این داستان درمورد بی تی اس هست حالا خودتون بقیه اش رو بخونین و اینکه اعضا ی بی تی اس کم کم وارد داستان میشن صبور باشید
از اتاقم اومدم بیرون امروز با انسان ها جلسه داشتم ( توجه داشته باشد که شخصیت اصلی انسان نیست)کلاه شنلم رو گذاشتم رو سرم کلاهش تا دماغم رو پوشونده بود( عکس لباس هست ولی یه شنل استین دار قرمز مشکی داره که با یه ماه بسته میشه)با لیلیا و لیام ( اجی و داداشش) که اونا هم شنلاشون رو روی صورتشون کشیده بودن به سمت زمین به راه افتادیم یه دروازه ی جابه جایی یا همون پرتال درست کردم(بااستفاده از قدرت ماوراییش) با لیلیا و لیام پریدیم توش در سالن فرود اومدیم سران تمام کشور ها اونجا بودن یه میز مستطیلی بزرگ بود که همه نشسته بودن قسمت بالای میز رو برای من خالی نگه داشته بودن همین که وارد شدم همشون از ترس گرخیدن ترس رو ت چهرشون میشد دید و این به من احساس قدرت میدادبخاطر ورود من تمام پنجره ها رو پشونده بودن و هیچ خبر نگاری اونجا نبود ( مثلا اگه بود تو اخبار میزنن کنفرانس سران کشور ها با خطرناک ترین موجود ماورایی و رییس همشون )نیش خندی زدم و روی صندلی نشستم
شروع کردم به صحبت کردن - همتون میدونید که برای چی اینجاییم میدونید که ما گرگینه ها خیلی کینه ای هستیم و اگر انسانی به ما اسیب بزنه از جونش نمیگزریم برای همین من بهتون دستور میدم برای نجات جون ادما اگر گرگینه ای یا هر موجود ماورایی دیگه ای رو به بیمارستان بردن این محلول رو بهش تظریق کنین تا حافظه اش به مدت طولانیی پاک بشه چون در گذشت زمان اتش انتقام در ما میخوابه . بعد محلول رو بهشون نشون دادم و برگه ای رو روی میز گذاشتم - این هم ترض تهیه ی این محلوله اگر با این دستور موافقت میکنین برگه ی رو به روی خودتون رو پر کنید . همه شروع کردن به پر کردن صفحات به لیلیا اشاره کردم تا برگه ها رو بگیره از همشون برگه ها رو گرفت و به من داد اونا رو در پوشه ای گذاشتم و از روی صندلی بلند شدم و دوباره یه پرتال درست کردم و به سرزمین خودمون برگشتیم (لباس لیلیا رو تو عکس تست گذاشتم البته برای اونم یه شنل مشکی تصور کنید)
(لباس لیام برا اینک یه شنل سفید تصور کنید😁) برگشتیم به قلعه من رییس تمام سرزمین ماورا هستم و از هرگونه ماورایی ( گرگینه خونآشامو....) یه رگه ی کامل دارم تنهاکسایی که قیافه ی منو دیدن ماورایی ها بودن هیچ انسانی تا حالا منو ندیده . به اتاقم رفتم کلمو کردم تو یخچالی که اونجا بود و گوشت خام مرغ رو دراوردم و خوردم (انسان که نیست😐)به جای اب اون خ و ن انسانی که تو بطری گذاشته بودم رو سر کشیدم البته من خیلی کم برای خوردن خ و ن انسان ها رو زخمی میکنم و بیشتر مواقع از بیمارستان میگیرم و اونموقع هایی هم که زخمی میکنم نه اونقد ازش خ و ن میگیرم که بمیره نه میزارم خاطره ای که وقتی من ازش خون گرفته بودم تو ذهنش بمونه با ل ی س زدن زخم طرف رد زخم از بین میره
لباسم رو عوض کردم (عکس لباس هست👆🏻) به محل تمرین رفتم تا تمرین کنم . لی لی اونجا بود ( اون یکی اجیش ) داشت با شمشیر تمرین میکرد منم کمانم رو دراوردم و شروع کردم به حدف گرفتن چهر تا تیر پشت سر هم بدون وقفه ززدم که اولی خورد وست حدف دومی اون تیر رو از وسط نصف کرد سومی هم تیر دوم رو تیر چهارم تیر سوم رو نصف کرد . لیلیوم هم اومد سلام کرد و یه تیر کمون برداشت و شروع کرد به حدف گیری یه تیر ورداشتم و جوری حدف گرفتم که تیر لیلیوم رو ده سانت مونده به حدف زد . لیلیوم- وای لیا کارت محشره . ( اسم این دختر رییسه لیاست ) من-ممنون. بعد تیر کمون رو گذاشتم کنار و یه شمشیر چوبی برداشتم تو ذهنم لیام رو صدا زدم و بهش گفتم که بیاد و باهم تمرین کنین بعد از چند دقیقه اومد . لیام -لیا تو که میدونی در هر صورت من میبازم پس چرا میخوای من بیام من-چون باختن تو بهس حس قدرت میده . لیام - ای خود شیفته. بهش چپ نگاه کردم که به غ ل ط کردن افتاد
بعد از اینکه با لیام تمرین کردم به سمت قلعه راه افتادم یادمه از بچگی دوست داشتم خواننده بشم ولی چون قوی ترین موجود بودم مجبور شدم بشم رییس ماورایی ها گوشیمو برداشتم و تو شبکه های مجازی شروع کردم به گشتن که به یه متن برخوردم« کیپاپ گروه جدید میپذیره» نظرم رو جلب کرد تو اینترنت درمورد کیپاپ جست و جو کردم و فهمیدم چیه تصمیم گرفتم که به ارزوی بچهگیام برسم وخواننده بشم و برای این کار میتونم یه گروه تشکیل بدم رفتم تا به بچه ها خبر بدم .....
خب بچه ها بنظرتون ادامش بدم ؟ یا نه و اینکه من خدمت اعضا بگم که اگه لیا ایدب بشه قراره اهنگ های سالم ت ت ل و رو بخونه چون واقعا از بعضیاشون خیلی خوشم میاد کامنت بزارید و لایک کنید مرسی لاوام ( فالو = فالو بک)💜💕
نتیجه 1
مرسی گلم که خوندی💜
نتیجه 2
مرسی 💜
نتیجه 3
مرسی💕
نتیجه 4
ممنون که حمایت کردی😍
خیلی قشنگه
مرسی