سلام بچه ها
صبح شده بود.بابا من اگه کمتر از ۹ساعت بخوابم چشم هام
من اگه کمتر ازساعت ۹ساعت بخوابم چشم هام پف میکنه.پدرش داشت یک ملی ی کج و کول را با میخ بالای پنجره ی اتاقش محکم میکرد.پنجره ها زیر یه سری قفل و نیزه
پنجره حالا زیر یک سری قفل و نیزه مدفون شده بود.همه بهم میگن امسال تو برده میشی میگن مو هات رو کوتاه کنم و یه صورتت
به صورتت گل بمالم به خیال شون من این مزخرفات رو باور دارم.مطمئنم امشب تو انتخاب نمیشی امشب دختر گانیلدا انتخاب میشه سوفی با حرص گفت:
سوف با حرص گفت:آناستازیا؟!بابا گفت:اون یه دختر کامله برای پدرش تا آسیاب غذای خونگی میاره اضافه غذا ها رو هم میده به عجوزه ی تو میدون.سوفی برای پدرش غذا درس نکرده بود.حتی بد از مرگ
حتی بعد از مرگ مادرش.البته دلیل خوبی هم برای این کار داشت.روغن و دوده منافذ پوستش را میبست.منظور پدر این نبود که
منظور پدر تین نبود که گرسنه مانده.سوفی همیشه غذا های مورد علاقه ی خودش رو درست میکرد مثل چغندر کوبیده,خورشت کلم بوروکلی،مارچوبه ی جوشانده اسفناج بخارپز اما اصلا به خاطر این نبود که سوفی
سوفی راگوی گوشت درست نکرده بود و به
به آسیاب نبرده بود.پدرش آن قدر خوش اندام مونده بود که مثل پدر آناستازیا خپل نشده بود.آن عجوزه ی زشت هم
امیدوارم که خوشتون اومده باشه تست دختر رئیس رو هم انجام بدین داستان خیلی خوبیه( امتیازی نداره)
عالی بود 💖💖💖💋💋
عالییز منتظر بعدیم😍😍
عالیی بود این بهترین کتابه دنیاس😊🥰💕