اینم قسمت اخر
توجه:این قسمت اخره و انچه خواهید خواند قسمت قبل رو فراموش کنید
این داستان:آخر خط ( پایان)
از زبان لئو:دو سال بود که شردر مرده بودن آپریل هم دنبال مادر بود و فهمید برادر کشته شده آون گفت که فردا به ساختمان کمرنگ حمله کنیم ما هم قبول کردیم
از زبان لئو:دو سال بود که شردر مرده بودن آپریل هم دنبال مادرش بود و فهمید برادرش کشته شده آون گفت که فردا به ساختمان کرنگ حمله کنیم ما هم قبول کردیم
حمله کردیم و دانی بعد ایکس رو راه انداخت و آپریل یه فرکانس درست کرد و مادرش با خبر شد و داشت از بعد میومد بیرون لئو و راف و مایکی با کرنگ ها میجنگین کیسی هم حواسش به اپریل بود دانی هم دروازه رو نگه داشته بود هدر هم کرنگ های اطراف دانی رو نابود میکرد
بعد همه ی کرنگ ها از بین رفتن و فقط شاه کرنگ ها مونده بود و بقیه به اون حمله کردن و چون قوی بود دانی هم مجبور شد بجنگه شاه کرنگ ها رو تو یه بعد اسیر کردیم و اون بعد رو از بین بردیم
دروازه داشت بسته میشد ولی دانی به دادش رسید و به زور نگهش داست دانی:یکیتون باید بره تو بعد ایکس بمونه تا مادر اپریل بیاد بیرون
هدر:من میرم اپریل:چی هدر:من برادرت رو کشتم و باید تقاس پس بدم و بعد پرید تو دروازه و مادر آپریل پرت شد بیرون
بقیه : نهههههههه ولی دروازه بسته شد همه غمگین بودن بعد یه نامه زیر پام بود بازش کردم و واسه همه خوندم
توش نوشته شده بود که از همه ی دوستانم تشکر میکنم لحظه لحظه ی زندگی با شما برای من خیلی با ارزش بود و از همه خداحافظی میکنم حتی پدرم یعنی اسپیلینتر
از زبان اپریل:حالا پنج سال از این اتفاق میگزره ولی من هنوز به یاد هدر هستم و الان با پدر و مادرم زندگی میکنم لاکپشت ها هم که دیگه دشمنی ندارن و بیشتر تو خونه هستن دلم برا هدر تنگ شده کاش میشد ببینمش
ان هم پارت اخر خدا یار و نگهبانتون خداحافظ