سلام به همه. قسمت دوم رو هم نوشتم بالاخره😅 امیدوارم خوشتون بیاد و انتظاراتتون رو برآورده کنه
بعد از مدرسه بدون وقفه به پاتُقمون رفتیم. انبار متروکه ای که ظاهرا هیچ کس اهمیتی بهش نمیداد. همه کیف هامون به گوشه ای پرت کردیم. اندرسن داد زد:《جیکوب!من اومدم!》 اژدهایی هم اندازهی جیوردو از بالای یک ستون پرواز کرد و روی شونهی اندرسن مستقر شد. جیکوب خیلی شبیه جیوردو بود با تفاوت به اینکه جیوردو به رنگ آبی آسمون شب بود با رگه هایی از جنس آبی شفاف و براق اما جیکوب مشکلی بود با رگه های زرد براق. جیکوب گفت:《خیلی دیر اومدی. حوصلهم اینجا سر رفت.》و از شونهی اندرسون به روی دستاش پرید. اندرسن سر اژدها رو ناز کرد.
بتی با اکراه گفت:《اژدهات هم مثل خودت لوسه. ایشش!》اندرسن و جیکوب زبون درازی کردن. صدایی خشن و زنونه گفت:《لوس نه! کودن》 بتی با خوشحالی به طرف اژدهای سرخ خودش رفت:《با این حرفت موافقم جینا》و اژدها رو از زمین برداشت. جینا خودش رو در دست های بتی کش و قوس داد. رگه های نارنجی رنگ روی بدن جینا مثل مذاب داغ درخشیدن.
اندی با شوق پرسید:《خب پرنس استین...برنامه چیه داداش؟》 با مِن و مِن گفتم:《خب..امم..راستش من...خب من...فک کنم باید از این به بعد به صورت عملی تمرین کنیم》 _آرهههههههه ایوللللل! دوست دارم سباستین! بتی با صدای جیغ مانندی گفت:《چیییییی؟؟! دیوونه شدی؟》 گفتم:《لطفا بتانی! اندرسن راست میگه. تا وقتی یاد نکیریم از قدرت اژدها هامون استفاده کنیم یاد گرفتن اطلاعات و ترفند های توی کتاب بی فایدهس》
بتی میخواست مخالفت کنه که جینا حرفشو قطع کرد:《هه. من پایهم!》 بتی جوش آورد:《جییینا!!!》بعد به قیافهی همه ما نگاهی انداخت. بالاخره کوتاه اومد:《باشه قبوله، ولی اگه اندرسن باز خودشو آتیش بزنه من یکی خاموشش نمیکنم》اندرسن از خوشحالی بتی رو بقل و چند سانتی متری از زمین بلندش کرد. _تو بهترین دختر دنیایی بتانی دیلِنز! صحنه خیلی جالبی بود ولی با سرخ شدن صورت اندی و بتی از خجالت پایان یافت.
کف دستامو بهم کوبیدم:《خیله خب بیاین شروع کنیم. خب بتی با کدوم ترفند شروع کنیم؟》 بتی چند بار صداشو صاف کرد و سعی کرد سرخی صورتش رو بندازه گردن حساسیتش به گربه ها(با اینکه حتی در ۲۰ کیلومتری ما هیچ گربه ای رد نمیشد) گفت:《خب..اِهِم اِهم...تو کتاب نوشته ساده ترین ترفندی که با اژدها ها میشه انجام داد ترفند عایق بودن در برابر آتشه》 _با رمز سِکتوس. درسته؟ _دقیقا!
اندی با شوق گفت:《من اول امتحان میکنم، خب جیکوب بیا امتحان کنیم!》 و اژدها رو گذاشت روی زمین. پاهاش رو به اندازه عرض شونه باز کرد و علامت مخصوص به اژدهای خودش رو با دست نشون داد(جوری که انگشت شست و انگشت حلقه بسته میشن و باقی انگشت ها باز میمونن) بعد با صدای بلند رمز رو خوند:《سکتوس!》چند دقیقا سکوت بر قرار شد اما هیچ اتفاقی نیوفتاد.
بتی پوزخندی زد:《چی شد اقای پارک؟ فک کردم گفتی این کتاب رو حفظی؟》 _خودتو مسخره کن! من از اصول کتاب پیروی کردم. فک کنم رمز خرابه. _نه خیرم! بابا بزرگامون یه عمر با همین رمز ها از جارنوگا محافظت کردن بعد تو میگی خرابه؟ ایششش برو اونور ببینم.
جینا روی رمین پرید و به حالت رزمی سرش رو به سمت پایین خم کرد. بتی علامت اژدهای سرخ رو نشون داد(همه انگشت ها بسته به جز انگشت کوچیک و شست) _سکتوس! هیچ اتفاقی نیوفتاد. اندی زد زیر خنده و ادای بتی رو دراورد:《چی شد خانم دیلنز؟ فک کردم گفتی رمز ها درسته؟》 _خفه شو! جینا یه دور دیگه. سکتوس! رگه های نارنجی رنگ جینا درخشیدن و رگه هایی مثل همون ها در موهای بتی نقش بست. هم من، هم اندی دهن هامون از تعجب باز موند. بتی با رضایت گفت:《گفتم که کار میکنه》(پایان پارت۲)
خب این قسمت هم تموم شد. انشاءلله خوشتون اومده باشه و تستچی زودتر منتشرش کنه ک بتونین بخونینش. ^^
ممنون میشم کامنت بزارین برام. ببینم چجوری بود از نظرتون. و تولدت مبارک(خودش میدونه کیو میگم) ^^♡☆