چالش داستان نجات ممد در هالووین موضوع: داستان تخیلی و طنز
روزی روز گاری ، شب هالویین ، ممد به همراه گوشی جدید پرومکسش ، داشت به مزرعه ی جک میرفت . ذوق پز دادن گوشی جدیدش به جک داشت از تن و بدنش بیرون میزد . به مزرعه که رسید ، با سه تا ضربه درو زد . کسی جواب نداد . ممد دوباره در زد (مشت زد ) بازم کسی جواب نداد . اینفعده مثل سامورایی ها لگدی محکم به در زد و پاش رو ناقص کرد :/ . جک خواب آلود دم در اومد : چته ؟ :/ ممد : یا خدا جننننننن جک گفت : هااااا کوووو و پرید بغل ممد . ممدم جک رو انداخت رو زمین و جیغ زد : جک جنی شدههههههه جک که تازه فهمیده بود قضیه از چه قراره ماسکشو کنار انداخت و به ممد گفت : چرا چرت و پرت میگی زهرترک شدم :/ ممد گفت : اونی که زهرترک شده منم !!
جک گفت : خب این وقت شب اینجا چی کار داری ؟ برو به بررسی تستات برس :/ ممد گفت : آیفون پرومکس جدید گرفتتمممممم جک گفت : به د.ر.ک منو بیدار کردی اینو بگی ؟ ممد گفت : بی ذوق ضد حال :/ راستی امشب شام نخوردما شام بده جک چشم غره رفت و ممدو برد تو خونه و نون پنیر گذاشت بغلش . ممدم مث خرس همه رو خورد . بعد رو مبل خوابش برد . جک هم رفت طبقه ی بالا و خودشو پرت کرد رو تختش .
ناشناس : آقا یواش تر دیگه :/ اگه بخوایم یکیشونو گیر بندازیم اینهمه سر صدا به کارمون نمیادا اونکی ناشناس : بخاطر اینکه زیادیم . ناشناس 1 : آره و میدونی چیه ؟ به خاطر اینه که من باجناق عزیزمو اوردم :/ خدایا این چه غلطی بود کردم :/ ناشناس 3 : بهتر از این بود که زنامون بکشنمون :/ ناشناس 1 : عه نگاه یکیشون رو مبله !! جوادمیایی تو پاهاشو بگیر ، ممدشتاین تو هم دستاشو . بقیشو هم با من . خلاصه این هیولا ها به هر ضرب زوری بود ممدو بلند کردن ، البته خروپف ممدم خیلی کمکی نمیکرد . اسلندرمحمود : خب حالا ببریمش به نایت ویچ . جوادمیایی : عه نگاه !! پرومکس داره !! و پا های ممدو ول کرد تا پرومکسو از جیبش بگیره . اسلندر محمود و ممدشتاین داشتن منفجر میشدن از شدت سنگینی ممد . جواد میایی : عه این سایته چیه ؟ چه باحاله !!
خوشبختانه ممد ورود به سایت نکرده بود و اونا توی اکانت ممد نبودن . جواد میایی : عه یه پیام اومد . یه کاربری به نام کشکه ... نوشته ممد چرا نیستی چرا یهویی رفتی ؟ جواد میایی : خب اگه با ممدشتاین نیست با همین یاروعه ... پس این یارو مدیر سایته ؟ و رو کرد به بقیه : بیاین سایتشو تصاحب کنیم !! ممدشتاین و اسلندر محمود که قرمز شده بودن به پاهای ممد اشاره کردن . جوادمیایی گفت : اوه درسته . و دوباره پاهای ممدو گرفت اسلندرمحمود گفت : ما فقط یه آدم واسه خوردن میخوایم نه سایت :/ جوادمیایی : خب اول سایتو ببین بعد بگو . اسلندرمحمود بعد گشتن تو تستچی گفت : هومممم باحاله . بیاین بگیریمش !! قبلش اینو ببریم به نایت ویچ .
حنا : چرا ممد از خونه جک نمیاد تنهایی فورتنایت بازی کردن حال نمیده :/ بازی : یو دای !! حنا : اههههههه . راستی ... ممد ... کارتاشو برده ؟ و با یه لبخند شیطانی مشغول گشتن شد ولی چیزی پیدا نکرد :/ حنا : ای بابا ، انگار خودم باید برم ازش بگیرم. و به سمت مزرعه ی جک راه افتاد . وقتی رسید ، دید در بازه :/ بدو بدو رفت تو خونه ولی نه ممدو دید نه جک رو (نه مرغو دید نه دزدو دید ) خلاصه ، داد زد : ممد کجایییییی کارتتو میخوامممممممم جک که برای باره دوم امشب بیدار شده بود داد زد : نصف شبه هاااااا بگیرررر بخواب حناااااا حنا هم داد زد : ممد کووووووووو جک اومد پایینو گفت : رو مبل ... نیست ؟ :/ داد زد : ممدددددددددد کجاییی مهندسسسسسس جوابی نیومد .
جک : یاخدااااا باید از کاربرا کمک بگیریم بلاخره همه جای ایران پخشن !! برو تو بلاگ و هرجایی که میتونی بنویس که ممد گم شده !! منم میرم این دور و اطرافو میگردم . جک بیرون خونه : ممد کجایییییییییییییی ؟ جوابی نیومد . داد زد : مهندسسسسسسسس جوابی نیومد . جک وحشت کرد و رفت تو بلاگ و آخرین جایی که ممد دیده شده بود رو گفت : Imageجک 🎃 خواب 25 ثانیه پیش شهر شیراز کوچه ی ممدی ، مزرعه ی جک پلاک 1 روی کاناپه در حال لمبوندن نون پنیر . سریعا خودتون برسونید ممد گم شده !!
در همین حال : اسلندرمحمود : بلاخره رسیدیم !! و وقتشه کامپیوتر ها رو فعال کنیم !!! دادی که زد باعث حرکتی محال شد ، ممد بیدار شد و وایستاد : خواب دیدم که رفتم پیش جک ؟ هنوز تو مهمونیم ؟ ممدشتاین که وحشت کرده : آره آره تو مهمونی هستی ... و چالش حقیقت بهت افتاده ، رمز عبور اکانت تستچیت ؟ ممد : شکلات داغ خوشمزس . اسلندرمحمود عصبانی شد : میدونم که شکلات داغ خوشمزس ولی رمز اکانت تستچیتو باید بگی . ممد تعجب کرد : همینه دیگه . شکلات داغ خوشمزس . و روی زمین دراز کشید و خروپفش به هوا رفت .
سلندرمحمود : خب باشه بزنیدش ... صب کن این چیه ؟ نوشته کد امنتیتی ؟ نمیتونم بخونمش ... همون موقع کد امنیتی با معرفت لوکیشن دقیق ممدو به ممدیان فرستاد و ممدیان به سوی ممد هجوم بردن . ممدشتاین که تعداد زیاد ممدیانو دید گفت : شانسی نداریم بهتره محو بشیم ... ممدیان داد زدن ولی هیولا ها ناپدید شدن . ممد بیدار شد و اولین صحنه ای که دید افتادن گووشی پرومکسش که با وام و فروختن کلیه هاش خریده بودتش بود ...
نتیجه 1
ممد تروخدا اینو بزار تو لیستت زحمت کشیدم :) لایک و کامنت یادت نره :)
نتیجه 2
ممد تروخدا اینو بزار تو لیستت زحمت کشیدم :) لایک و کامنت یادت نره :)
نتیجه 3
ممد تروخدا اینو بزار تو لیستت زحمت کشیدم :) لایک و کامنت یادت نره :)
نتیجه 4
ممد تروخدا اینو بزار تو لیستت زحمت کشیدم :) لایک و کامنت یادت نره :)
حنا کیه؟
خانم تستچیه دیگ 😐👠
عههه همونه؟
آره مثل ممد روش اسم گذاشتن
عاا
که اینطور