سلام به همه ی دوستان خوبم👋🏻❤😊.اومدم با پارت چهارم🤩.کسانی که پارت های قبل رو نخوندن،حتما برن بخونند،چون به هم ربط دارند.💫توی این داستان،هر قسمت از قسمت قبلی جالب تره💫.امیدوارم خوشتون بیاد.نظری داشتید حتما بگید.خوشحال میشم❤😊💖
از دید گربه سیاه:داشتم از روی ساختمون ها می پریدم که برم خونه،که یه دفعه دیدم مرینت نشسته توی بالکن خونشون.شب بود و هوا هم سرد بود(خودِ من با لباس ابر قهرمانی سردم بود😅)ولی مرینت تی شرت(T-shirt)تنش بود😧.از دید مرینت:داشتم همین جوری به حال خودم گریه می کردم،صورتم خیس خیس بود،نمی دونم چرا یه دفعه احساس گرما کردم،دیگه سردم نبود.🤔انگار یکی یه چیزی روی شونه هام انداخت.
سرم که روی زانو هام بود رو آوردم بالا.دیدم کت نوآره😲!؟!سریع از جا بلند شدم و اشک هامو سریع پاک کردم....گفت:سرما می خوری مرینت.....*ممنون کت نوآر.اینجا چی کار می کنی؟🤔.....&دیدم انگار حالت بده،گفتم بیام پیشت.حالا خودم هم،همچین خوب نیست.راستی،چرا داشتی گریه می کردی؟......*هیچی،همون طو که گفتی حالم زیاد خوب نیست ولی مهم نیست،چون تو الان اینجایی.راستی چرا حال تو هم خوب نیست؟🤔🤨.....&ماله منم مهم نیست🙂....*می خوای بیا داخل اتاقم؟سرده هوا......&مزاحم نیستم😅😊.....*نه چی مزاحمی.بیا تو☺
از دید کت نوآر:با مرینت رفتیم توی اتاق.....(اِ ِ ِِِ ِ ِِ🤨چرا عکس های من که روی دیوار مرینت بود،الان نیست؟🤨اون دفعه که نادیا شاماک گزارش گرفت،خودم دیدم عکسام به اتاقشه.اون که عاشق مُد بود.یعنی الان دیگه دوست نداره؟🤔روم نشد ازش بپرسم.چون راحت هویتم لو می رفت🤐.....*یه لحظه صبر کن من میرم و میام....&باشه😊...اون که رفت،منم یه چرخی داخل اتاقش زدم.بعد که اومد،دو تا لیوان قهوه دستش بود.وای چقدر تو این هوای سرد می چسبید😋(منم موخوام🥺/شرمنده نویسنده اگه میشد بهش می گفتم به تو هم بده،ولی نمیشه،به جاش بعدا یه قهوه مهمون من😉😊/باشه،مرسیییی😃🥰☺)
از دید کت نوآر:با مرینت رفتیم توی اتاق.....(اِ ِ ِِِ ِ ِِ🤨چرا عکس های من که روی دیوار مرینت بود،الان نیست؟🤨اون دفعه که نادیا شاماک گزارش گرفت،خودم دیدم عکسام به اتاقشه.اون که عاشق مُد بود.یعنی الان دیگه دوست نداره؟🤔روم نشد ازش بپرسم.چون راحت هویتم لو می رفت🤐.....*یه لحظه صبر کن من میرم و میام....&باشه😊...اون که رفت،منم یه چرخی داخل اتاقش زدم.بعد که اومد،دو تا لیوان قهوه دستش بود.وای چقدر تو این هوای سرد می چسبید😋(منم موخوام🥺/شرمنده نویسنده اگه میشد بهش می گفتم به تو هم بده،ولی نمیشه،به جاش بعدا یه قهوه مهمون من😉😊/باشه،مرسیییی😃🥰☺)
از مرینت خیلی خوشم میاد،خیلی دختره خوبیه😊از کاگامی هم بهتره🤩اَی بابا😒من دوباره یاد کاگامی افتادم🙄😬😑اصلن ولش کن....&ممنون مرینت😊....*نه من باید ممنون باشم.با اومدنت حالمو خیلی خوب کردی......&چرا حالت بد بود؟....*ولش کن عصابت خورد میشه....&باشه اصرار نمی کنم.....*راستی تو فقط اومدی به من سر بزنی؟.......&آره😊می خوای برم؟....یه دفعه دیدم مرینت پرید تو بغلم و سفت منو گرفته بود.قیافه من:😳...گفت:نه،نه،نه تو رو خدا نرو پیشی😟.پیش من بمون🥺...(وای خدا.مرینت امشب چش شده؟رفتاراش اصلا نرمال نیست.چرا پیشی صدا کرد؟🤔...آهاااا🤩یادم اومد اون منو قبلا دوست داشت و بعد طرفدارم شد.وقتی فهمید لیدی باگ رو دوست دارم مخالفتی نکرد و گفت:به جاش برای همیشه طرفداری می مونه😊خیلی از خود گذشته،باورم نمیشه که انقدر کور بودم و خوبی هاش رو نمی دیدم؟از اولم باید عاشق مرینت می شدم🥰(نویسنده:نمی دونم آدرین،اگه فهمیدی چرا به منم بگو.من که با همون اول شیز جاست فرند(اون فقط یه دوسته)گفتنت ازت ناامید شدم😒/چرا؟؟؟خب اون موقع دوسش نداشتم،حالا که دارم😊/حرف من نیست،حرف طرفدار هاست🙄.حالا هم دیر نشده آفرین😁،ادامه بده🙂)
مرینت که هنوز توی بغلم بود رو نشوندم روی تختش و کنارش نشستم.گفتم:مرینت خوبی؟🤨🤔رفتاراش طبیعی نیستند آخه😅....*نه چیزی نیست.شاید بعدا بهت گفتم.شرمنده که یه دفعه ای مثل دفعه قبل پریدم روت😅☺....&خواهش می کنم اشکال نداره🙂....یه دفعه صدای مامان مرینت اومد که می گفت:مرینت؟خوبی؟خوابیدی عزیزم؟......تا شنیدم سریع از روی تخت پاشدم و رفتم سمت بالکن.مرینت هم پشت سرم اومد....&مرینت باید برم ببخشید،ممنون بابت مهمون نوازیت.....*ممنون گربه سیاه،حال خوب امشبم رو مدیون تو اَم😊...&خواهش می کنم.کاری بود که از دستم بر می اومد....یه دفعه مرینت اومد جلوتر و گونم رو بو*سید*و با لبخند بهم نگاه کرد و بعدش یکم لپش گل انداخت(☺)منم که کلا خشکم زده بود یکم قرمز شدم و با لکنت گفتم:مم..ر..سییی...من..دی..دیگه میرم..فعلا🥰😊👋🏻
فردا صبح :#مرینت پاشو برو مدرسه.....*باشه تیکی😪هنوز زوده🤤(یه نگاه به ساعت کردم)واییییی😵دیرم شد🥴سریع دوییدم تا برسم به مدرسه.دم در مدرسه آلیا رو دیدم.گفت:^مرینت خوبی؟...*آره خوبم فقط بزار نفس بکشم🥴از بس دوییدم خسته شدم....^وای اونجا رو نگاه کن،نینو و آدرین دارن میان.بریم با اونا بریم کلاس؟😏......*باشه مشکلی نداره....از دید آلیا:😳داشتم شاخ در می آودم.😦همیشه مرینت دست پاچه می شد که🤔رفتیم سمت اونها و مرینت بدون لکنت و مِن ِمن کردن باهاش سلام و احوال پرسی کرد😯دیگه داشتم هنگ می کردم.دست نینو کشیدم و بردمش اون ور(آلیا^...نینو%):^نینو مرینت خیلی عجیب شده،داره مثل یه آدم عادی با آدرین حرف می زنه(بدون لکنت😳).......%آره،آدرین هم عجیب شده آلیا،همش تو راه داشت ازم درباره ی مرینت سوال می پرسید(نویسنده:به خدا من انتظار این یکی رو نداشتم🥴/طرفدار ها:😯😲😲😲😲)^باید تَه و توی این قضیه رو در بیاریم🧐(منم میام بچه ها🧐🙂/^%:باشه تو بیا کمک)
همگی(من و مرینت و نینو و آدرین)رفتیم سر کلاس.آدرین همش وسط کلاس حواسش به مرینت بود هر وقت نگاش می کردم سریع سرشو می چرخوند که مثلا بگه من به مرینت نگاه نمی کردم که😑با آرنج زدم به دست مرینت.گفتم:^مرینت حالت خوبه؟آدرین رو نگاه کن،یه ساعته داره نگات می کنه.....*من چرا باید نگاش کنم؟🤨می خوام حواسم به درس باشه😏.بعدشم،بله من خوبم😊،شما خوبی؟ 🙃.......^مگه تو عاشق آدرین نبودی؟🤔....*بودم ولی دیگه نیستم😏.....^چییی؟پس عاشق کی هستی؟......*زنگ تفریح بهت میگم.الان خانم داره درس می ده😉 ......بعد کلاس،در زنگ تفریح👈🏻👈🏻👈🏻:^بگو ببینم دختر،اون کیه که دل مرینت رو برده،هان؟🙃😊......*اون...راستش بگم می خندی😊☺.....اون کت نوآره🥰.....^چی؟😳😲....*فقط به کسی نگو لطفا🤫...^باشه.(میریم اون ور حیاط پیش آدرین& و نینو%):%آدرین..آدرین...تو رو خدا یه دقیقه به من نگاه کن😐...حواست کجاست پسر؟🤨یه دقیقه چشم از مرینت بردار😑،خوب نیست به خدا بهش خیره شدی😶چته آخه تو؟......&هیچی نشده نینو.فقط عاشق شدم😍🥰😍....%اینکه خوبه رفیق، ولی دیگه داری زیاده روی می کنی.نگرانتم🙂........زنگ خورد و همه رفتن سر کلاس.خانم بوستیه گفت:بچه ها یه شاگرد جدید داریم.بیا تو پیتر.از دید مرینت:یه نفر از در اومد داخل یه پسره با مو های آبی آسمونی و چشم های عسلی،با قد بلند.کلی تیپ زده بود این پسره😐و گفت:اسم من پیتر هست.یه دفعه وقتی داشت به بچه ها نگاه می کرد،چشمش افتاد به من.چند ثانیه فقط بهم خیره شد و بعدش رفت یه جا نشست.(*این پسره چش بود؟🤔🤨/عزیزم مجذوب جناب عالی شده بود😍🥰😁/غلط کرده😒/درست صحبت کن مرینت جان،بچه نشسته😑😊/منظورم اینکه اشتباه کرده،خوبه؟😐/عالی شد😄)....👈🏻بعد از کلاس،در سرویس بهداشتی می پردازیم به صحبت پلگ و آدرین(چی گفتم😂 سرویس بهداشتی🤣 خیلی خب😁بریم ادامه👈🏻)از دید آدرین:
&امروز دیگه باید به مرینت بگم دوسش دارم پلگ.....^چی شده؟بعد از سوسک ژاپنی(کاگامی)انتخابت شده مرینت خانم؟😐پس لیدی باگ چی؟😒......&گفتم که به کاگامی و لیدی باگ دیگه علاقه ندارم،الان من فقط مرینت رو دوست دارم.....^😔ولی من تیکی رو دوس...🤐.....دیدم پلگ دو دستی جلوی دهنشو گرفت...&چی ؟آخرشو بگو....^هیچی ادرین فراموشش کن😐بزار با پنیرم تنها باشم......&باشه ولی آخر از زیر زبونت می کشم😏....قیافه پلگ:😶،قیافه آدرین:😁......از دست شویی رفتم بیرون توی حیاط.دیدم مرینت اونجا نشسته..رفتم سمت نمیکت مرینت.تنها نشسته بود بدون آلیا.تا منو دید،خواست بلند شه بره ولی من یه دفعه.......
آنچه خواهید خواند:.......مرینت:تقصیر خودته......آدرین:باورم نمیشه.......کت نوار:برای چی اون کارو کردی؟.......لیدی باگ:اصلا برات مهمه؟.........👈🏻خیلی خوب اینم از آنچه خواهید خواند برای شما دوستان خوبم و طرفدار های داستان من......مرسی از همراهی تون🌷🌷🌷🌷مرسی که با داستان همراه هستید.❤از کسانی که نظرات مثبت می دهند بسیار مچکرم💞.منتظر پارت بعدی باشید.👈🏻یادم نیست تو دو پارت قبلی قول دادم این قسمت رمانتیک باشه یا نه.ولی اگه قولی دادم ببخشید😔🙏🏻.نگران نباشید😘🤩😉.یک پارت بسیار رمانتیک در پیش خواهیم💫❤.فقط خواستم بگم اگه قول دادم قبلا ببخشید.اون موقع اشتباه حساب کرده بودم.🙂دوستون دارم❤❤❤