دیگه دیر شد حمایت نمیکنید تشویق شم
هرمان:اولین نگاه که به مرینت کردم عاشقش شدم امیدوارم کسی دیگه عاشقش نباشه مرینت:هرمان بهم گفت بیا تا با هم بریم کافی شاپ مرینت:چرا اخه فردا امتحان دارم نمیتونم بیام هرمان:خواهش میکنم مرینت:باشه رفتیم کافی شاپ و باهم حرف زدیم (حرف هاش اجوری بود انگار عاشقمه وای من تازه به عشقم رسیدم ) هرمان:
مرینت:من دیگه باید برم هرمان:خداحافظ حالا مگه من چیزی گفتم . مرینت:چیزی نگفتی مثل اینکه حواست نیس و امدم خونه ولی فردا امتحان ریاضی دارم هرمان:باید از طریق چیز دیگه وارد شم
باید به ادمام بگن تحدیدش کنن تا دیگه زر نزه دختره مرینت:کتابمو باز کردم و ریاضی خوندم یکدفعه ادرین زنگ زد(پشت گوشی) ادرین:سلام خوبی امشب بیا به یه ادرس بریم بیرون مرینت:باشه فقط اینکه امتحان رو خوندی ؟؟ ادرین :اره خیلی خوندم (قطع کرد )
هرمان:سوار ماشین شدم و رفتم یک مخفیگاه با دوستام قرار داشتم قرار بود مرینت ادمش کنیم مرده :باش کی بریم ادبش کنیم تحدید کنیم یا مرگ هرمان:،تحدید به کشتن کسی که دوسش داره مرده :باشه هرمان:فقط فردا باشه خیلی سرده من دنبال دختره رفتم تا پشت در اتاقش و گوش کردم داش با یکی حرف میزد احتمالا با یکی قرار داره
مرینت:شب شد شام رو خوردیم و با ماشین رفتم به ادرسی که ادرین داده بود هرمان:به ادمام گفتم امشب بریم و یه تصادف ساختگی وسط جاده را بیندازید
لایک کامنت فالو پلیزززززززز نظرتون درباره برگزاری کلاس بللاگ داری چیه؟؟؟؟؟
نظرات بازدیدکنندگان (0)