خب اینم از پارت سوم امیدوارم خوشتون بیاد😇نظرات برام مهمه❤تروخدا نظر بدین حتی انتقاد هام رو هم بگید و اینکه ببخشید تو پارت قبلب و ایبن پارت اگر غلطژ املایی بوده واقعا معذرت میخوام😅😊❤❤
تو قسمت قبل هالووین بود که شما رفتید سالن گریم که برای هالووین اماده شید که نگار دلش درد میگیره و مجبور شدین برین خونه سیاه و بقیه برن هالووین خوش بگذرونن😃😘 از اون طرف پسرا هم بعد از ۷سال برا اولین بار هالووین بیرون رفتن و الان شوگا و جونگ کوک گم شدن و زنگ یکی از خونه هارو میزنن تا بتونن به پسرا زنگ بزنن تا بیان دنبالشون 😇😊😊♥
از زبان شما:همینجور داشتم تو اینستل میچرخیدم که یهو زنگ در خونه رو زدن .... چون دخترا قرار بود بیان بدون اینکه نگاه کنم در خونه رو باز کردم و همینجور که سرم تو گوشی بود در ورودی رو باز کردم گفتم:سلام خواهران خیلی خوش اومدین😇...بعد سرم رو اوردم بالا و یه جیغ بلند کشیدم..... یه مرد با یه صورت که نقش خوناشام روش بود جلوم بود......باورم نمیشد😥...اومدم درو ببندم که پسره گفت: ببخشید دختر جون ما گم شدیم میشه بیایم تو به دوستامون زنگ بزنیم بیان ببرن مارو؟😯😕......انگار گم شده بودن...بعد ازکلی مکالمه و صحبت قرار شد گوشیم رو بدم بهش تا به دوستاش زنگ بزنن تا بیان ببرنشون......گوشیو دادم♥..خواست بره اون طرف صحبت کنه با گوشی ولی من گفتم(شما):نه!...نه! گوشی به این گرونی دارم عمرا اجازه بدم بری اون طرف باهاش صحبت کنی.... چون هنوز قانع نشدم که دزد نیستی😅پسره گفت:باش....شروع کرد به صحبت...همینجور داشت صحبت میکرد که یهو........😊
از زبان جونگ کوک: با کلی خواهش و اصرار دختره گوشیشو داد😯😑 بعد خواستم برم اونور که صبحت کنم ....باز بهم گفت باید همینجا بمونم 😥😥....منم مجبور شدم جلو روش به جی هوپ زنگ بزنم .....جونگ کوک: الو.....الو...سلام...جی هوپ: الو...سلام جونگ کوک😮شما دوتا کجایین؟!دو ساعته داریم دنبالتون میگردیم😕جونگ کوک:واقعا ببخشید😥...جی هوپ: حالا وقت این حرفا نیس بگو کجایین تا بیایم دنبالتون.......😑 جونگ کوک: باش... فقط چه جوری؟😅...جی هوپ: چی!چه جوری؟جونگ کوک:میگم..چه جوری بهت بگم کجاییم اگه میدونستم که گم نمیشدیم😁😐جی هوپ:خب گل من....شما الان با تلفن کی زنگ زدی؟...به همون بگو ادرس بده بیایم دنبالتون😥😕😑جونگ کوک:هان....راس میگی الان گوشی رو میدم بش😁😅
از زبان شما:پسره همین جوری داشت جلوم با تلفن صحبت میکرد که یهو گفت جی هوپ😮اولش فکر کردم جی هوپ بی تی اس رو میگه اما گفتم مگه میشه اگه اون جی هوپ باشه پس اینم جونگ کوکه اینی هم که همراهشه شوگا😁😂😂 بعد با خودم گفتم..چه فکرایی میکنی دختر تو،مگه میشه😄....همینجوری تو رویا بودم که پسره گفت تلفن باشما کار داره😃شما:منننننننن😅😊گفت:بله..با شما😃.......گوشیمو گرفتم گفتم:بله..بفرمایید..در خدمتم😄....کسی که پشت گوشی بود یه مرد بود...بهم گفت ادرس اونجا رو بدم بش تا بیاد دنبال این دوتا😃....منم بهش دادم و بهم گفت بیرون سرده اگه میشه پسرا رو تنها نزارم.... منم گفتم باشه و خداحافظی کردم😉
تلفونو قطع کردم و به اون دوتا پسرم گفتم بیاین تو بیرون سرده😅😄..اون ها هم ازم تشکر کردم و اومدن تو ......پسره گفت:ببین دختر جون...تا اومد ادامش رو بگه گفتم:ببخشیدا ولی وقتی بهم میگی دختر جون،یه حس بدی بهم دست میده😐لطفا نگو😤😣پسره:خب باشه اسمت چیه؟😉شما:اسمم نوراست😊...اونی هم که تو اتاقه اسمش نگاره😇...پسره گفت:کسی دیگه ای هم مگه هس؟شما:اره ... این خونه مال ۶نفره که الان دوتاشون اینجان که من و نگاریم.... و ۴تا شون هالووین دارن تو خیابونا میگردن😆پسره گفت:اهان.... نورا جون میخواستم بگم که میشه گریمم رو پاک کنم؟😃😅شما:اره چرا که نه...به اون دوستت هم که انقد ساکته بگو اونم پاک کنه حس خوبی بهش ندارم😐....گفت:باشه....فقط اینکه گریممون رو که پاک کردیم حس میکنم که حرفت رو نسبت به دوستم عوض شه😅😄....شما:ایشالا...راستی اسمت چیه؟😉...گفت:صورتمو پاک کنم میفهمی...شما:منظور تو نفهمیدم...ولی باش😃
از زبان شما:تا پسرا داشتن صورتشون تمیز میکردن منم رفتم پیش نگار❤....شما:نگار خانم... نگار....جیگرممم🍖پاشو..پاشو😇...نگار:باشه پاشدمق😊.......نگار بلند شد بهش گفتم مهمون داریم و گفت پس صب کن من لباسم رو عوض کنم و با هم بریم😆شما:باش✌....بعد چند لحظه رفتیم بیرون سرم پایین بود داشتم دکمه لباسم رو می بستم😅 که یدفعه نگار گفت:نو..راااا😮شما:جانم؟!نگار:جونگ کووووووووک😮😮😆شما:چی کجا؟....بعد یه دفعه سرم رو اوردم بالا😮😑شما:جونگ کوک!!!!!!!!😮تو اینجا چیکار میکنی؟😅....جونگ کوک: گفتم صورتمون رو که پاک کنیم نظرت عوض میشه😊✌شما:نکنه اون یکی هم شو....گا...؟؟!!😮 جونگ کوک: دقیقا😇بعد یدفعه من نشستم رآ زمین شروع کردم به گریه کردن😥😭😭جونگ کوک:چیشد نورا؟؟چرا گریه میکنی؟😮...شما: به این دلیل که حس کنم اولین ارمی هستم که به بایسش توهین کرده(غیرت ارمی به این میگن✌😂😁)شوگا:بایست منم؟😆شما:په نه په..عممه😭😭پس من دو ساعته دارم برا کی گریه میکنم😇....شوگا:حالا گریه نکن نورا جون 😆 نگار:اره نورا گریه نکن .....من الان باورم نمیشه دونفری که همیشه دوست داشتم ببینمشون الان تو خونمونن😇😅😅شما:اره راس میگی....شوگا جونم امضا میدی؟♥....جونگ کوک:اوه ...اوه الان دیگه ولمون نمیکنن😁..نکار:راستی بایس اول من توی جونگ کوک😇😆 جونگ کوک: واقعا😍پس باعث افتخاره که شما رو میبینم♥نگار:وایییییییییی باورم نمیشه😅😇جونگ کوک الان به من گفت باعث افتخاره😆 شما:نگار جون حالا جو نگیرتت...یه خرده ضایع رفتار نمیکنی؟😁....جونگ کوک: نه..اشکال نداره😆تازه من از نگار جون خیلی خوشم اومده😍نگار:جانم!!!!!!!!!!!جونگ کوک :امممم😅یه اشتباهی شد کلمه درسش تو دهنم نچرخید😇😂 نگار:اهان...یه دفعه مخم هنگ کرد😅😊(از زبان نویسنده:هنو خبر نداری نگار جووووون😂😂)
شوگا:خب نورا جون😇دیگه نمیخوای عکس بندازی گوگولیمم😆 شما:😅نه،ممنون......راستی شما گشنتون نیس؟😊 نگار:نه ممنون خرگوشم😇شما:نگار باتو نبودم خواهر😁...شوگا:نه ممنون گوگولیمم😍شما:یه سوال بپرسم؟شوگا:بپرس....شما: چرا بهم میگی گوگولیم؟😅...شوگا:چون از نظر من تو با ارمی هایی که تا حالا دیدم فرق داری😆....شما:😅
از زبان جونگ کوک: دخترا خیلی باحال بودن😁 مخصوصا نگار😊....همینجور داشتیم حرف میزدیم که یهو زنگ رو زدن❤...منو شوگا:پاشدیم که اماده بشیم... شما:کجا امده میشن ؟😊 شوگا:اعضا اومدن دنبالمون دیگه گوگولیم😆...شما:نه شوگا...امکان داره دوستای ما باشن😁.....شوگا: اهان...من رفتم در و باز کردم...😇 همینجور که حدس میزدم بچه های ما بودن❤...دخترا اومدن تو تا شوگا و جونگ کوک رو دیدن...به ته ته پته افتادن😊😅غزل که عین خیالش هم نبود....ولی بقیه خوشحال بودن اما نه در حد منو و نگار چون اونا بایسشون یکی دیگه بود😆ولی بازم خیلی خوش حال بودن اونا هم مثل منو و نگار شروع کردن به عکس و امضا گرفتن(خونمون شبیه فن ساین خصوصی شده بود😁)کارا که تموم شد من برای همه یه مقدار پاپ کورن اردم 🍟و گفتم تا اعضا میان شما رو ببرن بیاین فیلم ببینیم💻
وسطای فیلم بود که زنگ در خونه رو زدن 😆خواهرا خیلی خوش حال بودن 😇..وهمه رفتن دم در و یه عکس هر کدوم با بایساشون گرفتن❤...وبعد شوگا و جونگ کوک داشتن میرفتن که شوگا اومد پیشم و بم گفت:شمارتو میدی گوگولیم ؟😅.....شما:مننننن!!!!؟......شوگا: نه په من ....اره دیگه تو😊😇 شما:باشه... گوشیتو بده سیو کنم😁...شوگا:باش.....گوشیو داد منم شمارمو سیو کردم📱بعد بهش گفتم:چی خوم سو کنم؟😊......هیچی نمیخواد سبو کنی گوگولیم بدش به من من خودم سیو میکنم😅...شما:باش😄ذهن شوگا:چی میخوای سیوش کنی شیطون ها؟؟!!!رستشو بگو😂😁شوگا:هیچی تو هم😊...چقد ذهن های جدید منحرف شدن قدیما که اصن ذهنا کارشون به اینا نبود😑...ذهن شوگا: مرسی،اه😐😑..... جیمین از اون طرف:شوگا نمیخوای بیای؟؟😄...شوگا:چرا الان میام😊..بابای گوگولیم😇❤..شما:بابای😄
پسرا رفتن..حس دلتنگی خاصی داشتم😉 ....خوابم نمیبرد...که یه دفعه دیدم یه شماره بهم پیام داده😮....نوشته بود:سلام....شوگام😊....خواستم حالت بپرسم....و به خاطر امشب هم ازت تشکر کنم❤❤....خوابای خوب ببینی😉 یه دفعه قلبم شروع کرد به تند زردن و نمیدونستم چی جواب بدم😆....گفتم:سلام.....ممنون حالم خوبه تو چطوری؟😘 و اینکه من کاری نکردم و باعث افتخار بود که در خدمت شما بودم😄 شب تو هم بخیر....اینو ارسال کردم و بعد رفتم اوپام❤ سیوش کردم...ده دقیقه منتظر موندم ولی سین نزد به خاطر همین خوابیدم
اینم از قسمت سوم 😉😘امیدوارم خوشتون بیاد❤😍منتظر نظر ها و انتقادات هستم (حتی اگه بد باشه)😁