومده تو رو فرستادن بیرون گفت:مگه فضولی گفتم:راستشو بخوای آره گفت: خیلی پرویی گفتم:میدونم گفت:من بایدبرم اگه میتونی فردا بیا همینجا ساعت12گفتم:آره میتونم گفت:میبینمت گفتم:منم میبینمت بعد پرید رفت
دیگه دستم همراهی نمیکنه
خداحافظ تا بعدی
امیدوارم خوشتون آمده باشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیه عوبه
عالیییییی عرفان جان💞💞💞💞💞💞
داداش میشی؟💞
آره میشم
مرسییییییییییییییییییییییی 💖💖💖💖💖💖💖💖💖
📯📯📯📯📯👊
درجه یک
عالی
علیییییییی
عالی
ممنون