اینم پارت دهم
این داستان : میسو وارد میشود
بیل:یه نفر رو پیدا کردم که میتونه بهمون کمک کنه کیل:حالا کی هست؟ یهو میسو از پشت بیل اومد بیرون میسو:سلام من میسو هستم کیل:خب حالا سایفری هستی؟ چه قدرتی داری؟ میسو:سایفر نیستم ولی قدرت کنترل گیاهان و جانواران رو دارم کیل: خوبه معامله قبوله؟ میسو:قبوله بعد دست کیل به قرمز در اومد و میسو هم دست داد بهش کیل:خب برو یکم با فضا آشنا شو بعد میام بهت میگم چیکار کنی میسو:باشه و بعد رفت
کیل:میشه بگی این کیه اوردی اینجا اگه جاسوس باشه چی؟ آگه کاری بکنه چی ؟بیل:اون جون منو نجات داد کیل::وات؟ بیل:ریل قبلا زد محکم بشتم بعد وقتی بلند شدم دیدم یه جایی هستم بعد میسو رو دیدم و باهاش آشنا شدم کیل:زیاد نمیاد اهل جنگل باشه بیل:اره چون اهل جنگل ممنوعه هست کیل:چییییی؟ جنگل ممنوعه ؟ خودت میدونی تنها کسی که میتونه از اون جنگل جون سالم به در ببره اکسولاتله بیل:اخه ریل از اونجا فرار کرد کیل:ای خدا باز این ریل خرت کرد
بیل:معدب باش دارم با آخرین لحن خوش باهات صحبت میکنم کیل:خفه شو بی مصرف و بیل رو حل داد و رفت بیل:باید عین خودش باهاش رفتار کنم😡😬 از زبان میسو:داشتم گشت میزدم یهو دیدم تو یه اتاق یه نور میاد رفتم نصف اون در رو وا کردم دیدم که یه گوی هست که توش رنگ بنفشه و علامت مثلث داره وصتشه🔮🔮🔮🔺🔺 یهو صدا پا اومد در رو بستم دیدم کیل داره میاد سمتم کیل:چرا اینجا وایسادی؟ میسو:ام خ. ..خ. ...بب...م. ..م. ...ن ...دا. .شت...م ....رد ...میشدم دیدم شما هستید بعد فکر کردم کاریم دارید
کیل:خب اره کایبت داشتم میسو:چه کاری؟ ( خب از این به بعد اسم هارو نمیگم )ببین سبزک،، لطفا من رو سبزک صدا نکنید از این اسم خوشم نمیاد ،، باشه من میخوام یه کار برامی بکنی،،، چه کاری ،،، ببین سه تا کتاب هست که روشون یه دست شش انگشتیه مبخوام سه جلدش رو برام پیدا کنی و برام بیاری.،، چشم،،، افرین حالا برو بعد میسو رفت
از زبان ویل:ریل نمیدوی چطور دوباره قدرتت رو پس بگیری؟ ریل:فکر کنم بدونم ویل:خب ریل:فکر کنم قدرتم تو یه گوی هستش که علامت مثلث داره ویل:خب من میرم برات میارمش فورد:نمیشه بیرون رفت اگه بیرون بریم ممکنه بیل و بقیه پیدامون کنن ویل:راست میگی
از زبان کیل : رفتم بیش بیل بیل:چی شد؟ یهو سر کیل گیج میره و می افتد زمین سه ساعت بعد.......
کیل:کم کم دارم چشمم رو باز میکنم که میبینم بیل داره صدام میکنه بیل:کیل خوبی حالت خوبه سه ساعته که بیهوشی کیل:دیپر بهم پیام داد برا همین بیهوش شدم بیل:حالا چی بوده؟ کیل:میگه بهترین زمان برای حمله به خونه ی فورد همین الانه بیل:پس به میسو هم بگو که بیاد تا دشمنان جدیدش رو ببینه کیل: باشه بعد به میسو به صورت ذهنی پیام داد و میسو ظاهر شد خب حالا میسو میخوام دشمنانت رو نشونت بدم بدم میسو:هرجور راحتیت جناب کیل
بعد ظاهر شدن تو خونه ی فورد کیل:به به جمعتون هم جمعه فقط دو نفر کم دارید بعد دیپر اومد دیپر:که اون هم من و میبل نیستم از زبان میسو:یهو نگاهم به یه دختر افتاد و تو ذهنم به این فکر افتادم که.......
آنچه خواهید خواند:میسو:قیافت خیلی برام آشناست میسو :چی ؟ بیل چرا بهم دروغ گفتی؟ کیل:باید به قیمت جونمون از گوی محافظت کنیم
فکر کنم میخوای یکم اسکلمون کنی شوخی کردم به دل نگیر
عالی بود میگم داداچ با تستچی در معامله ای
چون هر روز یه تست ازت میاد
ممنون
نه رو به روز تست مینویسم الان تا پارت سیزده نوشتم
آره بیپر فکر کنم با بیل در ارتباطه😂😂😂😂
والا بیل هم خوبه ولی اگه با اکسولاتل سر و کار داشتم از رییس جمهور امریکا ( جدیدش نه قدیمیش ) هم معروف تر بودم
واقعا سریع سریع مینویسی عالیییی
ممنون
میسو وارد میشود
عالی بود ولی کم
ممنون
والا قبلا که داشتم پارت دوازده رو مینوشتم فکر کنم طولانیه حالا ولش کن ممنون
سلام خوب بود
سلام ممنون