
یک داستان با کلی شخصیت معروف😉
امروز روز اول مدرسه ی منه اگه مسخرم کنن اگه جلوی معلم دست پام رو گم کنم اگه... _آروم باش دختر چرا اینقدر استرس داری؟ _تو کی هستی؟
_من لیسام یکی از دانش آموزان این مدرسه هستم فرستادنم تورو راهنمایی کنم.... راستی یکم در باره ی خودت حرف بزن میخوام بشناسمت _من مرینت هستم. پدر و مادرم رو توی تصادف از دست دادم و به اینجا فرستادنم😢 _من هم لیسا هستم وقتی بچه بودم پدر و مادرم ولم کردن من از بچگی توی این مدرسه بزرگ شدم.
به ی خانم بلند قد و مو بلند بود که همه ی لباس هاش تقریبا سیاه بود. _سلام _سلام _مرینت ایشان مدام سلستیا مدیر مدرسه هستند. مدام سلستیا این مرینت شاگرد جدید مدرسه هستن
مدام سلستیا: سلام مرینت به مدرسه ی ما خوش اومدی عزیزم . لیسا می تونی اون رو به اتاق روبه رو ببری و با هم اتاقیش آشناش کنی _چشم مادام.مرینت بیا
این تو و این کلوییییی!! چی کلویی تو هم اتاقی جدید مرینت هستی؟ کلویی:دختر موزرد زشت با دوست من درست صحبت کن _جنابالی کی باشن؟ لیسا:متاصفم ولی هم اتاقی جدید تو کلویی: چییییییی؟ داری دروغ میگی این دختر موآبی که سرش رو کرده تو قوطی رنگ نمیتونه هم اتاقی من باشه😠
بس کنید دیگهههه! 😢 بعد تا اونجایی که تونستم دویدم و دویدم و از اتاق رفتم بیرون . بعد چندین دقیقه دویدن🏃♀️🏃♀️ وقتی دویدنم تموم شد خودم رو توی یه حیات بزرگ دیدم _سلللام! _تو دیگه کی هستی؟؟؟!
_من رزی هستم _خودت کی هستی؟ نمیدونم چرا ولی زدم زیر گریه😭😭😭😭 آروم باش بشین روی صندلی . چرا گریه می کنی؟ _چون خیلی بدبختم. _چرا؟! _چون پدر و مادرم رو توی تصادف از دست دادم بعد که به این مدرسه اومدم لیسا و کلویی سر من دعواشون شد بعد روزی بقلم کرد _اشکال نداره👭 _فکر کنم این صدای لیسا باشه لیسا:مرینت کل مدرسه رو دنبالت گشتم چرا اومدی اینجا؟ _چون شما سر من دعوا کردین _اشکالی نداره عزیزم کلویی خیلی از خود متشکره و لوس و ننور _راستی اسم این دختره رزیه؟ رزی:نمی خواد من رو بهش معرفی کنی من و لیسا دوست های صمیمی هستیم. بعد صدای مادام سلستیا از بلند گو پخش شد مادام سلستیا: دخترهای عزیزم برای خوردن ناهار به سالن غذا خوری بیاین...
سالن غذا خوری واقعا بزرگه لیسا:مرینت تو چی می خوری؟ رزی:ماکارونی،سالاد،لجن لجنننن!؟ لیسا: عاره یکی از غذا ها اینقدر بدمزه است که ما بهش میگیم لجن😂 رزی: ما همیشه سالاد می خوریم برای تو هم سالاد سفارش بدیم؟ آره بعد غذا گرفتیم و روی صندلی نشستیم کلویی دقیقا کنارمون بود بچه ها اون کیه کنار کلویی نشسته؟ لیسا:سابرینا اون تنها دوست کلویی است من فکر میکردم کلویی زشت هیچ دوستی نداره.😁
بعد غذا من به اتاقم رفتم کلویی اومد تو اتاق کلویی:مو آبی زشت _باشه تو خوبی زیر لب گفتم هرکی تو زندگی بهت سنگ برت کرد با مهربونی بهش گل پرت کن اما با گلدونش
خوب داستان من هم تموم شد پارت دوم هم میزارم پس داستان تموم نشده لطفا نظر بدید💖🌹
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
گلزار آهنگ تو خرابکردی همه چیزو خودت رو برای این تست خونده بخدا
@جغد پریشون😴✦⋆
فکر کنم اصلا یادش رفته اکانت تساچی داره🤗💔
______
منم جاش بودم یادم میرفت😆
چرا یه پست قدیمی اینقدر شلوغه؟
بیکاز چونکه زیرا
پارهشدم
🤣🤣🤣🤣
وای
برید پارت دومش وای 💘
زیر لب گفتم هرکی تو زندگی بهت سنگ برت کرد با مهربونی بهش گل پرت کن اما با گلدونش
_________
گنگ🤭🤘🏻
بعد روزی بقلم کرد
-روزی مارا هم بقل کن اه
😝
دلم نمیخواد باور کنم این جدیه