فلش بک به فردا از زبان الیزابت = بیدار شدم رفتم مسواک زدم و دست و صورتم و شستم رفتم پایین دیدم ایزابلا حالش خوب شده و امادس و داره صبحونه میخوره لبخند زدم و موهاش نوازش کردم گفتم ایزابلا بلاخره خوب شدی مامانم اومد بهم صبهونه داد و گفت امروز لیسا ماپوبان میخواد بیاد تو مدرستون ( عکس ایزابلا )
منو ایزابلا از خوشحالی جیغمون رفت هوا مامانم خندید و گفت اروم باشید حاضر شدم و رفتم تو اوتوبوس با ایزابلا پیش لی لی و هانا نشستیم لی لی و هانا باهم گفتن چه خواهر نازی داری و خندیدیم یکدفه دیدم لیسا مانوبان اومده تو اتوبوس و داره میاد سمت ما هممون خوشحال بودیم اومد و گفت اشکال نداره اینجا بشینم منو لی لی و هانا ایزابلا هم با جون و دل قبول کردیم من به لی لی و هانا و ایزابلا گفتم بیاین باهم سلفی بگیریم اونا هم قبول کردن من تا گوشی رو دراوردم
تا من گوشی رو برداشتم و رفتم تو لیسا گفت اشکال نداره منم باشم منو لی لی و هانا باهم خوشحالی گفتیم باشه لیسا گفت از اونجایی که من دوستی ندارم اشکال نداره منم باهاتون دوست با ششم
من تا گوشی رو بردم دستم لیسا گفت اشکال نداره منم توش باشم چون من دوستی ندارم میشه تو گروهتون باشم ماهم گفتیم باشه همه باهم سلفی گرفتیم
بچه ها میدونم این پارت کم بیاود اما دیگه از هیچی بچهتره
گود بای
نظرات بازدیدکنندگان (2)