
سلام بچه ها. این یک داستان جدیده به نام🌌marinate Pearson🌌 لمیدوارم خوشتون بیاد و گفته باشم متن مال قبلا هست کپی ممنوع. است. امیدوارم خوشتون بیاد برای پارت 2. من 10کامنت میخوام که رای مثبت هم باشه و گفنه باشم من روز سه شنبه این تست رو گذاشتم و پارت دومعجزه آسا رو دو روز پیش گذاشتم
سلام. من مرینت پیرسون هستم. تعریف نکنم ولی یک دختر بیلیاردی «بیلیارد از تلیارد هم بیشتره» هستم. من فرزندم و وارث ثروت پیرسون هستم جد ما شاه و ملکه بودن. پدر و مادرم دو روزی میشه که منو برای تحصیل به پاریس در کشور فرانسه فرستادن. ما خودمون تو آلمان در برلین زندگی میکنیم اما چون من دختر اجتمایی نیستم من رو به اینجا در مدرسه عادی فرستادن تا بیشتر دوست پیدا کنم. 😐 برای من در پاریس یک خونه خریدن البته خونه که چه عرض کنم کاخ😏 این روزا واقعا حوصلم سر میره. چون تنهام با خدمتکارا گپ میزنم 😁 گفته باشم من اهل پسر مسر نیستم. و اصلا از نزدیک ندیدم. منظورم اینه که دوست و اینا.... شاید چون فرد خوبی رو پیدا نکردم. خب فهمیدین که مشخصاتم رو گفته باشم فامیل من تلفظ میشه: پی یِر سُون بریم سر داستان.....
نمیخواستم زیاد خودمو معروف کنم ولی چون تو چند تا فیلم و سریا هم بازی کردم و تو تبلیغو اینا بازی کردم نمیشد. 😶 بادیگاردام منو بردن تا برای روز اول مدرسه آماده باشم. اولش خواستن همونجا بمونن ولی بزور کردمشون بیرون😓 وارد دبیرستان شدم همه اومدم پیشواز ای خدا مدیر و معلم ها و بچه ها اومده بودن. پوف تو سالن بودیم داشتم میفتم که ممنون و از این کارا و... که یک پسره از ی ماشین پیاده شد رومو کردم بهش که یهو محوش شدم نمیتونستم نگاخم رو ازش بردارم یکم بیشتر
دقت کردم اون همون مدل معروف بود. از اونجایی که مدل آلمان هستم میشناسمش. آدرین: اوه سلام. خانم.. مرینت پیرسون خوشبختم از دیدارتون😌 مرینت: سلام، آقای اگرست. ممنون منم از دیدار با شما خورسند هستم😌 از زبون مرینت: بعداز اینکه باهم حرف زدیم رفتم کلاس و به معلمی که اونجا بود گفتم خانم محترم جای من کجاست؟ معلم: سلام مرینت من خانم یوستیه هستم. جای تو پیش آدرین اگرسته از اونجایی که در یک سطح هستید. نمیدونستیم کجا رو براتون خالی کنیم. مرینت: اوه خیلی خب. ممنون خانم بوستیه
رفتم پیش اون پسره آدرین. سعی کردم خودم رو جدی بگیرم ولی حدای جذابیت بود. البته از خودم که رد نمیشد. 😌 مری: بازم سلام آقای اگرست. شرمنده که جاتون رو تنگ میکنم. آدری: سلامی دوباره بانو پیرسون. لطفا بشینید. مری: ممنون. «راستی اینا دانشگاهین» مری: کلاسا تمام شدن و رانندم با یک لیموزین سفید اومد دنبالم. سوار شدم دیدم تمون پسره وایساده سر جاذهو نگرانه فکر کنم رانندش نیونده پیاده شدمرفتم وایسادم پییش.
مرینت: چیزی شده اقای اگرست؟ آدرین: نه چیز مهمی نیست. فقط نمیدونم چرا رانندم نیومده اخه پدرم قبل مسافرتش قبلی رو اخراج کرد این جدید بود. زیاد نمیشناسمش. مرینت: اوه منم تو خونه تنهام😢راستش منم خیلی تنهام و دوستی هم ندارم😢به هر حا بگذریم. سوارشو میرسونمت. آدرین: نبابا زحمت نمیدم مرینت: سوارشین دیگه. آدرین: بسیار خب ولی معذرت میخوام مرینت: بفرمایید. آدرین: اول شما مرینت: خیلی خب از زبان مرینت: بزور راضیش کردم اونم برام در رو باز کرد و رفتم نشستم اونم نشست کنارم. خیی خسته بودم که یهو نوابم برد و نغهمیدم چی شد. آدرین: بزور سوار شدم و تو راه بودیم که مرینت خوابش برد و سرش افتاد رو پاهام و دراز کشید فکر نکنم خودش فهمیده بود منم تکیه دادم و چرت زدم. راننده: خانم، آقا ببخشید خانم، آقا خــــــاااااانم مرینت: ها بله از زبون مرینت: یهو باصدای راننده بلند شدم. دیدم دراز کشیدم رو پا ادرین ادرین هم با صداش بلند شد بود سرخشدم و سریع بلند شدم نشستم. مرینت: بله جناب لوئیس«راننده»
آدرین: بزور رفتم خونه ی مرینت اینا عجب خونه ای بود فقط مال خودش بود واو مرینت: بفرمایید اقای اکرست اینجا بشینید. یا نه اصلا اگر زحمتی براتون نیست بریم توی اتاق مهمان. ادرین: باشه مرینت: بریم بخش بالا ادرین: از کدوم طرف؟ مرینت: میتونیم سوارآسانسور بشیم. آدرین: بسیار خب مرینت: ببخشید اگه راحت نیستید آدرین: اوه نه خیلی هم خوبه خانم پیرسون مرینت: لطفا مرینت صدام کنید آدرین: اول شما مرینت: نه شما آدرین: بفرمایید آدرین، مرینت: بسیار خب راوی: هم زمان باهم رفتن تو آسا نسور اما نتونستن آدرین: لطفا بفرمایید خانوما مقدمن مرینت: باشه ولی ببخشید راوی: او مرینت و بعد آدرین رفتن تو بعد از دو ثانیه یهو آسانسور ایستاد و پای مری لیز خورد و خواست بیوفته که آدری گرفتش آدرین: اوه مواظب باشید مرینت: او ببخشید خیلی ممنون گرفتینم. آدرین: آسانسور چش شد مرینت: نمیدونم انگار گیر کرده آدرین: همیشه اینطور میشه؟ مرینت: نه اولین باره از زبان مرینت: ای بابا الان وقت گیرکردن بود حالا دو تامون تو به کای تنگ گیر افتادیم یادم باشه بگم آسانسور رو بزرگتر کنن.
آدرین: اول شما مرینت: نه شما آدرین: بفرمایید آدرین، مرینت: بسیار خب راوی: هم زمان باهم رفتن تو آسا نسور اما نتونستن آدرین: لطفا بفرمایید خانوما مقدمن مرینت: باشه ولی ببخشید راوی: او مرینت و بعد آدرین رفتن تو بعد از دو ثانیه یهو آسانسور ایستاد و پای مری لیز خورد و خواست بیوفته که آدری گرفتش آدرین: اوه مواظب باشید مرینت: او ببخشید خیلی ممنون گرفتینم. آدرین: آسانسور چش شد مرینت: نمیدونم انگار گیر کرده آدرین: همیشه اینطور میشه؟ مرینت: نه اولین باره از زبان مرینت: ای بابا الان وقت گیرکردن بود حالا دو تامون تو به کای تنگ گیر افتادیم یادم باشه بگم آسانسور رو بزرگتر کنن. مرینت: امم حالا چکار کنیم. آدرین: خب زنگ خطر رو بزن. مرینت: خرابه😑 آدزین: وای میدونستم نباید... میدونستم😤😒 مرینت: چی رو میدونستید. واقعا ببخشید همش تقصیر من بود.نباید مزاحمتون میشدم گوشی همراتون نیس؟ آدرین: کیفامون رو پایین گذاشتیم. مرینت: عجب آدرین:خانم پیرسون به د نگیرید منظوری نداشتم مرینت:متوجه ام اقای اگرست آدرین:خواستم از دلش در بیارم رفتم نزدیکش
مرینت:دیدم هی داره میاد نزدیک.:اهم اهم اقای اگرست لطفا فاصله تون رو حفظ کنید این آسانسور به اندازه کافی کوچیک هست.😑 از زبون آدرین:رفتم جفتش وایسادم اون هی میرفت عقب و... تا دیگه به آسانسور خورد گفت آقای اگرستم انگشتم رو روی دهنش گذاشتم و گفتم آدرین:آدرین صدام کن مرینت:خیل خب آدرین فاصلت روحفظ کن آدرین:گوش ندادم. دست راستم رو گذاشتم پشت گردنش و دست چپم هم پشت کمرش و به خودم نزدیکش کردم و گفتم بابت کارهایی که کردم اکه باب میلت نبود اگه دوست نداشتی ببخشید مرینت و لبخند زدم حسابی به چشماش خیره شدم واقعا دریا بود تمامی نداشت و ازش جدا شدم نخواستم زود پیش برم. مرینت:حرفاش به دلم نشست و گفتم ایرادی نداره. اولش فکر کردم میخواد... کنه. اما اون پسر خوبی بود مرینت: خب حالا چکار کنیم آدرین تا کی باید بمونیم آدرین: نمیدونم واقعا نیم ساعت تو آسنسور موندن و تمام زندگیشون رو برای هم تعریف کردن مارپل«خدمتکار»: خانم خانم کجایید راننده منتظره ها. مرینت: کم کم حوصام سر رف که یهو صدای مارپل رو شنیدم. مرینت: مارپل مارپل ما اینجا گیر کردیم. کمکمون کن. مارپل: اوه چشم خانم الان با کنترل بازش میکنم. مرینت: بعد آسانسور رو بازکرد و اومدیم بیرون. آدرین: خانم پیرسون اگر اجازه بدید من دیگه برم. مرینت: اوه بسیار خب٠فردا تو دانشگاه میبینمت. و در ضمن مرینت صدام کن. آدرین آدرین: خدافظ مرینت.
مرینت: خدافظ آدرین مارپل: خانم بنظرم پسر خوبی بود ها خیلی هم بهم میاین مرینت: چی واقعا چی میگی بابا. و رفتم خوابیدم تا صبح بهش فکر میکردم. و خوابم برد و تو خواب ی خواب عجیب دیدم منو اون باهم ا*ز*د*و*ا*ج کردیم اما نمیدونم چرا حس خوبی داشتم. نکته«آدرین هم هوین حس و همین خوابو همین فکر رومیکرد»
پـــــایــــان پـــــارت 1 امیدوارم خوشتون بیاد برا پارت 2 لطفا11کامنت بدید مـــــمــــــنــــون
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود ❤️❤️
عالیۍیییییییۍیۍۍۍ
ممنون از دوتاتون 💙❤
سلامم بچه هااا
من اومدم و ی چیز میزای دیگه تو فکرمه
اینکه میخوام 3 تا سریال کره ای رو بهتون پیشنهاد و معرفی کنم و بعد ازش ی تست بسازم نظرتون؟؟ منتظر باشید بازز😅
میخواستم از کسایی ک دنبالم کردن تشکر کنم
Niusha
زویی 🐝
Farnia
بای
Vesperia
ممنون از همتون
سلام دوستان خواستم اطلاع بدم ک برگشتم
و 2 خرداد پارت 2 این داستان رو گذاشتم هنوز در حال بررسی اگه قبول شد میاد براتون
🙂🙃
بچه ها الان نگاه کردم تست ناپدید شده یعنی حتی نزد ک قبول نشده غیب شدههههه
وای بچه ها چرا واسه اون یکی داستان نظرات بازدیدکنندگان (104) و 413 مرتبه انجام شده ولی برا این داستان فقط
نظرات بازدیدکنندگان (25) و 27 مرتبه انجام شده بنظرتون بده؟
یا چون طول کشید. 😔😢
عالی ادامه بده❤️❤️❤️
مممنون
خوب بود ادامه بده
مممنون
عالی بود زود پارت بعدی
ممنون میشم
چشم ممنون
عالیییییییییییییییییییییییییییییی
ممنوووون
لطفاً پارت بعدی رو زود بذار
ممنون
عالی بود❤️❤️❤️
خیلی ممنون چشم