
مرینت: من وا میکنم. از جام بلند شدم و رفتم دم در در و که باز کردم نینو رو دیدم _نینووو😍😍😍🤩🤩🤩🤩🤩 _سلام مری میشه بیام تو😔🤐 چشماش پف کرده بود و قرمز شده بود رنگش سفید شده بود عین گچ _نی.. نی.. نینو چی شده چرا زنگت پریده 😨 _هیچی مری خوبم 😊 _چی شده مرینت چرا... نینو چرا این شکلی شدی 😨😰 _بابا بچه ها من خوبم ادرین باهات یک کار خصوصی دارم _مرینت برو تو اتاقت تا وقتی نگفتم نیا بیرون باشه؟ _اخه منم میخوام بدونم چی شده 😨😭 _بهت میگم ولی شما برو افرین دختر. خوب برو طراحیت و بکن رفتم بالا تو اتاقم. یعنی جرا نینو این شکلیه انگار گریه کرده نکنه الیا چیزیش شده 😱😱😱 سریع شماره الیا رو گرفتم بعد چندتا بوق جواب داد _بفرمایید🤧 _الیا منم مرینت خوبی! ؟😱😱 _اه مرینت تویی اره خوبم ممنون😊🤧 _ولی صدات چرا گرفته انگار گریه کردی 😨 _نه فقط یکم سرما خوردم _میدونی نینو چشه اموه داره با ادرین حرف میزنه اما قیافش و باید ببینی چشاش پف کرده و... _لابد تو شرکت چیزی شده میدونی که نینو سرمایه گذار شرکته _باشه کاری نداری _نه خدافظ قطع کردم من مطمئنم یک چیزی شده از اتاق رفتم بیرون یک سر و گوشی اب بدم نینو نبود. ادرینم نبود😨 یعنی چی
_ادرین ادرین😨 _... _ادرین کجایی 😨 _... این چرا نیست 😨لابد تو اتاقشه اروم رفتم تن اتاقش. ای خدا اینجام نیست که یکدفعه دیدم یکی پشت به من تو بالکنه 😨😨😨 _ا.. ا.. ادرین تویی😨😰 _اره نترس منم _هووووووف😪 مردم از ترس خوب چیشد😰 _هیچی اروم. جلو رفتم تو بالکن وایساده بود و داشت سیگار میکشید موهاش ژولیده بود و صورتشم رنگ پزیده و چشماش پف کرده بود _ادرین چته 😰 با تو ام این اشغال چیه میکشی 😠😰سیگار و از دستش کشیدم با عصبانیت برگشت سمتم _چه مرگته چرا این شکلی شدی تو نینو چی بهت گفته باید بهم بگی بگو ببینم😠😠😠😨😨😨 _هیچی نگفت چرا نمیفهمی اگه میخواست بدونی نمیگفتم بری تو اتاق😠 _درمورد منه ؟یا کی؟ چی شده زود باش بگو دیگه عوضی جون به لب شدم 😱😱😠😠😠😠 _مچ دستمو گرفت و کشید دنبال خودش _اییی. ولم کن مرتیکه ولم کن😫😫😫😫 پرتم کرد تو اتاقم و با انگشت اشارش برام تهدید کرد _تا وقتی من میگم این تو میمونی 😠😠😠😠 رفت بیرون و در اتاق و قفل کرد. دویدم سمت در با مشت به در میکوبیدم و فریاد نیمشیدم _ادرین همین الان بیارم بیرون بدو ادرین باید بهم بگی چیشده 😠😠😠در و وا کن عوضی مگه تو چیکارمی که منو زندانی میکنی 😠😠😠ادرین منو بیار بیرون به مامان و بابا میگم بیرم بیرون 😭😭بگو چی شده دارم سکته میکنم یکدفعه زدم زیر گریه پشت در ولو شدم و صورتم و گرفتم تو دستام _چرا نمیگید چی شده دارم از استرس میمیرم😭😭😭😭😭😭😭
ادرین: رفتم تو اتاقم در و بستم و پشت در ولو شدم صورتمو تو دستام پنهان کردم سیع میکردم بی صدا گریه کنم اما نمیشد صدای هق هقم بلند شد حتی تصور از دست دادنشم برام غیر قابل هضم بود. (خوب خوب اگه وفتید کی مرده😈😈😈) یاد خاطراتم با لوکا افتادم همشون یکی یکی از جلوی چشمام رد میشدن و اشکام با هر تصویر دوبرابر میشدن. یاد زمانی افتادم که با لوکا روی یک ماشین و غیرذعمدی خط انداختیم صاحب ماشین اومد سمت من و گفت کار می بود. همون موقع لوکا گفت کار من و حسابی کتک خورد 😭😭😭😭 اشکام بی مهابا میریختن. غیر از از دست دادن پسر عموم حالا بهترین رفیقم از دست داده بودن لوکا برام مثل برادر و دوست و پسر عموم بود 😭😭😭😭نمیدونستم به مرینت چطوری بگم. باید ببرمش خونشون اما اما چطوری😭😭😭😭😭 _____برش زملنی _____ در اتاق مرینت و باز کردم رو تختش خواب بود رفتم سمتش _مزی بیدار شو باید بریم یک جایی _امممم توویی من با تو هیچ جا نمیام _مگه نمیخوای بدونی چیشده

_چیییییی چرا میخوام از تخت افتاد زمین _برو بیرون حاضر شم. رفتم بیرون یک لباس مشکی برداشتم و پوشیدم (عکس لباس ادری) (شما شلوارشم مشکی تصور کنید) از اتا اومدم بیرون مرینت پایین پله ها داشت راه میرفت تا من و دید دوید طرفم _امادم _سوارشو سوار ماشین شدیم _____برش زمانی رسیدن به خونه مرینت اینا_____ _بیا پایین _خونه ما!! مرینت : در و زدیم الیا در و باز کرد چشاش پف کرده بود و صداش گرفته بود. یک لباس مشکی تنش بود _ا.. ا.. الیا اینجا چه خبره چرا این همه ادم تو خونن چرا همه لبلس مشکی پوشدین. _الیا من نمیتونم بهش بگم با خودت. ادرین اینو به الیا گفت و رفت تو مامان تا دیدش سریع بغلش کرد و زد زیر گریه. _الیا چیشده؟ _م.. م.. مرینت😖😭 تسلیت میگم اومد بغلم از بغلم درش اوردم _چته بگو ببینم چیشده تسلیت چرا میگی 😠😠😠😭😭😭 _لوکا.. لوکا.. 😭😭😭 دیگه نتونست شروع کرد به گریه کردن. انگار بهم شوک وارد کردن سر جام خشکم زد. اینجا چه خبرا لوکا جی 😭😭امکان نداره لوکا مرده باشه 😭😭😭😭 الیا رو کنار زدم و دویدم تو خونه دست ادرن و کشیدم و سرش داد زدم _راستشو بگو چیشده😭😭😭 بهت گفتم چیشده لوکا نمرده نه؟ 😭😭اره زنده است مطمئنم دارید دروغ میگید شوخی اره! 😭😭😭😭😭😭😭😭 برای اولین بار اشکاش و دیدم بی صدا گریه میکرد سرشو انداخته بود پایین و دستاشو مشت کرد دیگه نتونست صدای هق هقش بلند شد 😭😭😭😭 _نهه بس کنید همتون دروغ نیگید لوکا نمرده 😭😭😭😭دویدم تو اتاقم و در و بستم شروع مردم به گریه کردن

_چیییییی چرا میخوام از تخت افتاد زمین _برو بیرون حاضر شم. رفتم بیرون یک لباس مشکی برداشتم و پوشیدم (عکس لباس ادری) (شما شلوارشم مشکی تصور کنید) از اتا اومدم بیرون مرینت پایین پله ها داشت راه میرفت تا من و دید دوید طرفم _امادم _سوارشو سوار ماشین شدیم _____برش زمانی رسیدن به خونه مرینت اینا_____ _بیا پایین _خونه ما!! مرینت : در و زدیم الیا در و باز کرد چشاش پف کرده بود و صداش گرفته بود. یک لباس مشکی تنش بود _ا.. ا.. الیا اینجا چه خبره چرا این همه ادم تو خونن چرا همه لبلس مشکی پوشدین. _الیا من نمیتونم بهش بگم با خودت. ادرین اینو به الیا گفت و رفت تو مامان تا دیدش سریع بغلش کرد و زد زیر گریه. _الیا چیشده؟ _م.. م.. مرینت😖😭 تسلیت میگم اومد بغلم از بغلم درش اوردم _چته بگو ببینم چیشده تسلیت چرا میگی 😠😠😠😭😭😭 _لوکا.. لوکا.. 😭😭😭 دیگه نتونست شروع کرد به گریه کردن. انگار بهم شوک وارد کردن سر جام خشکم زد. اینجا چه خبرا لوکا جی 😭😭امکان نداره لوکا مرده باشه 😭😭😭😭 الیا رو کنار زدم و دویدم تو خونه دست ادرن و کشیدم و سرش داد زدم _راستشو بگو چیشده😭😭😭 بهت گفتم چیشده لوکا نمرده نه؟ 😭😭اره زنده است مطمئنم دارید دروغ میگید شوخی اره! 😭😭😭😭😭😭😭😭 برای اولین بار اشکاش و دیدم بی صدا گریه میکرد سرشو انداخته بود پایین و دستاشو مشت کرد دیگه نتونست صدای هق هقش بلند شد 😭😭😭😭 _نهه بس کنید همتون دروغ نیگید لوکا نمرده 😭😭😭😭دویدم تو اتاقم و در و بستم شروع مردم به گریه کردن

نه لوکا نمرده نباید بمیره من داداشمو میخوام 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭در وا شد و ادرین اومد تو صداش گرفته بود و رنگش عین گچ شده بود اومد سمتم و نشست کنارم _مرینت من من... _لوکا که حالش خوب بود من من خودم باهاش حرف زدم امکان نداره مرده باشه مگه میشه ادم همینطوری بمیره 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭ادرین ادرین تورو خدا بگو شوخی میکنید 😭😭😭😭 منو کشید تو بغلش _مرینت تورو خدا اروم باش بهت میگم باشه 😭😭😖😖. لوکا چند روز پیش توی یک تصادف زخمی شد گفتن حالش خوب میشه اما خوب نشد 😔😔😭😭 _دروغ میگی داری دروغ میگی 😭😭😭لوکا زندس با مشت به سینش میکوبیدم و هی این حرف و تکرار میکردم. یکدفعه از دور بازوم ههام گرفت و منو از خوشد جددا کرد با صورت عصبانی و چشمای خیس به چشام زل زد و سرم داد زد _انکارش نکککن مرینت انقدر این کلمه رو نگو نمیتونی مرگ لوکا رو انکار کنی اون مرده 😭😭😭😠😠😠😭😭😠😠😠 دستامو گرفتم جلوی صورتم و اشکام و پنهان کردم😭😭😭😭😭😭 _مرینت گوش کن لوکا دوست نداره تورو تو این حالت ببینه نمیخواد اشکات و ببینه باشه؟ من نمیگم. گریه نکن اما الان گریه نکن پاشو لباسات و عوض کن و بیا پایین به مهمونا سلام کن چند دقیقه دیگه مراسم کفن و دفنه باشه بعدش من بهخ قول میدم هرچه قدر خواستی گریه کنی باشه اصلا اصلا لوکا به من یک سری حرفا زده گفت به تو بگم باشه بعد مراسم بهت میگمشون باشه مری؟ 😔😊 با حرفاش اروم شدم با دستام اشکام و پاک کردم و سرم و به نشونه باشه تکون دادم _افرین☺️ بیا این لباسا رو از خونه برات اوردم بپوش دست و صورتتو بشور و بیا پایین منتظرتم باشه؟ _اوهوم (لباس مری عکس اسلاید)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ج چ : آدرینتی
عالی بود
ببین نویسنده من فقط ب عشق داستان تو دارم میام تستچی هاا
لطفا زودتر بزار پارت ها رو
مرسی ❤️❤️❤️
پارت بعدی رو گذاشتم مرسی
اجیی تروخدا پارت بعدی:)
😊👌
فالویی:فالو کن
به تستامم سر بزن
عالی بود
ادرینت
آخه تو چرا اینجوری می کنی😡😡
یه جای حساس کات میکنی بعد میری دیگه نمیای مثل پارت۶😠😠
توروخدا این پارت ۱۰ رو بذار که من مردم😣
ج.چ:لیدینوار.....آدرینت
عالی بود
مریکت
بابا مردیم پارتتت بعد رو بزار دیگه عزیزم
ولی واقعا داستانت عالیه
چالش=مریکت
مربیکت ادرینت