
من به سختی اومدم تا فصل ۲ رو بنویسم😐💔 به هزارررر بدبختی تو نستم بیامممممممم 💔کامنت ندی خودت میدونی😐😐😐😐
سونگ : از ماشین که پیاده شدم حالم خیلی بد بود . داشت برف می اومد ...... گوشی مو برداشتم و به سوسانو زنگ زدم ..... سوسانو: الو سونگ خوبی؟ سونگ: آره یعنی نههه😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭💔💔 جیمین مجبورم کرد بگم رو بزارم سر راه 💔 بدنش به یک خانواده دیگه 😭😭😭 سوسانو : از اولم از جیمین خوشم نمی اومد ..................... ( نکته: زمانی که سوسانو و جیمین باهم دوست بودن ۱۵ سال شون بود ) سوسانو: سونگ من امروز بلیط میگیرم میام کره پیشت ..... سونگ : باشه💔........
سونگ: داشتم میرفتم جلوی همون خونه ای که بچه رو گذاشته بودیم زنگ زدم یک خانمی اومد جولوی در گفت ... سلام با کی کار دارین؟ سونگ: اممم یه خانمی اومدن جلوی در یه بچه پیدا کردن ... آها اون ها رو میگین ... من خدمت کارشون هستم اما اون ها امروز بعد از پیدا کردم بچه از اینجا رفتن 😐.... سونگ: چ چی؟ رفتن💔😔 نمیدونی کجا رفتن؟ نه متاسفانه....... سونگ : با چشم های پر از اشک داشتم توی خیابون قدم میزدم غروب بود نمیخواستم بدم خونه دلم میخواست تا شب همینطور توی خیابون ها قدم بزنم .. رفتم پیش تهیونگ شون
سونگ : داشتم براشون تعریف میکردم ... کوکی داشت شیرموز میخورد و به حرف هام گوش میداد ... شوگا که خواب بود . جین هم همش تو اینه خودش رو نگاه میکرد و به تهیونگ میگفت: ببین چقدر قشنگم... دیگه داشتم دیوونه میشدم .. داد زدم . بسه دیگهههه با صدای دادم شوگا از خواب پرید شوگا: چی شده؟😐
سونگ: کلام کردین یک نفر اینجا براش مهم نیس من چمه چی دارم میگم .... اون که خوابه. اون یکی داره شید موز میخوره اونم که فقط تو اینه هی میگه خوشگلم خوشگلم من نمیدونم جیمین چجوری شما رو تحمل میکرد ...... با عصبانیت از اونجا اومدم
سونگ: کلام کردین یک نفر اینجا براش مهم نیس من چمه چی دارم میگم .... اون که خوابه. اون یکی داره شید موز میخوره اونم که فقط تو اینه هی میگه خوشگلم خوشگلم من نمیدونم جیمین چجوری شما رو تحمل میکرد ...... با عصبانیت از اونجا اومدم
جیمین = داشت شب میشد .. سونگ هنوز نیومده بود ... نگران شده بودم هر چی هم بهش زنگ میزدم گوشی شو بر نمی داشت....... ( چند ساعت بعد) جیمین : سونگ بالاخره اومدی ؟ چرا انقدر دیر کردی ؟ چرا گوشی تو جواب ندادی؟ سونگ: دلیلی نمیبینم برای تو توضیح بدم😑...... جیمین: چی؟ سونگ صبر کن ... سونگ : دست به من نزن 😐....
جیمین روی تخت دراز کشیده بودم که دیدم سونگ اومد و بالشت ش رو برداشت . جیمین: م مگه پیش من نمیخوابی؟ ☹ سونگ :....... جیمین : جوابی نداد و رفت توی اون یکی اتاق و درو قفل کرد ..... جیمین : رفتم پشت در اتاقش ..و در زدم . جیمین : عشقم چرا اینجوری میکنی؟ سونگ ... لطفا جوابم رو بده ...
سونگ: جیمین از پشت در باهام حرف میزد منم فقط گریه میکردم 💔.... جیمین : دیدم سونگ جواب نمیده .. رفتم تو آشپز خونه رفتم یک لیوان بردارم تا آب بخورم. که چند تا ظرف افتاد و شکست ...... سونگ : چی شد چی شد...
جیمین: ببخشید چند تا ظرف شکست ... سونگ: فدای سرت زخمی نشدی؟ جایی ت درد نگرفت؟ خوبی . جیمین : سونگ سونگ آره نگران نباش ... سونگ: ام ام اصلا اصلا به من چه زمخی شی به درک بعد هم رفت تو اتاق .... جیمین : عه😐............
دستم در گرفتتتتتت😐😔..... کامنت یادت نره💔 لایک هم همینطور 💔 بای
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی 💗💖💗💖💜
خیلی خوشمله
وایی😐ببینش تورو خدا داره بازم از جیمین جلوی بچه ها حرف میزنه وایی😐 بچه ها منظورم جین و تهیونگ و شوگا و کوکی و... بود
عالی بود عاجی ادامه بده 💖💜
عالی عالی لطفا زودتر بزار و طولانی تر باشه🙏🏻🙏🏻😊
من عقب افتادم خاک یادم رفته بود بیام بخونم😐😂
😐😂💔
همه رو دیشب خوندم ولی جبران کردم😂😂
مرسی گذاشتی بازم بزار عر😢😢
چرااااااااااااااااااااا پارت بعدیییییییییییی رو نمیزاری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میشه پارت بعد رو بزاری ممنون میشم
عالی
تنکص❤
عالی ولی ترو خدا زود پارت بعدی رو بزار 😢😢😢💜💜😭😭
مرسی❤ چشم❤