اول سلام😐 دوم : اعصابم خورده😐 سوم: من کپی نمیکنم😐 چهارم: برو دوستان رو بخون😐 پنجم: چرا باز داری منو نگاه میکنی😐😐😐😐😐😐😐😐😐
لیستی: سلام یونگ خوبی؟ یونگ: لیستی ساعت ۵ صبحههههههههههههه😐💔 لیستی : چرا سر من داد میزنی💔 😔 یونگ: ببخشید😐💔 لیستی: خواستم بگم بابام راضی شد که بیاین خواستگاری 😐 ..... یونگ : اوک بای 😐.... ♡♡♡♡♡♡♡ لیستی : داشتم فکر میکردم چرا بابای من مثل بابا ها ی دیگه نیست بیشتر وقت ها با مامانم دعوا میگرن 💔 از وقتی که من به دنیا اومدم همیشه مامانم ناراحت بود 💔 داشتم فکر میکردم خوابم برو......
لیستی : سلام عشقم 😍 خوبی یونگ؟ یونگ: .......... لیستی : چرا چرا حرف نمیزنی یونگ؟ یونگ :من و تو نمیتونیم باهم ازدواج کنیم🙄. لیستی: چی؟ چرا صبر کن یونگ کجا میری واستا♡♡♡♡♡♡ سونگ: لیستی بیدار شو لیستی ... لیستی : ( از خواب پرید ) 🤧🤧
(خواستگاری) سونگ: امممممم آقای کیم... مامان یونگ تشریف نیا وردن؟ کیم : همسرم چند سال پیش توی تصادف فوت کردن....... یونگ: بله من و پدرم تنها زندگی میکنیم .... جیمین: .............. سونگ: جیمین به طرز عجیبی سکه شده بود و سکوت کرده بود ...... جیمین: من الان بر میگردم ....... جیمین : خدایا چرا اینجوری میکنی با من💔( چرا اینجوری میکنی؟ با من😐چقدر جمله بندی ش بد بید😐💔 ببخشید😐) ..... مگه میشه💔 پدر یونگ دقیقا شبیه
همون عکسی یه که اون روز اون خانمه بهم داد ♡♡♡♡ ☆گذشته☆ جیمین : یعنی شما نمی دونید کجا رفتن؟ .... % نه من از کجا بدونم.... جیمین: خب عکسی چیزی ازشون ندارین؟ % چرا الان میارم .... بفرما اید.... جیمین: مرسی 🙂 ..... ☆زمان حال☆
دستم درد گرفت بزار یکم استراحت کنع😐💔
یعنی لیستی و یونگ خواهر و برادرن؟ یونگ همون پسر کوچولوی ماست؟💔 من اگه به سونگ بگم میترسم همه چی خراب بشه ... من که از همون اول شم این پسرو نمیخواستم ... الانم نمیخوام.... فقط هر جوری که شده باید نزارم اینا ازدواج کننن
سونگ: پس مبارکه😍 جیمین : نه 😐 من مخالفم ... کیم: ولی آقای.. جیمین: گفتم که مخالفم فعلا نمیخوام این وصلت سر بگیریه😐 لیستی : بابا 😢 جیمین : همین که گفتم ..... بفر ما اید بیرون حالا باز بعدا باهم حرف میزنیم ....... وقتی یونگ شون رفتن ..... لیستی با گریه رفت تو اتاقش و درو قفل کرد😢😢😭😭😭😭😭💔 ....... سونگ: این چه کاری بود کردی؟ جیمین : همین که هست.....
این دفعه بگین کپی کرده با سر میرم تو دیوار 😩 کامنت بده 😩 لایک بکن😩 برو نتیجه چالش داریم 😩
نتیجه 1
چالش: دیروز یه لیوان آب ......... بعقیه شو خودت بگو 😩 .....
نتیجه 2
چالش: دیروز یه لیوان آب ......... بعقیه شو خودت بگو 😩 .....
نتیجه 3
چالش: دیروز یه لیوان آب ......... بعقیه شو خودت بگو 😩 .....
نتیجه 4
چالش: دیروز یه لیوان آب ......... بعقیه شو خودت بگو 😩 .....
دیروز یه لیوان آب ریخت تو این روستا 😐
ديروز یک لیوان آب جوش شیرین عبادی در حال انجام است که از کلاس درس داریم
خدایا چی نوشته شد 😂 😂
عالی بود 😘
وایی 🥺خیلی خوب بود
جچ=دیروز یه لیوان آب خوردم😂🌊
واییییی آجییییی عالییی بود ❤
پارت بعد🥺
عالی بود 😃 ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
پارت بعدی 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍
ممنونمممم چشم♥️
پارت بعد 🥺💕
چشم♥️
میسی
اصن عاشقش شدم جدرررررررر دست مریزاد داری چجوریی به عقلت میرسه بیزار زودتر پلیزززز😁
♥️♥️♥️مرسی
😚
میدونی خیلی زیاد ، کم میزاری 😐
اره😐💔
😐😐😹
پارت بعدییییییییییییییییییییئیییییییییییییییییییییییییییییی😐💔
حوصله نوشتن ندارم😐💔
فردا میزارم😐💔
مرسی
ای بابااااااا بذار من دارم میمیرم💔😥
الان سکته میکنم💔😐
عالی بود لطفاً زودتر پارت بعدیو بزار
ج.چ : دیروز یه لیوان اب که چه عرض کنم یه پارچه ای ریخت رو زمین
چشم ♥️
😐💔
😹💜